Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
IF statement
U
Then این کار را انجام بده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
elegant
U
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
party
U
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
prone
U
سرازیر مستعد برای انجام کار
class
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classed
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classes
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classing
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
demand
U
تقاضا برای انجام چیزی
demanded
U
تقاضا برای انجام چیزی
demands
U
تقاضا برای انجام چیزی
slur
U
باعجله کاری را انجام دادن
slurred
U
باعجله کاری را انجام دادن
slurring
U
باعجله کاری را انجام دادن
slurs
U
باعجله کاری را انجام دادن
card
U
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
cards
U
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
active
U
فایلی که روی آن کار انجام میشود
accession
U
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
consummation
U
انجام
application
U
کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد یا مشکلی که حل میکند
applications
U
کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد یا مشکلی که حل میکند
queried
U
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
U
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query
U
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
U
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
fragmentation
U
امکان نرم افزاری که عمل یکپارچه سازی دیسک سخت را انجام میدهد
number
U
انجام محاسبات سریع
numbers
U
انجام محاسبات سریع
program
U
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs
U
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
basic
U
سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
basics
U
سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
integrated
U
محیط اداره که همه عملیات با کامپیوتر مرکزی انجام می شوند
dim
U
نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد متن چاپ شده را به صورت دیجیتالی ذخیره کند این کار توسط اسکنر و رسانه ذخیره سازی با حجم بالا مثل CDROM قابل ضبط انجام میشود
dimmed
U
نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد متن چاپ شده را به صورت دیجیتالی ذخیره کند این کار توسط اسکنر و رسانه ذخیره سازی با حجم بالا مثل CDROM قابل ضبط انجام میشود
dims
U
نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد متن چاپ شده را به صورت دیجیتالی ذخیره کند این کار توسط اسکنر و رسانه ذخیره سازی با حجم بالا مثل CDROM قابل ضبط انجام میشود
condition
U
وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
job
U
کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
jobs
U
کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
pop
U
بسرعت عملی انجام دادن
popped
U
بسرعت عملی انجام دادن
pops
U
بسرعت عملی انجام دادن
machine
U
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machine
U
کامپیوتر یا سیستم یا پردازندهای که از قط عات مختلف متصل بهم برای انجام یک عمل تشکیل شده است
machined
U
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machined
U
کامپیوتر یا سیستم یا پردازندهای که از قط عات مختلف متصل بهم برای انجام یک عمل تشکیل شده است
machines
U
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machines
U
کامپیوتر یا سیستم یا پردازندهای که از قط عات مختلف متصل بهم برای انجام یک عمل تشکیل شده است
stop
U
انجام ندادن عملی
stop
U
توقف انجام کار
stopped
U
انجام ندادن عملی
stopped
U
توقف انجام کار
stopping
U
انجام ندادن عملی
stopping
U
توقف انجام کار
stops
U
انجام ندادن عملی
stops
U
توقف انجام کار
desktop
U
آنچه روی میز انجام میشود
logical
U
حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
logic
U
بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
highway
U
خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways
U
خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
arithmetic
U
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
arithmetic
U
محاسباتی که روی اعداد انجام می شوند از قبیل جمع و تفریق و ضرب و تقسیم
arithmetic
U
بخش سخت افزاری CPU که تمام توابع ریاضی و منط قی را انجام میدهد
arithmetic
U
عمل ریاضی انجام شده توسط پردازنده همزمان
arithmetic
U
عمل ریاضی انجام شده توسط ALU
correct
U
روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
correcting
U
روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
corrects
U
روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
complete
U
کامل کردن انجام دادن
complete
U
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completed
U
کامل کردن انجام دادن
completed
U
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completes
U
کامل کردن انجام دادن
completes
U
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completing
U
کامل کردن انجام دادن
completing
U
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
language
U
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
languages
U
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
interlock
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocks
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
fail
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
central
U
گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
trust
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
circuit
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
U
مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
circuit
U
یچ کردن عملیات انجام میدهد
circuit
U
ارتباط بین عناصر الکترونیکی که عملی را انجام می دهند
circuits
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
U
مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
Other Matches
like a duck takes the water
[Idiom]
U
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse
U
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automated
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failures
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robot
U
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots
U
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee
U
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
scratch one's back
<idiom>
U
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible
U
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
retention money
U
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
continues
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
mission , oriented
U
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
fulfillment
U
انجام
implementation
U
انجام
end all
U
انجام
effectuation
U
انجام
compietion
U
انجام
at last
U
سر انجام
sequels
U
انجام
sequel
U
انجام
commission
U
انجام
commissioning
U
انجام
commissions
U
انجام
enforcement
U
انجام
implementation
U
انجام
transaction
U
انجام
completion
U
انجام
implement
U
انجام
achievements
U
انجام
implemented
U
انجام
implementing
U
انجام
implements
U
انجام
execution
U
انجام
fulfilment
U
انجام
achievement
U
انجام
terminuse ad quem
U
انجام
accomplishment
U
انجام
performance
U
انجام
performances
U
انجام
actions
U
انجام کاری
put inpractice
U
به انجام رساندن
feasibility
U
توانایی انجام
pays
U
انجام دادن
paying
U
انجام دادن
unfeasible
<adj.>
U
انجام نشدنی
accomplished
U
انجام شده
carry into effect
U
به انجام رساندن
make something happen
U
به انجام رساندن
accomplishes
U
انجام دادن
impracticable
<adj.>
U
انجام نشدنی
inexecutable
<adj.>
U
انجام نشدنی
put ineffect
U
به انجام رساندن
implement
U
به انجام رساندن
carry ineffect
U
به انجام رساندن
put inpractice
U
انجام دادن
put ineffect
U
انجام دادن
implement
U
انجام دادن
accomplish
U
انجام دادن
accomplish
U
انجام دادن
accomplishing
U
انجام دادن
honored
U
انجام تعهد
honoring
U
انجام تعهد
carry into effect
U
انجام دادن
make something happen
U
انجام دادن
actualize
U
به انجام رساندن
actualise
[British]
U
به انجام رساندن
chars
U
انجام دادن
charring
U
انجام دادن
char
U
انجام دادن
pay
U
انجام دادن
action
U
انجام کاری
honors
U
انجام تعهد
effecting
U
انجام دادن
effectual
U
انجام شدنی
repetitions
U
باز انجام
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
انجام پذیر
repetition
U
باز انجام
feasible
<adj.>
U
انجام پذیر
doable
<adj.>
U
انجام پذیر
workable
<adj.>
U
انجام شدنی
contrivable
<adj.>
U
انجام پذیر
makeable
<adj.>
U
انجام پذیر
effect
U
انجام دادن
out and out
U
انجام شده
out-and-out
U
انجام شده
executable
<adj.>
U
انجام شدنی
successful
U
نیک انجام
manipulation
U
انجام با مهارت
practicable
<adj.>
U
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
انجام پذیر
manageable
<adj.>
U
انجام پذیر
achievable
<adj.>
U
انجام پذیر
repeat
U
باز انجام
makeable
<adj.>
U
انجام شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
انجام شدنی
feasible
<adj.>
U
انجام شدنی
doable
<adj.>
U
انجام شدنی
makable
<adj.>
U
انجام پذیر
contrivable
<adj.>
U
انجام شدنی
effected
U
انجام دادن
manageable
<adj.>
U
انجام شدنی
repeats
U
باز انجام
executable
<adj.>
U
انجام پذیر
workable
<adj.>
U
انجام پذیر
practicable
<adj.>
U
انجام شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
انجام شدنی
makable
<adj.>
U
انجام شدنی
achievable
<adj.>
U
انجام شدنی
carry out
U
انجام دادن
fulfit
U
انجام دادن
functor
U
انجام دهنده
go through
U
انجام دادن
godspeed
U
پایان انجام
non performance
U
عدم انجام
parform
U
انجام دادن
stand to
U
انجام دادن
performable
U
انجام دادنی
processing of the order
U
انجام سفارش
put on
U
انجام دادن
fulfill
U
انجام دادن
from first to last
U
ازاغازتا انجام
from beginning to end
U
ازابتداتا انجام
chare
U
انجام دادن
completion of a contract
U
انجام یک قرارداد
complier
U
انجام دهنده
do up
U
انجام دادن
pending
U
در دست انجام
executable
U
انجام پذیر
finalization
U
انجام رسانی
for doing it
U
برای انجام ان
from a to izzard
U
از اغاز تا انجام
sonsy
U
نیک انجام
the d. of duty
U
انجام وفیفه
thrust line
U
خط حمله خط انجام تک
non-starters
U
کار نا انجام
confrontational
U
انجام اعتصاب
secondary action
U
انجام عملیاتیجهتموثرترکردنیکاعتصاب
shock tactics
U
انجام کاریباسرعتوباخشونت
time-honoured
U
انجام کاریدردرازمدت
unaided
U
انجام چیزیبدونکمکدیگران
unsporting
U
انجام حرکاتغیرورزشیدربرابرحریفدریکبازی
make out
<idiom>
U
انجام دادن
non-starter
U
کار نا انجام
do-it-yourself
U
خود انجام
unaccomplished
U
انجام نشده
to be fulfilled
U
انجام گرفتن
to bring to an issve
U
انجام دادن
to bring to effect
U
انجام دادن
to carry into execution
U
انجام دادن
to carry through
U
انجام دادن
to do a thing the right way
U
انجام دادن
to follow out
U
انجام دادن
to go through
U
انجام دادن
to make good
U
انجام دادن
to put through
U
انجام دادن
honour
U
انجام تعهد
fulfilled
U
انجام دادن
fulfilling
U
انجام دادن
fulfills
U
انجام دادن
fulfils
U
انجام دادن
bring into being
U
به انجام رساندن
put into effect
U
به انجام رساندن
put into practice
U
به انجام رساندن
make a reality
U
به انجام رساندن
fulfill
[American]
U
به انجام رساندن
fulfil
U
انجام دادن
actualise
[British]
U
انجام دادن
actualize
U
انجام دادن
honoured
U
انجام تعهد
honouring
U
انجام تعهد
honours
U
انجام تعهد
perform
U
انجام دادن
performed
U
انجام دادن
performs
U
انجام دادن
carry ineffect
U
انجام دادن
execute
U
به انجام رساندن
carry out
U
به انجام رساندن
bring inbeing
U
به انجام رساندن
carry out
U
انجام دادن
bring inbeing
U
انجام دادن
feasance
U
انجام کار
performing
U
انجام دهنده
administer
انجام دادن
unfulfilled
U
انجام نشده
accomplishable
U
انجام دادنی
accomplisher
U
انجام دهنده
execute
U
انجام دادن
fulfill
[American]
U
انجام دادن
make a reality
U
انجام دادن
accomplish
U
به انجام رساندن
bring into being
U
انجام دادن
put into effect
U
انجام دادن
put into practice
U
انجام دادن
done
U
انجام شده
implement
U
انجام دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com