English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
power down U قطع برق خاموش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hard U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
power U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power U خاموش کردن یک وسیله
powered U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered U خاموش کردن یک وسیله
powering U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering U خاموش کردن یک وسیله
powers U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers U خاموش کردن یک وسیله
snub U سربالا خاموش کردن
snubbed U سربالا خاموش کردن
snubbing U سربالا خاموش کردن
snubs U سربالا خاموش کردن
quenching U خاموش کردن
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
out U خاموش کردن
out- U خاموش کردن
outed U خاموش کردن
still U ساکت کردن خاموش شدن
stiller U ساکت کردن خاموش شدن
stillest U ساکت کردن خاموش شدن
stills U ساکت کردن خاموش شدن
snuff U بافوت خاموش کردن
muffle U خاموش کردن ساکت کردن
muffles U خاموش کردن ساکت کردن
muffling U خاموش کردن ساکت کردن
wet blanket U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
turn off U خاموش کردن یاشدن
turn off U خاموش کردن
turn-off U خاموش کردن یاشدن
turn-off U خاموش کردن
turn-offs U خاموش کردن یاشدن
turn-offs U خاموش کردن
dumb U لال کردن خاموش کردن
dumber U لال کردن خاموش کردن
dumbest U لال کردن خاموش کردن
smoldered U بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering U بی اتش سوختن خاموش کردن
smolders U بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulder U بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered U بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering U بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders U بی اتش سوختن خاموش کردن
extinguish U خاموش کردن
extinguishes U خاموش کردن
extinguishing U خاموش کردن
suffocate U خاموش کردن
suffocated U خاموش کردن
suffocates U خاموش کردن
suffocating U خاموش کردن
smother U خاموش کردن
smothered U خاموش کردن
smothering U خاموش کردن
smothers U خاموش کردن
quench U دفع کردن خاموش کردن
quench U خاموش کردن ترساندن
quenched U دفع کردن خاموش کردن
quenched U خاموش کردن ترساندن
quenches U دفع کردن خاموش کردن
quenches U خاموش کردن ترساندن
stifle U خاموش کردن فرونشاندن
stifled U خاموش کردن فرونشاندن
stifles U خاموش کردن فرونشاندن
hush U خاموش کردن
touch U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
dout U خاموش کردن
fight the fire U اتش خاموش کردن
light line U خط خاموش کردن چراغ خودروها
magnetic blowout U خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
put out U خاموش کردن
radar silence U خاموش کردن موقتی رادارها
shut down U خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
smolder U بی اتش سوختن خاموش کردن
stanch U خاموش کردن ساکت شدن
still brith U خاموش کردن ساکت کردن
to blow out alamp U خاموش کردن چراغ
to laugh down U با خنده خاموش کردن
to put out U خاموش کردن
to snuff out U در نتیجه گل گیری خاموش کردن
to snuff out U خاموش کردن
to switch off U خاموش کردن
to talk down U خاموش یاساکت کردن
to turn off U خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
turn out U باکلید خاموش کردن
To extinguish a fire. U آتش را خاموش کردن
To squash someone . U تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
Other Matches
shutdown U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
turn out <idiom> U خاموش کردن
To dye ones hair. U موها را خاموش کردن
to shut down a reactor U راکتوری را خاموش کردن
to smother a flame U شعله ای را خاموش کردن
turn off <idiom> U بستن ،خاموش کردن
shut off <idiom> U بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
h! U خاموش
silent U خاموش
on-off button U خاموش
extinguished U خاموش
uncommunicative U خاموش
mumchance U خاموش
quiescent U خاموش
off U خاموش
hist U خاموش
on/off light U خاموش
whist U خاموش
on/off U خاموش
soundless U خاموش
extinction U خاموش سازی
still U خاموش ساکت
tacit U مقدر خاموش
snuff U خاموش شدن
inextinguishable U خاموش نشدنی
to hold one's tongue U خاموش شدن
extinguisher U خاموش کننده
tight mouthed U کم حرف خاموش
silencers U خاموش کننده
stillest U خاموش ساکت
stills U خاموش ساکت
dry up U خاموش شدن
glumpy U خاموش وکدر
go out U خاموش شدن
inactive status U خط مشی خاموش
to stand mute U خاموش ماندن
to burn out U خاموش شدن
silencer U خاموش کننده
Quiet!silence! U خاموش ( ساکت ) !
stiller U خاموش ساکت
spark arrester U جرقه خاموش کن
keep still U خاموش باش
quietest U ساکن خاموش
quiet U ساکن خاموش
silences U خاموش شدن
taciturn U کم سخن خاموش
silenced U خاموش شدن
outed U دستگاه خاموش
out U دستگاه خاموش
reserved U خاموش کم حرف
to keep silence U خاموش بودن
to keep silence U خاموش شدن
out- U دستگاه خاموش
silence U خاموش شدن
silencing U خاموش شدن
tight lipped U کم حرف خاموش
tight-lipped U کم حرف خاموش
extinguishable U خاموش کردنی
extinctive U خاموش کننده
quenchless U خاموش نشدنی
to dry up U خاموش شدن
he did not open his lips U خاموش ماند
quaker's meeting U انجمن خاموش
fire extinguisher U خاموش کننده اتش
silenced U خاموش اتش قطع
fire extinguishers U خاموش کننده اتش
fire engines U تلمبه اتش خاموش کن
fire engine U تلمبه اتش خاموش کن
extinct U منسوخه خاموش شده
at pause U مکث کنان خاموش
lightning protection U با خاموش کننده مغناطیسی
silencing U خاموش اتش قطع
magnetic blow out U خاموش کننده مغناطیسی
inextinguishably U بطور خاموش نشدنی
snuff U خاموش سازی یافوت پف
silences U خاموش اتش قطع
his hope was snuffed out U چراغ امیدش خاموش شد
as hush as death U خاموش چون مردگان
to die out away off U خاموش شدن پژمردن
silence U خاموش اتش قطع
magnetic blow out with U با خاموش کننده مغناطیسی
mums U سکوت شخص خاموش
mum U سکوت شخص خاموش
inextinct U از بین نرفته خاموش نشده
obmutescence U خاموش نشینی سکوت عمدی
blink U روشن خاموش شدن چراغها
magnetic blow out arrester U برقگیر با خاموش کننده مغناطیسی
blinked U روشن خاموش شدن چراغها
wordless U غیرقابل بیان با لغات خاموش
blinks U روشن خاموش شدن چراغها
Turn off the light before you leave. U پیش از رفتن چراغ را خاموش کن
to lie low U در باب کارخود خاموش بودن
i pause for a reply U خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
beacon off U رادارتعقیب هدف خود را خاموش کن
strangle U یاد شده را خاموش کنید
windmills U چرخش موتور خاموش توسط ملخ
magnetic blow out circuit breaker U کلید قدرت با خاموش کننده مغناطیسی
windmill U چرخش موتور خاموش توسط ملخ
flash U شدت حرف که روشن و خاموش شود
bistable U که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
the fire is dying U آتش در حال خاموش شدن است
flashed U شدت حرف که روشن و خاموش شود
mump U خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
flashes U شدت حرف که روشن و خاموش شود
zeroes U 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zero U 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
to go out U خاموش شدن [شمع یا چراغ یا آتش یا سیگار]
foam type fire extinguisher U دستگاه خاموش کننده اتش ازنوع کفی
snuffer U وسیله یا کسیکه چراغی راروشن یا خاموش کند
zeros U 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
quaker's meeting U انجمن کوالرهاکه اعضای ان خاموش میماندندتایکی درنتیجه
The lights of the aircraft were blinking. U چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
black out U قطع کامل برق خاموش شدن چراغ ها خاموشی شهر
stop squawk U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
blinking U روشن و خاموش شدن در نتیجه تغییر شدت حرف نمایش داده شده
powered U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powering U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powers U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
dark bulb U نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
warm boot U فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
snowing U واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snowed U واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snow U واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snows U واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
Fire cannot be extinguished by fire . <proverb> U آتش را به آتش خاموش نتوان کرد .
power U نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powered U نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powers U نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powering U نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
bit map U ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com