English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
synchronizing limiter U لامپ مراقب همزمان سازی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
synchronizing U همزمان سازی
synchronization U همزمان سازی
synchronizing pulses U ضربههای همزمان سازی
synchronizing separator U جداکننده همزمان سازی
processor U به صورت همزمان همزمان کار کند
incandescent lamp U لامپ برقی دارای نور سیمابی لامپ نئون
image dissector tube U لامپ تجزیه کننده تصویر لامپ دیسکتور تصویر
rectification U یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
tube tester U دستگاه ازمایش لامپ ازمایش کننده لامپ
lookout U مراقب
observer U مراقب
quivive U مراقب
vigilante U مراقب
vigilant U مراقب
lookouts U مراقب
care giver U مراقب
watch ful U مراقب
observers U مراقب
surveillant U مراقب
alert U مراقب
alerts U مراقب
observant U مراقب
vigilantes U مراقب
alerted U مراقب
oper eyed U مراقب
watchers U مراقب
attended U با مراقب
watcher U مراقب
wide awake U مراقب
wide-awake U مراقب
unattended operation U عملکردبی مراقب
unattended operation U عملکرد بی مراقب
onlookers U مراقب تماشاگر
tenty U مراقب موافب
onlooker U مراقب تماشاگر
i was on the watch for it U مراقب ان بودم
watchmen U پاسدار مراقب
watch it <idiom> U مراقب باش
look out <idiom> U مراقب بودن
look after مراقب بودن
see after مراقب بودن
scrutator U مراقب موشکاف
watchfulness U مراقب پاسدار
watch out U مراقب بودن
automatic controller U مراقب خودکار
attended operation U عملکرد با مراقب
watch man U پاسبان مراقب
to keep a look U مراقب بودن
to keep watch U مراقب بودن
watchman U پاسدار مراقب
watchful U موافب مراقب
look after someone <idiom> U مراقب کسی بودن
pinch pennies <idiom> U مراقب پوست خودبودن
weigh one's words <idiom> U مراقب صحبت بودن
in the charge of <idiom> U تحت مراقب یا نظارت
highbinder U جاسوس یا مراقب دیگری
watch one's time U مراقب فرصت بودن
attend to someone <idiom> U مراقب کسی بودن
look U فاهر بنظرامدن مراقب بودن
Keep an eye on the children. U چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
looked U فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looks U فاهر بنظرامدن مراقب بودن
(keep/have one's) ear to the ground <idiom> U بادقت مراقب اطراف بودن
take care of <idiom> U مراقب چیزی یا کسی بودن
to take care of somebody [something] U مراقب کسی [چیزی] بودن
mind U تذکر دادن مراقب بودن
minds U تذکر دادن مراقب بودن
minding U تذکر دادن مراقب بودن
to be on one's track U مراقب حال کسی بودن
watch/mind one's P's and Q's <idiom> U مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
To be all eyes. To watch like a hawk. U چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
calculating U دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials U وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
centre U شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers U شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
duenna U زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
centered U شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centred U شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
administrators U شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
administrator U شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
to walk on eggshells <idiom> U در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
maintenance U مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
You should always be careful walking alone at night. U همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
ordnance plant U کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger U الت کنگره سازی یادندانه سازی
pre-treatment U عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address U سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
frustration U خنثی سازی محروم سازی
frustrations U خنثی سازی محروم سازی
subjugation U مقهور سازی مطیع سازی
formularization U کوتاه سازی ضابطه سازی
imagery U مجسمه سازی شبیه سازی
irritancy U پوچ سازی باطل سازی
ouster U بی بهره سازی محروم سازی
synchronic U همزمان
parallelled U همزمان
paralleling U همزمان
concurrent U همزمان
contemporary U همزمان
paralleled U همزمان
isochronous U همزمان
parallel U همزمان
isochrone U همزمان
proportional U همزمان
coincidentally U همزمان
contemporaries U همزمان
simultaneously U همزمان
simultaneous U همزمان
parallels U همزمان
synchronous U همزمان
synchronizer U همزمان گر
parallelling U همزمان
erasable U 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
simultaneous extinction U خاموشی همزمان
synchronous machine U ماشین همزمان
synchronous impedance U ناگذرایی همزمان
synchronised U همزمان کردن
synchronous operation U عملیات همزمان
synchronous motor U موتور همزمان
synchronous condenser U خازن همزمان
synchronous network U شبکه همزمان
synchronizes U همزمان کردن
synchronize U همزمان کردن
synchronising U همزمان کردن
synchronous generator U مولد همزمان
synchronous reactance U راکتانس همزمان
synchronous telegraphy U تلگراف همزمان
synchronized sweep U روبش همزمان
synchronous transmission U انتقال همزمان
synchronous transmission U مخابره همزمان
synchronous vibrator U لرزه گر همزمان
synchronous admittance U گذرایی همزمان
synchronous communication U ارتباط همزمان
concurrent U تقریباگ همزمان
synchronous device U دستگاه همزمان
syncheronous communications U مخابره همزمان
synchrinized U همزمان بودن
synchronic U همگاه همزمان
concurrently U اجرای همزمان
synchronous phase advance U خازن همزمان
concurrent U همرو همزمان
synchroscope U همزمان نما
simultaneity U همزمانی همزمان
synchronises U همزمان کردن
coincide U همزمان بودن
coincided U همزمان بودن
simultaneous processing U پردازش همزمان
coincides U همزمان بودن
synchronous speed U سرعت همزمان
concurrent reinforcement U تقویت همزمان
concurrent training U اموزش همزمان
concurrent validity U اعتبار همزمان
concurrent variation U تغییر همزمان
coinciding U همزمان بودن
concentred reaction U واکنش همزمان
concurrent processing U پردازش همزمان
concurrent operation U عملکرد همزمان
selsyn U موتور همزمان
concentred exchange U تبادل همزمان
concentred elimination U حذف همزمان
concurrent execution U اجرای همزمان
save U ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saved U ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves U ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
acoustic synchronizer U همزمان ساز صوتی
binary synchronous communication U ارتباطات همزمان دودویی
compatability U قابلیت کار همزمان
synchronizing signal U پیام همزمان ساز
coincident penalty U پنالتی همزمان دو تیم
synchronizing torque U گشتاور پیچشی همزمان
concurrent programming U برنامه نویسی همزمان
paralleled U که همزمان ارسال می شوند
concurrent program execution U اجرای همزمان برنامه
horizontal synchronizing U همزمان ساز افقی
two way simultaneous operation U عملکرد همزمان دو طرفه
synchronizer U دستگاه همزمان کننده
held ball U گرفتن همزمان توپ
parallels U که همزمان ارسال می شوند
simultaneous input/output U ورودی و خروجی همزمان
parallel U که همزمان ارسال شود
parallel U که همزمان ارسال می شوند
paralleled U که همزمان ارسال شود
paralleling U که همزمان ارسال شود
paralleling U که همزمان ارسال می شوند
full duplex U پروتکل دوسوی همزمان
parallelled U که همزمان ارسال شود
volley fire U پرتاب همزمان گلوله ها با هم
parallelled U که همزمان ارسال می شوند
parallelling U که همزمان ارسال شود
parallelling U که همزمان ارسال می شوند
parallels U که همزمان ارسال شود
simultaneous color television U تلویزیون رنگی همزمان
symmetrical compression U سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
bisync U synchronouscommunication binaryارتباطات همزمان دودویی
simultaneous U باهم واقع شونده همزمان
synchronises U همزمان شدن با هم مطابق کردن
bursts U پیام همزمان ساز رنگ
burst U پیام همزمان ساز رنگ
synchronizes U همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronize U همزمان شدن با هم مطابق کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com