Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 244 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
action
U
کنش
action
U
کردار
action
U
کار
action
U
عمل
action
U
فعل اقدام
action
U
رفتار
action
U
جدیت
action
U
جنبش حرکت
action
U
جریان
action
U
اشاره
action
U
تاثیر اثر جنگ
action
U
نبرد
action
U
پیکار
action
U
اشغال نیروهای جنگی
action
U
گزارش وضع
action
U
طرز عمل
action
U
اقامهء دعوا
action
U
جریان حقوقی تعقیب
action
U
بازی
action
U
تمرین
action
U
سهم سهام شرکت
action
U
عامل
action
U
فرمان حاضر به تیر
action
U
کار اقدام
action
U
جنگ عملیات
action
U
عملیات جنگی
action
U
جنبش
action
U
اژیرش
action
U
جنگ
action
U
اقدام
action
U
اثر
action
U
خط اول صفحه نمایش که نام منوها را نشان میدهد
action
U
انجام کاری
action
U
شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action
U
پیامی که به کاربر نشان داده میشود که اعلام کند یک عمل یا یک ورودی نیاز است
action
U
لیست امکانات
action
U
کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
action
U
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
action
U
در حقیقت آن منو انتخاب میشود
action
U
وقتی کاربر نشانه گر را به سوی یک منوی خاص در میله عمل می برد
action
U
تمام منو زیر نام آن نمایش داده میشود
action
U
عمل کاربر مانند انتخاب یک کلید
action
U
که باعث میشود نشانه گر به میله عمل در بالای صفحه برود
action
U
عمل انجام شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
down
[out of action, not in use]
<adj.>
U
خراب
[ازکارافتاده]
immediate action
U
عکس العمل فوری
containing action
U
عملیات احاطهای بازدارنده
course of action
U
راه کار
course of action
U
روش انجام کار
out of action
U
خارج ازنبرد
out of action
U
خراب
out of action
U
غیر فعال
right of action
U
حق ترافع
right of action
U
حق طرح دعوی دردادگاه
down
[out of action, not in use]
<adj.>
U
ازکارافتاده
out of action
U
از نبرد خارج شده
self action
U
خود عملی
self action
U
عمل فی نفسه
appropriate action
U
اقدام مقتضی
right of action
U
حق اقامه دعوی
right of action
U
حق طرح دعوی در دادگاه
immediate action
U
عملیات فوری
property in action
U
مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
quick in action
U
چابک
quick in action
U
جلد
preventive action
U
اقدامات تامینی
quick action
U
عمل ضربتی انی
mine action
U
عمل مین
quick action
U
عمل انی ماسوره
quantum of action
U
ثابت پلانک
quantum of action
U
کوانتوم کنش
killed in action
U
تلف شدن در جنگ
quantum of action
U
کوانتوم اثر
quantum of action
U
مقدار اثر
preventive action
U
اقدامات احتیاطی
prepare for action
U
حاضربه جنگ کردن
prepare for action
U
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
locking action
U
اثر سدکنندگی
local action
U
تخلیه موضعی باتری
legal action
U
اقدام قانونی
killed in action
U
کشته
killed in action
U
کشته جنگی
inductive action
U
اثر القاء
impluse action
U
انتخاب شماره
impact action
U
عمل انفجار نیروی ترکش
impact action
U
عمل ترکش
mass action
U
عمل کلی
mass action
U
قانون اثر جرم
possessory action
U
دعوی اعاده مالکیت
possessory action
U
دعوی مالکیت
police action
U
عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
plan of action
U
طرح عملیات
personal action
U
دعوی شخصی
personal action
U
دعوی منقول
passing action
U
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
action lever
U
اهرم حرکتدستگاه
mine action
U
عمل کردن به صورت مین
impact action
U
اثر انفجار
quick in action
U
فرز
speed of action
U
درجه تندی
secondary action
U
انجام عملیاتیجهتموثرترکردنیکاعتصاب
industrial action
U
عملوکارصنعتی
action replay
U
پخش مجدد و با دور کند بخشیاز برنامه تلویزیونی
speed of action
U
سرعت حرکت
action of wind
U
حرکتجریانباد
zone of action
U
منطقه عملیات یکان
zone of action
U
منطقه عمل
wounded in action
U
زخمی عملیات زخمی جنگی
wounded in action
U
زخمی شده در جنگ
He is a man of action.
U
مردعمل است
action architecture
U
[معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
speed of action
U
سرعت انتقال
speed of action
U
زرنگی
[چابکی]
speed of action
U
چالاکی
speed of action
U
چابکی
speed of action
U
فرزی
speed of action
U
تندی
to be out of action
[because of injury]
U
غیر فعال شدن
[بخاطر آسیب]
[ورزش]
vexatious action
U
دعوائی که هدف ان فقط ایذاء و اذیت طرف باشد
vexatious action
U
دعوی ایذائی
to rouse to action
U
بکارانداختن تحریک کردن
scene of action
U
صحنه عملیات
retrofit action
U
بهبودسازی وسایل وتجهیزات و پرسنل
reflex action
U
عمل غیر ارادی
recourse action
U
رجوع به دادگاه
real action
U
دعوی راجع به اموال غیر منقول
real action
U
دعوی غیر منقول
radius of action
U
ناحیه رانندگی
radius of action
U
شعاع اثر
radius of action
U
برد عملیاتی هواپیما
scene of action
U
صحنه جنگ یادرگیری
shock action
U
عمل غافلگیری
to rouse to action
U
بکاربرانگیختن
to bar one from his action
U
بازداشتن کسی از کاری
things in action
U
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in action
U
اموال دینی
splitting a cause of action
U
تجزیه دعوی
social action
U
اقدام اجتماعی
single action
U
یک بار چرخش قرقره با یک بار چرخش دسته
shock action
U
عمل شوک
shock action
U
غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
radius of action
U
شعاع عمل
his action pleased me
U
ازکارش خوشنودیا راضی شدم
civil action
U
دعوی مدنی
antisubmarine action
U
مکانیسم ضد زیردریایی
antisubmarine action
U
عمل ضد زیردریایی
angle of action
U
زاویه عمل
action tendency
U
گرایش به عمل
action system
U
نظام عمل
action station
U
وضعیت قرمز ,state battle : syn readiness of degree first
action station
U
محل جنگ
action station
U
پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
action statement
U
دستورالعمل اقدام
automatic action
U
ناهشیارکاری
biocidal action
U
عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
bring an action against someone
U
علیه کسی اقامه دعوی کردن
civil action
U
دعوی مدنی یا حقوقی
civic action
U
امور عام المنفعه
civic action
U
عملیات مردم یاری
chose in action
U
حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
chos in action
U
حق بالقوه
chos in action
U
حق دینی
characteristic action
U
عامل مشخصه
capillary action
U
اثر مویینگی
bringing an action
U
اقامه دعوی
action research
U
پژوهش عمل نگر
action report
U
گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
action principle
U
اصل کنش
action for cancellation
U
اقدام به لغو
action for avoidance
U
اقدام برای لغو
action deferred
U
تامل در به کار بردن جنگ افزار
action deferred
U
تامل در عملیات
action cuttent
U
پتانسیل عمل
action at low
U
اقدام قانونی
action agent
U
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
abrasive action
U
اثر سائیدگی
abrasive action
U
اثر سایش
action for cancellation
U
اقدام به ابطال
action front
U
حاضر به تیر
action in rem
U
دعوی بر علیه عین مال
action potential
U
پتانسیل عمل
action post
U
هدف در سمت چپ یا راست
action period
U
دوره کنش
action parameters
U
پارامترهای عملیاتی
action on the blade
U
تماس با شمشیر حریف
action noun
U
اسم مصدر
action letter
U
فرم بازرسی ویژه در ردههای بالا
action in personam
U
دعوی بر علیه شخص
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
delay action
U
عملیات تاخیری
fuze action
U
عمل ماسوره
flexture action
U
اثر خمیدگی
field of action
U
میدان اثر
delayed action
U
وسیله با عمل تاخیری تاخیری
delayed action
U
با ماسوره تاخیری
every man is a for his action
U
هرکس مسئول کردارخویش است
delaying action
U
عملیات تاخیری
delaying action
U
عمل تاخیری
disciplinary action
U
تنبیه انضباطی
end action
U
عمل پایانی
divert action
U
عملیات مخالف
divert action
U
عکس العمل متضاد عکس العمل مخالف
double action
U
اقدام دوجانبه
double action
U
عمل دوبله یادو طرفه
double action
U
دوکاره
fuze action
U
طرز انفجارماسوره
delay action
U
عمل تاخیری
action potential
U
پتانسیل کار
his action pleased me
U
کاراومرا خوشنودساخت
column action
U
عمل ستونی
concerted action
U
عمل مشترک
concerted action
U
عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
corrosive action
U
اثر خورندگی
comulative action
U
اثرات کلی
comulative action
U
اثر عمومی
corrosive action
U
اثر خوردگی
cutting action
U
قدرت سنگ زنی
cross action
U
علیه وی اقامه کند
cross action
U
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
cross action
U
دعوی متقابل
criminal action
U
دعوی جزایی
Suit the action to the word .
U
بگفته خود عمل کردن
to initiate legal action
U
دعوی حقوقی را راه انداختن
[حقوق]
action information center
U
مرکز اخبار تاکتیکی
The plan is now in action ( underway ) .
U
طرح اکنون بمرحله عمل درآمده است
gas cumulative action
U
فشار کلی گاز باروت
mass action law
U
قانون اثر جرم
upright piano action
U
عملمستقیمپیانو
integral action factor
U
ضریب انتگرال
law of mass action
U
قانون اثر جرم
gas cumulative action
U
فشارعمومی گاز
energy dissipation action
U
عامل اتلاف انرژی
Suit the action to the word.
U
حرفی را فورا" عملی کردن
double action press
U
پرس دو واکنشی
to suit the action to the word
U
کردار راباگفتاروفق دادن گفتن وکردن
civil military action
U
عملیات مردم یاری
permissive action link
U
ضامن مسلح شدن جنگ افزاراتمی ضامن خودکار
delay action voltage
U
ولتاژ تاخیری
action station relaxed
U
readiness of seconddegree
delay action fuse
U
فیوز تاخیری
double action door
U
در بادبزنی
repeat action key
U
کلید تکرار عمل
qui tam action
U
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
civil military action
U
عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com