Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 311 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
check in
U
وارد شدن
check-in
U
وارد شدن
check-ins
U
وارد شدن
enter
U
وارد شدن
entered
U
وارد شدن
enters
U
وارد شدن
arrive
U
وارد شدن
arrived
U
وارد شدن
arrives
U
وارد شدن
arriving
U
وارد شدن
get in
U
وارد شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
source
U
فرم یا تنی که داده از آن بازیابی میشود تا وارد پایگاه داده ها شود
source
U
نقط های که سیگنال ارسالی وارد میشود به شبکه
expansion
U
اتصالی درون کامپیوتر که کارت میتواند وارد نصب شود
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
fax
U
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxed
U
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxes
U
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxing
U
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
entrant
U
وارد شونده
entrants
U
وارد شونده
marker
U
کد وارد شده در فایل یا متن برای بیان یک بخش خاص
markers
U
کد وارد شده در فایل یا متن برای بیان یک بخش خاص
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
queried
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
voice
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voices
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voicing
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
sockets
U
سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
gather
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
editor
U
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
U
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
job
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
machine
U
ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machined
U
ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machines
U
ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
stop
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopped
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopping
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stops
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
decimal
U
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals
U
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
graphics
U
وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
language
U
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
languages
U
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
crash
U
ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashed
U
ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashes
U
ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashing
U
ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashingly
U
ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
sheet
U
وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
sheets
U
وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
raw
U
1-اطلاعی که هنوز وارد سیستم کامپیوتری نشده است . 2-دادهای که در پایگاه داده ها که برای تامین اطلاعات کاربر باید پردازش شود
monitor
U
برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
monitored
U
برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
monitors
U
برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
component
U
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components
U
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
background
U
امکانی که به کاربر داده میشود تا داده جدید را در حسن محاسبه مجدد عبارت وارد کند
backgrounds
U
امکانی که به کاربر داده میشود تا داده جدید را در حسن محاسبه مجدد عبارت وارد کند
manual
U
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
credit
U
درستون بستانکار وارد کردن
credited
U
درستون بستانکار وارد کردن
crediting
U
درستون بستانکار وارد کردن
credits
U
درستون بستانکار وارد کردن
wire
U
روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
wires
U
روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
procedural
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
structure
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
identities
U
عدد یکتا که توسط کلمه رمز استفاده می شدو تا برای کاربر مشخص کند چه زمانی وارد سیستم شود
identity
U
عدد یکتا که توسط کلمه رمز استفاده می شدو تا برای کاربر مشخص کند چه زمانی وارد سیستم شود
trapdoor
U
روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
trapdoors
U
روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
inflict
U
ضربت وارد اوردن
inflict
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted
U
ضربت وارد اوردن
inflicted
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicting
U
ضربت وارد اوردن
inflicting
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicts
U
ضربت وارد اوردن
inflicts
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
proficient
U
وارد به فن با لیاقت
preparation
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
feed
U
وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feed
U
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed
U
وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feed
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
U
وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feed
U
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feeds
U
وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feeds
U
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feeds
U
وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feeds
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds
U
وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feeds
U
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
damage
U
صدمهای که به اشیا ونه اشخاص وارد شود
in
U
توپی که وارد دروازه شده
in-
U
توپی که وارد دروازه شده
fold
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
Other Matches
wake up
U
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
i had scarely arrived
U
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
to make an entry of
U
وارد
relevant
U
وارد
comer
U
وارد
intrant
U
وارد
hep
U
وارد
familiar
U
وارد در
pertinenet
U
وارد به
infare
U
وارد
conscious
U
وارد
importer
U
وارد کننده
inbound
U
وارد شونده
importing
U
وارد کردن
impoter
U
وارد کننده
impotable
U
وارد کردنی
importable
U
وارد کردنی
carechumen
U
تازه وارد
bring in
U
وارد کردن
arrived in paris
U
وارد شدم
importers
U
وارد کننده
imported
U
وارد کردن
initiates
U
وارد کردن
initiated
U
وارد کردن
initiate
U
وارد کردن
knowledgeable
U
وارد بکار
conversant
U
وارد متبحر
immigrants
U
تازه وارد
immigrant
U
تازه وارد
initiating
U
وارد کردن
induct
U
وارد کردن
inducted
U
وارد کردن
import
U
وارد کردن
inputting
U
وارد کردن
newcomer
U
تازه وارد
inducts
U
وارد کردن
inducting
U
وارد کردن
newcomers
U
تازه وارد
incomer
U
شخص وارد
make an entry
U
وارد کردن
new comer
U
تازه وارد
the post has come
U
پست وارد شد
versant
U
اشنا وارد
inflictable
U
وارد اوردنی
ingoing
U
وارد شونده
intervener
U
وارد ثالث
lic
U
وارد بودن
incoming
U
وارد شونده
initiate
U
تازه وارد کردن
initiated
U
تازه وارد کردن
ravaging
U
خرابی وارد اوردن
naturalising
U
جزوزبانی وارد شدن
initiates
U
تازه وارد کردن
initiating
U
تازه وارد کردن
ravages
U
خرابی وارد اوردن
ravaged
U
خرابی وارد اوردن
roster
U
وارد صورت کردن
rosters
U
وارد صورت کردن
leakage
U
به خزانه وارد نمیشود
leakages
U
به خزانه وارد نمیشود
to exert force
[on]
U
نیرو وارد کردن
[بر]
blemish
خسارت وارد کردن
to crash in
[to a party]
U
سر زده وارد شدن
enter
U
وارد یا ثبت کردن
entered
U
وارد یا ثبت کردن
enters
U
وارد یا ثبت کردن
to barge in
U
سر زده وارد شدن
ravage
U
خرابی وارد اوردن
naturalises
U
جزوزبانی وارد شدن
naturalize
U
جزوزبانی وارد شدن
reimport
U
دوباره وارد کردن
seacraft
U
وارد به رموزدریا نوردی
tenderfoot
U
ادم تازه وارد
barges
U
سرزده وارد شدن
barged
U
سرزده وارد شدن
barge
U
سرزده وارد شدن
to become personal
U
وارد شخصیات شدن
importing
U
عمل وارد کردن
put into port
U
وارد بندر شدن
new arrived
U
تازه وارد شده
impotable
U
مجازبرای وارد شدن
log in
U
وارد شدن به سیستم
entering group
U
گروه وارد شونده
enter the game
U
وارد بازی شدن
endamage
U
خسارت وارد اوردن
log on
U
وارد شدن به سیستم
circumstantiate
U
وارد جزئیات شدن
central load
U
نیروی وارد به مرکز
ward leonard control
U
کنترل وارد لئونارد
get a word in edgewise
<idiom>
U
وارد شدن درمکالمه
muscles
U
بزور وارد شدن
muscle
U
بزور وارد شدن
naturalizing
U
جزوزبانی وارد شدن
naturalizes
U
جزوزبانی وارد شدن
To enter the field .
U
وارد معرکه شدن
I slipped into the room .
U
یواشکی وارد اطاق شد
weather wise
U
وارد بجریانات روز
To go into detailes.
U
وارد جزئیات شدن
imported
U
عمل وارد کردن
To barge in on someone.
U
سر زده وارد شدن
To enter politics .
U
وارد سیاست شدن
To deliver (strike ) a blow .
U
ضربه وارد ساختن
He entered at that very moment .
U
درهمان لحظه وارد شد
import
U
عمل وارد کردن
inflict casualty
U
خسارت وارد کردن
uncharted
U
در نقشه یاجدول وارد نشده
form
U
یات مربوطه را وارد میکند
formed
U
یات مربوطه را وارد میکند
She wI'll arrive on friday morning .
U
جمعه صبح وارد خواهد شد
modes
U
یات مربوطه را وارد میکند
expansion team
U
تیم تازه وارد به لیگ
She entered the room as naked as the day she was born .
U
لخت وعور وارد اتاق شد
He came under the guise of friend ship .
U
درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
inductee
U
کسیکه وارد خدمت شده
As I entered the house…
U
هینطور که وارد خانه شدم
to crash in
[to a party]
U
بدون دعوت وارد شدن
We entered the room together .
U
باهم وارد اطاق شدیم
To be in the know . To be in the picture .
U
وارد بودن ( مطلع وآگاه )
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
Enter it in the books .
U
آنرا دردفاتر وارد کنید
mode
U
یات مربوطه را وارد میکند
incognizant
U
بدون اطلاع غیر وارد
inflict casualty
U
تلفات وارد کردن بدشمن
To enter the arena .
U
وارد میدان کسی شدن
To take field against somebody .
U
بر علیه کسی وارد شدن
hit the spot
<idiom>
U
نیروی تازه وارد کردن
To enter the arena of bloody politics.
U
وارد صحنه سیاست شدن
take a strain
U
وارد کردن فشار به طناب
forms
U
یات مربوطه را وارد میکند
incurs
U
متحمل شدن وارد امدن
to go on stage
U
وارد صحنه
[نمایش]
شدن
To make a forcible entry into a building.
U
بزور وارد ساختمانی شدن
One must tackle it in the right way.
U
هرکاری را باید از راهش وارد شد
swear in
U
باسوگند بشغلی وارد کردن
swear in
U
با مراسم تحلیف وارد کردن
the strain on a rope
U
فشاریاکششی که بر طنابی وارد اید
to enter into an enquiry
U
وارد باز جویی شدن
input
U
عمل وارد کردن اطلاعات
incurring
U
متحمل شدن وارد امدن
incurred
U
متحمل شدن وارد امدن
inputted
U
عمل وارد کردن اطلاعات
to barge in
U
بدون دعوت وارد شدن
to give somebody a blow
U
به کسی ضربه وارد کردن
to take toll of any one
U
تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
commissioning the ship
U
وارد خدمت کردن کشتی
the objection will not lie
U
ان ایراد وارد نخواهد بود
To deliver (strike) a blow
U
ضربه زدن ( وارد آوردن )
incur
U
متحمل شدن وارد امدن
proselytizes
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
to sit for an examination
U
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
proselytised
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytises
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
backhands
U
باپشت راکت ضربت وارد کردن
proselytizing
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
intrude
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
proselytize
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytized
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytising
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
backhand
U
باپشت راکت ضربت وارد کردن
negotiated
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiate
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
intruded
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intrudes
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intruding
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
negotiating
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
sixth man
U
نخستین بازیگرذخیرهای که وارد میدان میشود
scoffs
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate
U
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
supervene
U
اتفاقا امدن سرزده وارد شدن
He is well versed in business .
U
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
casserole
U
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
join issue with a person
U
با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
casseroles
U
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
negotiates
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
to log on
U
وارد شدن به سیستم
[رایانه شناسی]
iam out of practice
U
چندی است که وارد کار نیستم
to bar somebody from entering the place
U
مانع کسی وارد جایی شدن
iam not in prac tice
U
چندی است وارد کار نیستم
diffraction loading
U
منتجه نیروهای وارد بیک شیئی
to enter
[into a mine]
U
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
to descend
[into a mine]
U
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
initiation
U
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to break in
U
به زور و غیر قانونی وارد شدن
recognition
U
و تبدیل به حالتی که بتواند وارد کامپیوتر شود
paper
U
روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papered
U
روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papering
U
روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papers
U
روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
keyboarder
U
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
keyboarding
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to e. upon acovnt book
U
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
to break into something
U
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
to burgle
[British E]
/ burglarize
[American E]
a building.
U
با زور
[و غیر قانونی]
وارد ساختمانی شدن
keyboarders
U
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
keyboarding
U
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
to break into a building
U
با زور
[و غیر قانونی]
وارد ساختمانی شدن
port
U
سوکت و مدار واسط که goystick وارد آن میشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com