Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
specifies
U
معین کردن
specify
U
معین کردن
specifying
U
معین کردن
limit
U
معین کردن
settle
U
معین کردن
settles
U
معین کردن
define
U
معین کردن
defined
U
معین کردن
defines
U
معین کردن
defining
U
معین کردن
allocate
U
معین کردن
allocates
U
معین کردن
allocating
U
معین کردن
designate
U
معین کردن
designates
U
معین کردن
designating
U
معین کردن
denominate
U
معین کردن
figure out
U
معین کردن
draw the line
<idiom>
U
معین کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
specifies
U
معین کردن معلوم کردن
specifies
U
معین کردن تصریح کردن
specify
U
معین کردن معلوم کردن
specify
U
معین کردن تصریح کردن
specifying
U
معین کردن معلوم کردن
specifying
U
معین کردن تصریح کردن
delimit
U
معین کردن مرزیابی کردن
delimited
U
معین کردن مرزیابی کردن
delimiting
U
معین کردن مرزیابی کردن
delimits
U
معین کردن مرزیابی کردن
time
U
وقت معین کردن
timed
U
وقت معین کردن
times
U
وقت معین کردن
so
U
علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
set
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
locate
U
جای چیزی را معین کردن
located
U
جای چیزی را معین کردن
locates
U
جای چیزی را معین کردن
locating
U
جای چیزی را معین کردن
date
U
مدت معین کردن
dates
U
مدت معین کردن
delineate
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineates
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineating
U
ترسیم نمودن معین کردن
ascertain
U
ثابت کردن معین کردن
ascertained
U
ثابت کردن معین کردن
ascertaining
U
ثابت کردن معین کردن
ascertains
U
ثابت کردن معین کردن
parse
U
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parsed
U
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parses
U
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
define
U
معین کردن معنی کردن
defined
U
معین کردن معنی کردن
defines
U
معین کردن معنی کردن
defining
U
معین کردن معنی کردن
allot
U
معین کردن سهم دادن
allots
U
معین کردن سهم دادن
allotted
U
معین کردن سهم دادن
allotting
U
معین کردن سهم دادن
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cage
U
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
cages
U
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
officer
U
افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers
U
افسر معین کردن فرماندهی کردن
sanction
U
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioned
U
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning
U
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions
U
ضمانت اجرایی معین کردن
inset
U
: معین کردن
insets
U
: معین کردن
hobble
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
area blocking
U
سد راه کردن رقیب در منطقه معین
authorization to copy
U
اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
destine
U
مقدر کردن سرنوشت معین کردن
hopple
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
periphrastic conjugation
U
صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
pre appoint
U
از پیش معین کردن
pre appoint
U
قبلا معین کردن
ratioing
U
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
set up
U
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
tabulation
U
1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
tick mark
U
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
time charter
U
اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
to keep regular hours
U
هر کاری را درساعت معین کردن
to locate the enemy
U
جای دشمنی را معین کردن
to map out
U
جز بجز معین کردن
to set measures to anything
U
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
to settle an a
U
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
To lay down certain conditions .
U
شرایطی معین کردن
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
to impose a curfew
U
خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
Other Matches
false attack
U
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
time charter
U
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
allying
U
معین
definite
U
معین
given
U
معین
settled
U
معین
regular
U
معین
subsidiaries
U
معین
regulars
U
معین
specifics
U
معین
specific
U
معین
ledgers
U
معین
ancillary
U
معین
accessorial
U
معین
punctual
U
معین
adjutant
U
معین
rubicon
U
حد معین
specified
U
معین
auxiliaries
U
معین
certain
U
معین
accessory
U
معین
indeterminate
U
نا معین
precise
U
معین
ally
U
معین
fixed
U
معین
auxiliary
U
معین
determinate
U
معین
adjutants
U
معین
limiting
U
معین
adjutor
U
معین
subsidiary
U
معین
ledger
U
معین
destined
U
مقصد معین
aoristic
U
غیر معین
anyone
U
هرشخص معین
at a stated time
U
در وقت معین
definitive
U
معین کننده
regular
U
معین مقرر
systematically
U
با روش معین
do
U
فعل معین
linking verb
U
فعل معین
periodically
U
در فواصل معین
spanned
U
مدت معین
spanned
U
فاصله معین
spanning
U
مدت معین
spanning
U
فاصله معین
span
U
مدت معین
spans
U
مدت معین
on a given day
U
در روزی معین
rose bay
U
گل معین التجاری
spans
U
فاصله معین
regulars
U
معین مقرر
positive
U
یقین معین
span
U
فاصله معین
shall
U
فعل معین
auxiliaries
U
امدادی معین
dosed
U
اندازه معین
part performance
U
عقد معین
doses
U
اندازه معین
adverb modifying a verb
U
معین فعل
dosing
U
اندازه معین
specifics
U
مخصوص معین
assignable
U
معین مشخص
specific
U
مخصوص معین
determinate error
U
خطای معین
general ledger
U
معین عام
determinately
U
بطور معین
statically determined
U
از نظراستاتیکی معین
ledger card
U
کارت معین
spaces
U
مدت معین
dose
U
اندازه معین
adverb
U
معین فعل
rhomboidal
U
شبه معین
specified time
U
وقت معین
thetical
U
مقرر معین
allotted time
U
وقت معین
thetic
U
مقرر معین
auxiliary
U
امدادی معین
space
U
مدت معین
the fullness of time
U
وقت معین
adverbs
U
معین فعل
aorist
U
ماضی غیر معین
magnetic ledger card
U
کارت معین مغناطیسی
speciosity
U
کیفیت معین ومشخص
semidefinite matrix
U
ماتریس نیمه معین
shapeless
U
فاقد شکل معین
ratio
U
نسبت معین وثابت
current income
U
درامدیک دوره معین
at home
U
پذیرایی در ساعت معین
at a specified time
U
در وقت معین یا معلوم
statically determined
U
از نظر ایستایی معین
patches
U
مدت زمان معین
law of difinte proportions
U
قانون نسبتهای معین
nonsignificant
U
غیر معین نامعلوم
to plant out
U
درفاصلههای معین کاشتن
statically indeterminate
U
از نظر ایستایی نا معین
overtime
U
بیش از وقت معین
rhomboid muscle
U
ماهیچه چهارگوش معین
patch
U
مدت زمان معین
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
identifier
U
معین کننده هویت
plant out
U
در فواصل معین کاشتن
predeterminate
U
از پیش معین شده
fixed cost
U
هزینه ثابت و معین
ratios
U
نسبت معین وثابت
systematically
U
ازروی یک اسلوب معین
subsidiarily
U
بطور معین یا متمم
open contract
U
قرارداد غیر معین
uncaused
U
بدون علت معین
circumstanced
U
دارای یک حالت معین
bullion
U
شمش فلزات با عیار معین
morphous
U
دارای شکل معین ومعلوم
sin die
U
بدون تعیین روز معین
density
U
تراکم الیاف
[در یک مساحت معین]
nominal filter
U
صافی به اندازه عبور معین
At regular intervals .
U
درفا صله های معین
to keep an appointment
U
سروقت معین درجایی حاضرشدن
conation
U
کوشش بدون هدف معین
come in
U
پرتاب توپ به طرز معین
decompression diving
U
غواصی در عمق یا زمان معین
forced distribution rating
U
درجه بندی با توزیع معین
bias
U
ولتاژ معین قرار دادن
biases
U
ولتاژ معین قرار دادن
specific performance
U
نحوه اجرای معین در قرارداد
valued policy
U
بیمه نامه با ارزش معین
standards
U
نمونه قبول شده معین
fixed time call
U
مکالمه در زمان معین و ثابت
standard
U
نمونه قبول شده معین
formulation
U
تحت قواره معین دراوردن
named airport of departure
U
فرودگاه معین برای حرکت
figurate
U
دارای شکل معین منقوش
to come up to the stand
U
بمیزان یا پایه معین رسیدن
propertied
U
متمکن دارای خواص معین
decay
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
platoon
U
بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
ranged
U
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
platoons
U
بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
decayed
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
fixed supply
U
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
ranges
U
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
decaying
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decays
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
gauge pressure
U
فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
gaited
U
اسب دارای حرکت پاهای معین
shift
U
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
aoristic
U
وابسته به زمان ماضی غیر معین
shifts
U
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
entry
U
شرطبندی روی اسب معین ورود به اب
type bar
U
تمام کاراکترها در یک مجموعه کاراکتر معین
shifted
U
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
image sharpness
U
خطوط مورب تحت زاویه معین
height delay
U
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
called shot
U
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
division
U
دسته گروه اسبهای مسابقه معین
range
U
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
divisions
U
دسته گروه اسبهای مسابقه معین
determinate problem
U
مسئله ایی که یک یا چندراه حل معین دارد
tc
U
اجاره دربست برای مدت معین
cards
U
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
curfews
U
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
indeterminate vowel
U
حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
card
U
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
curfew
U
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
failures
U
تعداد مشخص خطا در یک دوره زمان معین
spot shot
U
ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
target archery
U
مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
should
U
زمان ماضی واسم مفعول فعل معین shall
census of production
U
امار تخمینی تولیدات در یک کشور در مدت معین
ambient water
U
ابی که در عمق معین دراطراف غواص است
blind hole
U
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
peg in the ring
U
بازی فرفره چرخابی در توی دایره معین
occasional licence
U
پروانه فروش نوشابه درمواقع و جاهای معین
dole
U
سرنوشت تقسیم پول یا غذا در فواصل معین
failure
U
تعداد مشخص خطا در یک دوره زمان معین
applied
U
برای هدف معین بکار رفته کاربسته
work load
U
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
decompression stop
U
مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
context sensitive help key
U
کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
trippet
U
زبانه یا برجستگی چرخ که درفواصل معین بچرخ دیگرمیخورد
block
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
limiting speed
U
بیشترین سرعت نسبی فاهری هواپیمایی با شکل معین
balance of trade
U
تفاوت رقم واردات و صادرات کشور در زمان معین
blocked
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocks
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
decay curves
U
منحنی نمایش کاهش تشعشعات اتمی در زمان معین
convertibles
U
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
convertible
U
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
durometer
U
اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
bill time draft
U
برات و سفته قابل پرداخت درتاریخ معین در اینده
dimension stone
U
سنگ ساختمانی که به ابعاد معین بریده شده است
deferred dividened
U
سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاریخ معین
blanketed
U
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
airspace
U
حجم اتمسفر محدود بین سطح ارتفاع معین و زمین
survivor curves
U
منحنی باززیستی اقلام پس ازاتمام عمر قانونی یا مدت معین
limiting velocity
U
بیشترین سرعت هواپیما تحت زاویه معین نسبت به افق
overhead
U
مقدار پردازش مورد نیازبرای اتمام یک کار معین بالاسری
blankets
U
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket
U
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
lyuch law
U
مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
individual demand schedule
U
صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com