English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
list U چاپ یا نمایش دادن موضوعات اطلاعاتی خاص
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
list U تعداد موضوعات نمایش داده شده در یک لیست
reveals U نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
reveal U نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
revealed U نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
batches U قرار دادن موضوعات در گروهها
batch U قرار دادن موضوعات در گروهها
collated U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collate U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
formats U تعداد حروف که روی صفحه نمایش قابل نمایش اند. با دادن طول سط ر و ستون
format U تعداد حروف که روی صفحه نمایش قابل نمایش اند. با دادن طول سط ر و ستون
nil pointer U نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
scrolls U حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scroll U حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
counterintelligence survey U بررسی ضد اطلاعاتی تحقیقات ضد اطلاعاتی
to put on the stage U بمعرض نمایش گذاشتن نمایش دادن
decollator U ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
area assessment U ارزیابی اطلاعاتی منطقه عملیات ارزیابی منطقه ازنظر اطلاعاتی
depicted U نمایش دادن
displayed U نمایش دادن
depict U نمایش دادن
depicting U نمایش دادن
displays U نمایش دادن
display U نمایش دادن
exhibits U نمایش دادن
represents U نمایش دادن
represented U نمایش دادن
exhibiting U نمایش دادن
displaying U نمایش دادن
represent U نمایش دادن
garble U بد نمایش دادن
depicts U نمایش دادن
exhibit U نمایش دادن
exhibited U نمایش دادن
indicate U نمایش دادن
indicated U نمایش دادن
indicates U نمایش دادن
to show off U نمایش دادن
demonstrates U نمایش دادن
demonstrated U نمایش دادن
miscolour U بد نمایش دادن
demonstrate U نمایش دادن
depicture U نمایش دادن
showdowns U نمایش دادن
demonstrating U نمایش دادن
showdown U نمایش دادن
texts U حالت فعال کامپیوتر یا صفحه نمایش که فقط حروف از پیش تعیین شده را نمایش میدهد و امکان نمایش تصاویر گرافیکی را فراهم نمیکند
analog U صفحه نمایش که از یک سیگنال ورودی ممتد برای کنترل رنگهای نمایش استفاده میکند به طوری که میتواند یک محدوده مشخص از رنگها را نمایش دهد
text U حالت فعال کامپیوتر یا صفحه نمایش که فقط حروف از پیش تعیین شده را نمایش میدهد و امکان نمایش تصاویر گرافیکی را فراهم نمیکند
showcase U درویترین نمایش دادن
coact U باهم نمایش دادن
to place in a good light U خوب نمایش دادن
to represent a play U داستانی را نمایش دادن
guys U باتمثال نمایش دادن
guy U باتمثال نمایش دادن
showcased U درویترین نمایش دادن
executed U نواختن نمایش دادن
execute U نواختن نمایش دادن
executes U نواختن نمایش دادن
showboating U نمایش دادن مهارت
showcasing U درویترین نمایش دادن
executing U نواختن نمایش دادن
showcases U درویترین نمایش دادن
to put forth U بلند کردن نمایش دادن
enact U تصویب کردن نمایش دادن
enacted U تصویب کردن نمایش دادن
performed U بازی کردن نمایش دادن
to license a play U اجازه نمایش داستانی را دادن
perform U بازی کردن نمایش دادن
exposing U درمعرض گذاشتن نمایش دادن
act U بازی کردن نمایش دادن
exposes U درمعرض گذاشتن نمایش دادن
acted U بازی کردن نمایش دادن
expose U درمعرض گذاشتن نمایش دادن
enacts U تصویب کردن نمایش دادن
enacting U تصویب کردن نمایش دادن
performs U بازی کردن نمایش دادن
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
focussing U تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussed U تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focusses U تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focus U تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focuses U تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focused U تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
colour U شماره رنگهای مختلف که توسط پیکسل ها در صفحه نمایش قابل نمایش است که با توجه به تعداد بیتهای رنگی در هر پیکسل نمایش داده میشود
colours U شماره رنگهای مختلف که توسط پیکسل ها در صفحه نمایش قابل نمایش است که با توجه به تعداد بیتهای رنگی در هر پیکسل نمایش داده میشود
screens U روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
screening, screenings U روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
repertoire U فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
screen U روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
screened U روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
centre U قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centred U قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centering U عمل قرار دادن متن در مرکز صفحه نمایش
centers U قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
cursor tracking U حرکت دادن مکان نما روی یک صفحه نمایش
center U قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
to make a p of one's learing U دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
centered U قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
NDR U سیستم نمایش که حروف قبلی را هنگام نمایش حروف جدید نمایش میدهد
alert U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerted U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
bubble help U خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
autos U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
interactive U سیستم نمایش که قادر به عکس العمل نشان دادن به ورودی مختلف کاربر است
auto U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
format U روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
formats U روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
topics U موضوعات
subjects U موضوعات
themes U موضوعات
pan- U حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pan U حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pans U حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
information bits U بیتهای اطلاعاتی
knowledge work U کار اطلاعاتی
knowledge industries U صنایع اطلاعاتی
intelligence cycle U مدار اطلاعاتی
information system U سیستم اطلاعاتی
information routing U مسیریابی اطلاعاتی
information service U سرویس اطلاعاتی
information networks U شبکههای اطلاعاتی
intelligence summary U خلاصه اطلاعاتی
information service U خدمت اطلاعاتی
agent net U شبکه اطلاعاتی
agent U عامل اطلاعاتی
agents U عامل اطلاعاتی
intelligence annex U پیوست اطلاعاتی
data bank U بانک اطلاعاتی
data banks U بانک اطلاعاتی
bulletin U نشریه اطلاعاتی
bulletins U نشریه اطلاعاتی
information banks U بانکهای اطلاعاتی
sundry items U موضوعات متفرقه
dump U نشان دادن متن یا گرافیک روی صفحه نمایش بر روی چاپگر
scanned U درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scans U درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scan U درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
image [ناحیه ای از میکروفیلم یا صفحه نمایش که حروف و طرح ها قابل نمایش اند.]
monitors U واحد نمایش تصویری برای نمایش متن با کیفیت باا یا گرافیک
images U ناحیهای ز میکروفیلم یا صفحه نمایش که حروف و طرح ها قابل نمایش اند
monitored U واحد نمایش تصویری برای نمایش متن با کیفیت باا یا گرافیک
monitor U واحد نمایش تصویری برای نمایش متن با کیفیت باا یا گرافیک
screenful U فریم کامل اطلاعات نمایش داده شده روی صفحه نمایش
menus U مجموعه انتخابهای نمایش داده شده در مرکز صفحه نمایش
graphic U صفحه نمایش کامپیوتری که اطلاعات گرافیکی را میتواند نمایش دهد
page U حجم متن نمایش داده شده روی صفحه نمایش
intermezzo U حادثه عشقی نمایش کوتاه در میان پردههای نمایش جدی
paged U حجم متن نمایش داده شده روی صفحه نمایش
pages U حجم متن نمایش داده شده روی صفحه نمایش
name part U بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
menu U مجموعه انتخابهای نمایش داده شده در مرکز صفحه نمایش
reprographics U موضوعات کتبی تصاویر
cumpuserve U سرویس اطلاعاتی کامپیوتر
automated intelligence file U پرونده اطلاعاتی کامپیوتری
double agent U عامل اطلاعاتی دو جانبه
double agents U عامل اطلاعاتی دو جانبه
indexed U نما راهنمای موضوعات
periodic intelligence report U گزارش نوبهای اطلاعاتی
on line information service U سرویس اطلاعاتی مستقیم
set U تعداد موضوعات مربوطه
helpdesk U میز کمک [اطلاعاتی]
indexes U نما راهنمای موضوعات
setting up U تعداد موضوعات مربوطه
help desk U میز کمک [اطلاعاتی]
dual agent U عامل اطلاعاتی دو جانبه
sets U تعداد موضوعات مربوطه
blocks U مجموعهای از موضوعات در یک گروه
index U نما راهنمای موضوعات
block U مجموعهای از موضوعات در یک گروه
in on <idiom> U اطلاعاتی داشتن درمورد
blocked U مجموعهای از موضوعات در یک گروه
intelligence summary U خلاصه وضعیت اطلاعاتی
contents U لیست موضوعات در یک فایل
animation U ایجاد نمایی از حرکت با نمایش مجموعهای از تصاویر مختلف روی صفحه نمایش
roll scroll U متن نمایش داده شده که درهرلحظه یک خط بالا یا پایین صفحه نمایش می رود
pop down menu U منو قابل نمایش روی صفحه نمایش در هر لحظه با انتخاب کلید مناسب
animations U ایجاد نمایی از حرکت با نمایش مجموعهای از تصاویر مختلف روی صفحه نمایش
screening, screenings U محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
edit U فضایی در صفحه نمایش که کاربر میتواند متن یا گرافیک را نمایش و ویرایش کند
screens U محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screened U محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
preview U نمایش متن یا گرافیک روی صفحه نمایش که به همان صورت چاپ خواهد شد
texts U فضایی در صفحه نمایش کامپیوتر که برای نمایش متن تنظیم شده باشد
previews U نمایش متن یا گرافیک روی صفحه نمایش که به همان صورت چاپ خواهد شد
marching display U وسیله نمایش که حاوی بافر نمایش آخرین حروف وارد شده است
screen U محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
edited U فضایی در صفحه نمایش که کاربر میتواند متن یا گرافیک را نمایش و ویرایش کند
dress rehearsals U اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
window U فضایی از صفحه نمایش که کاربر میتواند متن یا گرافیک را نمایش و ویرایش کند
text U فضایی در صفحه نمایش کامپیوتر که برای نمایش متن تنظیم شده باشد
dress rehearsal U اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
ebcdic U کد کامپیوتربرای نشان دادن یک الگوی خاص از هشت بیت باینری یک کد 8 بیتی که برای نمایش اطلاعات در کامپیوتر مدرن بکار برده میشود
animations U این تصاویر به سرعت نمایش داده می شوند تا حرکت ملایم آنها به نمایش درآید
dot U آداپتور نمایش که به نرم افزار اجازه کنترل هر پیکسل را میدهد روی صفحه نمایش
non destructive cursor U نشانه گر در صفحه نمایش که حروف نمایش داده شده را با عبور از آنها پاک نمیکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com