Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
philander
U
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rompy
U
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompish
U
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
phliander
U
دنبال زنی افتادن
outplay
U
در بازی پیش افتادن بر
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
trace
U
دنبال کردن
dog
U
دنبال کردن
dogging
U
دنبال کردن
dogs
U
دنبال کردن
courses
U
:دنبال کردن
coursed
U
:دنبال کردن
course
U
:دنبال کردن
traced
U
دنبال کردن
pursuing
U
دنبال کردن
pursues
U
دنبال کردن
pursued
U
دنبال کردن
to give chase
U
دنبال کردن
pursue
U
دنبال کردن
tracks
U
دنبال کردن
tracked
U
دنبال کردن
track
U
دنبال کردن
traces
U
دنبال کردن
give chase
U
دنبال کردن
reopen
U
دنبال کردن
continue
U
دنبال کردن
chases
U
دنبال کردن
chased
U
دنبال کردن
continues
U
دنبال کردن
chasing
U
دنبال کردن
reopens
U
دنبال کردن
chase
U
دنبال کردن
reopened
U
دنبال کردن
reopening
U
دنبال کردن
pursue
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case).
U
موضوعی را دنبال کردن
to pursue a plan
U
نقشهای را دنبال کردن
dog
U
مثل سگ دنبال کردن
stick with
<idiom>
U
دنبال کردن کاری
run close
U
سخت دنبال کردن
dogging
U
مثل سگ دنبال کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
careerism
U
دنبال کردن شغل
To be on someone trail. To trace someone.
U
رد کسی را دنبال کردن
dogs
U
مثل سگ دنبال کردن
to hang on the rear
U
برای حمله دنبال کردن
track
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
to run any one hard
U
کسیرا سخت دنبال کردن
follow out
U
اخذ نتیجه دنبال کردن
tracks
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
practise or tice
U
دنبال کردن مشق دادن
tracked
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
run-down
U
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
rungs
U
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
reoccupy
U
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
to keep at some work
U
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
run down
U
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up
U
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
follow through
U
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
canvasses
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to fall on ones knees
U
بیرون افتادن بلابه افتادن
prosecute
U
دنبال کردن پیگرد کردن
follows
U
متابعت کردن دنبال کردن
prosecuting
U
دنبال کردن پیگرد کردن
followed
U
متابعت کردن دنبال کردن
chased
U
دنبال کردن شکار کردن
chase
U
دنبال کردن شکار کردن
chasing
U
دنبال کردن شکار کردن
prosecutes
U
دنبال کردن پیگرد کردن
chases
U
دنبال کردن شکار کردن
follow
U
متابعت کردن دنبال کردن
prosecuted
U
دنبال کردن پیگرد کردن
chace
U
دنبال کردن شکار کردن
stumping
U
قطع کردن سنگین افتادن
forestalled
U
پیش افتادن ممانعت کردن
forestalls
U
پیش افتادن ممانعت کردن
stumps
U
قطع کردن سنگین افتادن
forestall
U
پیش افتادن ممانعت کردن
to pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
trammel
U
تعدیل کردن بدام افتادن
to come down with a run
U
پایین افتادن افت کردن
stumped
U
قطع کردن سنگین افتادن
flag
U
سنگفرش کردن پایین افتادن
routing
U
عزیمت کردن راه افتادن
operate
U
عمل کردن بکار افتادن
flags
U
سنگفرش کردن پایین افتادن
operated
U
عمل کردن بکار افتادن
give
U
اتفاق افتادن فدا کردن
operates
U
عمل کردن بکار افتادن
gives
U
اتفاق افتادن فدا کردن
giving
U
اتفاق افتادن فدا کردن
stump
U
قطع کردن سنگین افتادن
pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
to overlie infant
U
روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
incidents
U
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incident
U
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
winds
U
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
wind
U
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
hog tie
U
عاجز ودرمانده کردن از کار افتادن
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
salami technique
U
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
U
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
failed
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
move
U
بازی کردن
To be acting. To put it on .
U
رل بازی کردن
moved
U
بازی کردن
play-acts
U
بازی کردن
miscast
U
بد بازی کردن
moves
U
بازی کردن
playing
U
رل بازی کردن
actuble
U
بازی کردن
playing
U
بازی کردن
played
U
بازی کردن
played
U
رل بازی کردن
play
U
بازی کردن
play
U
رل بازی کردن
plays
U
رل بازی کردن
plays
U
بازی کردن
play-act
U
بازی کردن
toy
U
بازی کردن
headwork
U
با سر بازی کردن
toys
U
بازی کردن
rinks
U
یخ بازی کردن
twiddling
U
بازی کردن
rink
U
یخ بازی کردن
bump
U
بازی کردن
twiddle
U
بازی کردن
gallant
U
زن بازی کردن
playact
U
رل بازی کردن
play-acting
U
بازی کردن
twiddles
U
بازی کردن
play-acted
U
بازی کردن
twiddled
U
بازی کردن
fox
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
bowl
U
باتوپ بازی کردن
thimblerig
U
شعبده بازی کردن
palter
U
زبان بازی کردن
bowls
U
باتوپ بازی کردن
flimflam
U
حقه بازی کردن
to bill and coo
U
بوسه بازی کردن
to fly a kite
U
سفته بازی کردن
skis
U
اسکی بازی کردن
to play soccer
U
فوتبال بازی کردن
criminal court
U
عشق بازی کردن
cards
U
ورق بازی کردن
card
U
ورق بازی کردن
kites
U
سفته بازی کردن
kite
U
سفته بازی کردن
to play football
U
فوتبال بازی کردن
court
U
عشق بازی کردن
To play cards .
U
ورق بازی کردن
mountebanks
U
حقه بازی کردن
personified
U
رل دیگری بازی کردن
gambles
U
سفته بازی کردن
tricked
U
حقه بازی کردن
trick
U
حقه بازی کردن
gambled
U
سفته بازی کردن
spoof
U
حقه بازی کردن
spoofs
U
حقه بازی کردن
play fair
U
مردانه بازی کردن
play out
U
تا اخر بازی کردن
gamble
U
سفته بازی کردن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
personify
U
رل دیگری بازی کردن
mountebank
U
حقه بازی کردن
taw
U
تیله بازی کردن
to play for love
U
سر هیچ بازی کردن
to play at chess
U
شطرنج بازی کردن
to play ball
U
توپ بازی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com