Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
put on
U
اعمال کردن بکار گماردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
detailing
U
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detail
U
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
agent
U
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agents
U
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
contructive larcency
U
مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
duty assignment
U
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
brain washing
U
مغزشویی روشی که به وسیله ان و ازطریق اعمال تدابیر و اعمال مختلف افکار و اعتقادات فردرا زایل و اعتقادات دیگری راجایگزین ان می کنند
applications
U
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
U
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
assion
U
گماردن
exert
U
اعمال کردن
exerted
U
اعمال کردن
apply
U
اعمال کردن
applying
U
اعمال کردن
exerts
U
اعمال کردن
exerting
U
اعمال کردن
applies
U
اعمال کردن
to lay violent handsonany one
U
اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
imposes
U
تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose
U
تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
mans
U
خدمه گماردن
carry (something) out
<idiom>
U
گماردن ،قراردادن
mans
U
گماردن نفرات
man
U
خدمه گماردن
man
U
گماردن نفرات
To use force(violence)
U
اعمال زور کردن
showing partial views
U
اعمال نظر کردن
to use one's influence upon
U
اعمال نفوذ کردن بر
To bring pressure to bear . To exert pressure .
U
اعمال فشار کردن
use one's influence
U
اعمال نفوذ کردن
places
U
قرار دادن گماردن
placing
U
قرار دادن گماردن
place
U
قرار دادن گماردن
establishes
U
کسی رابه مقامی گماردن
post-
U
گماردن نگهبان قرار دادن
posts
U
گماردن نگهبان قرار دادن
post
U
گماردن نگهبان قرار دادن
establishing
U
کسی رابه مقامی گماردن
establish
U
کسی رابه مقامی گماردن
posted
U
گماردن نگهبان قرار دادن
powers
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
erasable
U
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
dares
U
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare
U
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared
U
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
commission
U
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
U
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
U
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
manning the rail
U
گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
recompile
U
کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
backout
U
ذخیره کردن فایل در محل اصلی پیش از اعمال هر گونه تغییر
do up
U
شروع بکار کردن
operate
U
عمل کردن بکار افتادن
operated
U
عمل کردن بکار افتادن
employs
U
بکار گماشتن استخدام کردن
employed
U
بکار گماشتن استخدام کردن
operates
U
عمل کردن بکار افتادن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employ
U
بکار گماشتن استخدام کردن
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
aminister
U
تهیه کردن بکار بردن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
U
بکار گماشتن استخدام کردن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
maintenance
U
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
to make the most of
U
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
paragons
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
reward is an iduce to toil
U
چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
buff stick
U
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
wetting
U
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
debuts
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
wet blanket
U
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets
U
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
synonymize
U
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulating
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
distemper
U
ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
putty powder
U
گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
jeweller's putty
U
گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
langrage
U
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
junk
U
ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
langridge
U
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
U
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
cyaniding
U
عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
opalite
U
ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
streaming tape drive
U
دستگاهی که یک کارتریج نوارپیوسته را نگهداری کردن واساسا" به عنوان پشتیبان گردانندههای دیسک سخت بکار می رود
antihistamine
U
موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
steeve
U
خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
shed stick
U
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
pl/m
U
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
rack
U
آویز فرش
[قالبی فلزی که در فروشگاه جهت آویزان کردن فرش و نمایش آن بکار می رود.]
exercised
U
اعمال
exercises
U
اعمال
acts
U
اعمال
exertion
U
اعمال
exercising
U
اعمال
exercising a right
U
اعمال حق
doings
U
اعمال
exertions
U
اعمال
exercise
U
اعمال
undertakings
U
اعمال
application
U
اعمال
applications
U
اعمال
urban bundle
U
بقچه شهری
[این روش گرچه قدیمی است ولی هنوز هم به عنوان معیاری جهت وزن کردن کلاف های پشم بکار می رود.]
applicative
U
اعمال کردنی
applier
U
اعمال کننده
exertions
U
اعمال زور
takeovers
U
اعمال کنترل
to have the pull of
U
اعمال نفوذکردن بر
exertion
U
اعمال زور
hard labor
U
اعمال شاقه
applicatory
U
اعمال شدنی
lobbying
U
اعمال نفوذ
applicator
U
اعمال کننده
labourhardl
U
اعمال شاقه
strong arm
U
اعمال زورکردن
strong-arm
U
اعمال زورکردن
galleys
U
اعمال شاقه
hard labour
U
اعمال شاقه
impressment
U
اعمال زور
takeover
U
اعمال کنترل
the galleys
U
اعمال شاقه
peonage
U
اعمال شاقه
workable
U
قابل اعمال
preventative actions
U
اعمال بازدارنده
showing partial views
U
اعمال نظر
impose
U
اعمال نفوذکردن
imposes
U
اعمال نفوذکردن
exercising force
U
اعمال زور
willable
U
قابل اعمال
imprisonment with hard labour
U
حبس با اعمال شاقه
house keeping operation
U
اعمال خانه داری
penal servitude
U
حبس با اعمال شاقه
governance
U
اعمال قوه اختیارداری
unfair trade practice
U
اعمال تجاری نادرست
alteration
U
تغییر اعمال شده
non serverign acts
U
اعمال تصدی دولت
embraceor
U
اعمال نفوذ کننده
copy protection
U
جلوگیری از اعمال کپی
undue influence
U
اعمال نفوذ ناروا
embracer
U
کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
jars
U
اعمال شوک شدید به یک وسیله
capitalization
U
اعمال سیستم سرمایه داری
squeeze
U
[آبگیری از فرش با اعمال فشار]
jarred
U
اعمال شوک شدید به یک وسیله
encode
U
اعمال قوانین کد به برنامه یا داده
encodes
U
اعمال قوانین کد به برنامه یا داده
applied magnetic field
U
میدان مغناطیسی اعمال شده
jar
U
اعمال شوک شدید به یک وسیله
intervention
U
عمل اعمال تغییر در سیستم
confidential
U
است نه اعمال تصدی موجودباشد
interventions
U
عمل اعمال تغییر در سیستم
imposed deformation
U
تغییر شکل اعمال شده
modification
U
تغییر اعمال شده به چیزی
tea leaf
U
برگ چای
[از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
powering
U
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
technologies
U
اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
powers
U
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
pulse
U
اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
power
U
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
actions
U
شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action
U
شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
pulsed
U
اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
technology
U
اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
track record
U
آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
powered
U
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
procrustean
U
بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
track records
U
آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
embracery
U
اعمال نفوذاز راه رشوه یا تهدیدوغیره
the exercised thier veto
U
انها حق وتوی خود را اعمال کردند
dye analysis
U
[آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
arithmetic
U
تابع ریاضی اعمال شده روی داده
dynamic
U
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
embraceor
U
متهم به اعمال نفوذ درهیئت منصفه یا دادگاه
dynamically
U
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
embracery
U
جرم اعمال نفوذ در هیئت منصفه یا دادگاه
arguments
U
متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
argument
U
متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
gig
U
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
non procedural language
U
بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
syntax
U
قوانین گرامری اعمال شده به یک زبان برنامه نویسی
interactive
U
پردازش آن و اعمال عکس العمل بلاد رنگ روی آن
hash
U
عدد ایجاد شده پس از اعمال کلید در تابع hash
omnia pressumuntur solemniter
U
اصل بر صحیح انجام شدن همه اعمال است
equitable mortgage
U
از اعمال طرفین یک عمل یا تاسیس حقوقی ناشی میشود
knowledge
U
دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
impressure
U
اعمال نیرو بر روی چیزی فشار و زور درامری
phosphor
U
مادهای که در اثر اعمال انرژی نور تولید میکند
take over bid
U
پیشنهاد خرید سهام یک شرکت برای اعمال کنترل
correctional custudy
U
روش اصلاح افراد از راه تصحیح اعمال غلط
case law
U
رویهای که قاضی CL در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعدسابقه میشود
stables
U
وضعیت حافظه وقتی هیچ سیگنال خارجی اعمال نشود
stable
U
وضعیت حافظه وقتی هیچ سیگنال خارجی اعمال نشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com