Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
electric control
U
کنترل الکتریکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
electronic
U
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
anti-
U
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
contactor
U
سویچ الکتریکی کنترل از راه دور
epos
U
سیستمی که از یک ترمینال کامپیوتر به عنوان سایت فروش برای محصولهای الکتریکی یا کنترل انبار و نیز مشخصات محصول به کارمی رود
Other Matches
cascade control
U
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
electrostatic
U
ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
PSU
U
مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
control point
U
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
task
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tasks
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
token
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tokens
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
apt
U
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
U
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
U
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
executives
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
executive
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loops
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
real time
U
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
control and reporting center
U
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
loop
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
radio control
U
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
circulation control
U
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
rolleron
U
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
electrical and otherwise
U
الکتریکی و غیر الکتریکی
flexible
U
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
U
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
control
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
U
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controlling
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controls
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
U
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
U
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
U
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
U
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
U
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
gas electric generating set
U
مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
controlled fragmentation
U
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
tactical air controler
U
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
subroutine
U
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
U
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
control officer
U
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control
U
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
climb mode
U
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
simple network management protocol
U
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
basics
U
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
U
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
go around mode
U
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
flight control
U
دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
quality control tests
U
ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
airlift control element
U
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
custody
U
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
electric
U
الکتریکی
electrotechnical
U
الکتریکی
electrical
U
الکتریکی
traffic post
U
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tactical air control center
U
مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
controlled net
U
شبکه مخابراتی کنترل شده مدار کنترل شده مخابراتی
fire control
U
کنترل کردن اتش کنترل اتش
electric traction
U
قوه الکتریکی
circuit
U
جریان الکتریکی
flux
U
فلوی الکتریکی
electric tension
U
فشار الکتریکی
circuits
U
جریان الکتریکی
electric traction
U
کشش الکتریکی
electric wave
U
موج الکتریکی
electric unit
U
واحدهای الکتریکی
circuit
U
اتصال الکتریکی
circuits
U
اتصال الکتریکی
specific conductance
U
رسانندگی الکتریکی
electric heater
U
گرم کن الکتریکی
magic eye
U
چشم الکتریکی
electric eye
U
چشم الکتریکی
electric equipment
U
تجهیزات الکتریکی
electric primer
U
چاشنی الکتریکی
electric resistance
U
مقاومت الکتریکی
electric energy
U
انرژی الکتریکی
electric field
U
میدان الکتریکی
electric discharge
U
تخلیه الکتریکی
electric force
U
نیروی الکتریکی
electric flux
U
شار الکتریکی
electric filter
U
صافی الکتریکی
tachogenerator
U
دورسنج الکتریکی
electric machine
U
ماشین الکتریکی
electric potential
U
پتانسیل الکتریکی
electric drive
U
محرکه الکتریکی
gyro compass
U
قطبنمای الکتریکی
electron bombbardment
U
بمباران الکتریکی
electromotor
U
موتور الکتریکی
electromotor
U
محرک الکتریکی
images
U
تصویر الکتریکی
image
U
تصویر الکتریکی
electromigration
U
مهاجرت الکتریکی
electrolysis
U
تجزیه الکتریکی
electromagnet
U
اهنربای الکتریکی
electrolytic iron
U
اهن الکتریکی
electrolytic capacitor
U
خازن الکتریکی
electropathy
U
مداوای الکتریکی
electrovalence
U
فرفیت الکتریکی
electrovalency
U
فرفیت الکتریکی
gold contacts
U
اتصالات الکتریکی
gasoline electric
U
بنزین الکتریکی
galvano cautery
U
داغ الکتریکی
voltages
U
فشار الکتریکی
voltage
U
فشار الکتریکی
discharge
U
تخلیه الکتریکی
discharges
U
تخلیه الکتریکی
electrode
U
قطب الکتریکی
electrodes
U
قطب الکتریکی
transcription
U
ضبط الکتریکی
flash fuze
U
چاشنی الکتریکی
spark erossion
U
فرسایش الکتریکی
electro erosion
U
فرسایش الکتریکی
transcriptions
U
ضبط الکتریکی
electrical conduction
U
رسانش الکتریکی
electrical conductance
U
رسانایی الکتریکی
static breeze
U
وزش الکتریکی
electrical breeze
U
وزش الکتریکی
electrical bounding
U
اتصال الکتریکی
electrical angle
U
زاویه الکتریکی
engine
U
موتورغیر الکتریکی
electrical analogue
U
مشابهات الکتریکی
electric wind
U
باد الکتریکی
electrical conductivity
U
هدایت الکتریکی
electrical conductivity
U
رسانندگی الکتریکی
electrise
U
الکتریکی کردن
electrical transcription
U
ضبط الکتریکی
electrical schematic
U
نمودار الکتریکی
electrical resistivity
U
مقاومت الکتریکی
electrical prospecting
U
کاوش الکتریکی
electrical model
U
مدل الکتریکی
electrical interface
U
تداخل الکتریکی
electrical insulator
U
عایق الکتریکی
resistors
U
مقاومت الکتریکی
resistor
U
مقاومت الکتریکی
electrical degree
U
درجه الکتریکی
electric welding
U
جوشکاری الکتریکی
electric coupling
U
پیوست الکتریکی
electrified
U
الکتریکی کردن
electric circuit
U
مدار الکتریکی
air dielectric
U
دی الکتریکی هوا
dielectric polarization
U
قطبش دی الکتریکی
dielectric power
U
قدرت دی الکتریکی
electroplating
U
ابکاری الکتریکی
charges
U
بار الکتریکی
dielectric strain
U
بار دی الکتریکی
charge
U
بار الکتریکی
dielectric stress
U
بار دی الکتریکی
electrical
U
سیستم الکتریکی
all electric
U
تماما" الکتریکی
electrifies
U
الکتریکی کردن
electrify
U
الکتریکی کردن
electrifying
U
الکتریکی کردن
conductivity
U
رسانندگی الکتریکی
capacitance
U
فرفیت الکتریکی
conduction
U
رسانایی الکتریکی
isolating
U
به صورت الکتریکی
isolates
U
به صورت الکتریکی
isolate
U
به صورت الکتریکی
electrical connections
U
اتصالات الکتریکی
corona discharge
U
تخلیه الکتریکی
electric bulb
U
لامپ الکتریکی
hot seat
U
صندلی الکتریکی
electric attraction
U
جاذبه الکتریکی
electric balance
U
تعادل الکتریکی
electric component
U
قطعه الکتریکی
electric clock
U
ساعت الکتریکی
electric shock
U
شوک الکتریکی
electric brake
U
ترمز الکتریکی
electric charge
U
بار الکتریکی
electric shocks
U
شوک الکتریکی
electric break down
U
شکست الکتریکی
dielectric strength
U
پایدار دی الکتریکی
dielectric viscosity
U
لختی دی الکتریکی
electric coupling
U
تزویج الکتریکی
electric contact
U
کنتاکت الکتریکی
electric constant
U
ثابت الکتریکی
electric connection
U
اتصال الکتریکی
electric apparatus
U
دستگاه الکتریکی
voltaism
U
ولتاژ الکتریکی
electric arc
U
قوس الکتریکی
terminal
U
نقطه اتصال الکتریکی
line of electric field strength
U
خط شدت میدان الکتریکی
pelorus
U
پایه قطبنمای الکتریکی
oil filled cable
U
کابل روغنی الکتریکی
low loss ceramics
U
سرامیک با تلفات دی الکتریکی کم
electrolytical
U
مربوط به افسادیاتحلیل الکتریکی
electroerosive
U
فرسایش قوس الکتریکی
electrically operated chuck
U
سه نظام با عملکرد الکتریکی
electro spark process
U
فرایند قوس الکتریکی
conservation of charge
U
بقای بار الکتریکی
klaxon
U
بوق الکتریکی پرصدا
electro erosion process
U
فرایند فرسایش الکتریکی
mechanical energy reservoir
U
منبع انرژی الکتریکی
klaxons
U
بوق الکتریکی پرصدا
internal electerical potential
U
پتانسیل الکتریکی داخلی
intensity of electric field
U
شدت میدان الکتریکی
intensity of current
U
شدت جریان الکتریکی
intensity electric field
U
شدت میدان الکتریکی
galvano cautery
U
داغ کردن الکتریکی
collector
U
جاروی الکتریکی جارو
inductor
U
اندوکتور جاروی الکتریکی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com