Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 46 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
accessory
U
فرعی
accessory
U
معین
accessory
U
همدست
accessory
U
معاون
accessory
U
شریک
accessory
U
نمائات و نتایج
accessory
U
لوازم یدکی
accessory
U
تابع
accessory
U
لاحق
accessory
U
فروع و ضمائم
accessory
U
منضمات
accessory
U
لوازم فرعی
accessory
U
دعوای فرعی
accessory
U
متعلقات
accessory
U
وسیله یدکی
accessory
U
لوازم کمکی
accessory
U
لوازم یدکی لوازم اضافی
accessory
U
معاون جرم
accessory
U
وسیله جانبی
accessory
U
که به یک کامپیوتر وصل است یا بوسیله آن استفاده میشود
accessory
U
پیرامونی
accessory
U
جانبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
accessory pouch
کیسه کوچک لوازم
accessory box
جعبه لوازم یدکی
machine accessory
U
متعلقات دستگاه
desktrop accessory
U
وسیله رومیزی
accessory shoe
صفحه فلزی ضمائم
accessory objects
U
لوازم اضافی جهت زینت بخشیدن به بافت مثل مروارید و پولک و غیره
accessory stitches
U
چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
to be an accessory to murder
U
شریک در قتل بودن
to become an accessory to a crime
U
در جرمی شریک شدن
[قانون ]
desk accessory
U
لوازم رومیزی یا روزمره
desk accessory
U
در یک سیستم Apple Macitosh امکان افزوده که سیستم را بهبود میبخشد
cable accessory
U
وسایل کابل
accessory equipment
U
تجهیزات یدکی
accessory equipment
U
وسایل یدکی
accessory nerve
U
عصب شوکی
accessory nerve
U
عصب فرعی
accessory of section
U
قسمتی از موتور که متعلقات روی ان نصب شود
accessory punishment
U
مجازات تبعی
accessory substances
U
مواد فرعی
accessory to a riot
U
همدست درفتنه
accessory to a riot
U
معاون فتنه
cable accessory
U
قطعات کابل
accessory cells
یاخته های کمکی
accessory gear box
جعبه چرخدنده فرعی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com