Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
molded
U
قالب ریزی کردن
molds
U
قالب ریزی کردن
mould
U
قالب ریزی کردن
moulded
U
قالب ریزی کردن
moulds
U
قالب ریزی کردن
found
U
قالب ریزی کردن
founds
U
قالب ریزی کردن
mold
U
قالب ریزی کردن
swage
U
قالب ریزی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
green sand molding
U
قالب ریزی تر
transfer molding
U
قالب ریزی انتقالی
canned routine
U
روال قالب ریزی شده
yoke
U
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
platen
U
صفحه پهن فلز قالب ریزی و ریخته گری نورد ماشین تحریر و غیره
plasticize
U
قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
linear programming
U
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
basic type single tier formwork
U
قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
importing
U
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported
U
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
import
U
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
schedules
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
design
U
طرح ریزی کردن
structure
U
پی ریزی کردن ساختار
plotted
U
طرح ریزی کردن
plots
U
طرح ریزی کردن
plans
U
طرح ریزی کردن
plot
U
طرح ریزی کردن
plans
U
برنامه ریزی کردن
designs
U
طرح ریزی کردن
contriving
U
طرح ریزی کردن
contrives
U
طرح ریزی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
To lay the foundation.
U
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
program
U
برنامه ریزی کردن
outline
U
طرح ریزی کردن
to fill up an excavation
U
خاک ریزی کردن
outlined
U
طرح ریزی کردن
outlines
U
طرح ریزی کردن
contrive
U
طرح ریزی کردن
outlining
U
طرح ریزی کردن
contrived
U
طرح ریزی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن
structures
U
پی ریزی کردن ساختار
structuring
U
پی ریزی کردن ساختار
programs
U
برنامه ریزی کردن
constructs
U
طرح ریزی کردن
projected
U
طرح ریزی کردن
constructing
U
طرح ریزی کردن
embank
U
خاک ریزی کردن
constructed
U
طرح ریزی کردن
construct
U
طرح ریزی کردن
project
U
طرح ریزی کردن
projects
U
طرح ریزی کردن
metal
U
: سنگ ریزی کردن
metals
U
: سنگ ریزی کردن
square away
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
plan
U
برنامه ریزی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن
last n
U
قالب کردن
found
U
قالب کردن
founds
U
قالب کردن
blocks
U
قالب کردن
to take a cast of
U
قالب کردن
rough hew
U
قالب کردن
forms
U
قالب کردن
form
U
قالب کردن
blocked
U
قالب کردن
block
U
قالب کردن
bloc
U
قالب کردن
blocs
U
قالب کردن
formed
U
قالب کردن
spawned
U
جرم تخم ریزی کردن
spawning
U
جرم تخم ریزی کردن
spawn
U
جرم تخم ریزی کردن
to plan a building
U
عمارتی راطرح ریزی کردن
spawns
U
جرم تخم ریزی کردن
fire planning
U
طرح ریزی کردن اتش
shapes
U
قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
shape
U
قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
to block a hat
U
قالب کردن یک کلاه
format
U
قالب بندی کردن
formats
U
قالب بندی کردن
To give up the ghost
U
قالب تهی کردن
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
blow-ups
U
تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-up
U
تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow up
U
تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
To foist ( fob off) something on somebody .
U
چیزی را به کسی قالب کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
moulting
U
پر ریزی موی ریزی
cake
U
قالب کردن بشکل کیک دراوردن
to reprogram
U
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
planning factor
U
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission
U
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive
U
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
recast
U
از نو قالب کردن از نو طرح کردن
recasting
U
از نو قالب کردن از نو طرح کردن
recasts
U
از نو قالب کردن از نو طرح کردن
simplex method
U
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
facsimiles
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimile
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
pl/m
U
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
compression molding process
U
فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
gravelling
U
شن ریزی
foundation
U
پی ریزی
shrouding
U
شن ریزی
inpouring
U
تو ریزی
tininess
U
ریزی
deplumation
U
پر ریزی
molt
U
پر ریزی
foundries
U
چدن ریزی
foundry
U
چدن ریزی
casting
U
چدن ریزی
landslip
U
فرو ریزی
programming
U
برنامه ریزی
budgeting
U
بودجه ریزی
egestion
U
بیرون ریزی
fillings
U
خاک ریزی
gravelling
U
سنگ ریزی
perspiration
U
عرق ریزی
projections
U
طرح ریزی
placing concrete
U
بتن ریزی
discharges
U
برون ریزی
projection
U
طرح ریزی
purges
U
برون ریزی
bloodbaths
U
خون ریزی
bloodbath
U
خون ریزی
purge
U
برون ریزی
chumming
U
طعمه ریزی
circumfusion
U
دور ریزی
iron foundry
U
اهن ریزی
outflow
U
بیرون ریزی
retropulsion
U
درون ریزی
sweats
U
عرق ریزی
bellfounding
U
زنگ ریزی
discharge
U
برون ریزی
projecting
U
طرح ریزی
filling
U
خاک ریزی
designment
U
طراح ریزی
foundation soil
U
پی ریزی ساختمان
concrete work
U
بتن ریزی
purged
U
برون ریزی
sweating
U
عرق ریزی
outflows
U
بیرون ریزی
modelling
U
طرح ریزی
modeller
U
طرح ریزی
fineness
U
ریزی دانه ها
schematization
U
طرح ریزی
schematization
U
برنامه ریزی
cast iron
U
چدن ریزی
minuteness
U
ریزی ناچیزی
evacuation
U
برون ریزی
suffusion
U
زیر ریزی
rip rap
U
سنگ ریزی
planning
U
طرح ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
scheming
U
طرح ریزی
foundation
U
پی ریزی اساس
acting out
U
برون ریزی
libations
U
ساغر ریزی
grouting
U
دوغاب ریزی
actification
U
سرکه ریزی
effusion
U
برون ریزی
libation
U
ساغر ریزی
landslips
U
فرو ریزی
management
U
برنامه ریزی
fineness modulus
U
مدول ریزی
sweat
U
عرق ریزی
earthwork
U
خاک ریزی
effusions
U
برون ریزی
managements
U
برنامه ریزی
personnel development
U
برنامه ریزی استخدامی
agricultural planning
U
برنامه ریزی کشاورزی
gun bronz
U
برنز توپ ریزی
gun metal
U
فلز توپ ریزی
state planning
U
برنامه ریزی دولتی
adhoc planning
U
برنامه ریزی روزمره
development planning
U
برنامه ریزی توسعه
develop
U
برنامه ریزی و تولید
sectoral planning
U
برنامه ریزی بخشی
curriculum development
U
برنامه ریزی درسی
seedbed
U
جای تخم ریزی
goal programming
U
برنامه ریزی ارمانی
social planning
U
برنامه ریزی اجتماعی
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
planning horizon
U
مدت برنامه ریزی
planning model
U
الگوی برنامه ریزی
planning principles
U
اصول برنامه ریزی
explosion
U
بیرون ریزی سروصدا
explosions
U
بیرون ریزی سروصدا
fire planning
U
طرح ریزی اتش
planning system
U
نظام برنامه ریزی
fineness of lime
U
نرمی و ریزی اهک
fineness modulus
U
مدول ریزی و نرمی
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
product planning
U
برنامه ریزی محصولات
production planning
U
برنامه ریزی تولید
ballast
U
شن ریزی مصالح شکسته
preplanned
U
طرح ریزی شده
ex ante
U
برنامه ریزی شده
population planning
U
برنامه ریزی جمعیت
planning horizon
U
افق برنامه ریزی
projects
U
کاربرنامه ریزی شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com