English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fragment U قطعه باقیمانده
fragmenting U قطعه باقیمانده
fragments U قطعه باقیمانده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
segmentation U تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
lobation U قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
companion part U لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
planar U روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
fast U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasts U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fastest U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasted U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
residuum U باقیمانده
reminder U باقیمانده
remainder U باقیمانده
residue U باقیمانده
relict U باقیمانده
rests U باقیمانده
rest U باقیمانده
loose end U باقیمانده
loose ends U باقیمانده
leavings U باقیمانده
long residue U باقیمانده
remaining U باقیمانده
reminders U باقیمانده
residues U باقیمانده
residual U باقیمانده
remainder of the period U باقیمانده مدت
well-preserved U خوب باقیمانده
balance of the amount U باقیمانده مبلغ
reliquix U اثار باقیمانده
distillation residue U باقیمانده تقطیر
residual drawdowm U افت باقیمانده
residual unemployment U بیکاری باقیمانده
survivor U باقیمانده بازمانده
ort U باقیمانده غذا
odds and ends U چیز باقیمانده
surviving dependent U فرد باقیمانده
residue of the state U باقیمانده ترکه
split U میلههای باقیمانده
residual term U جمله باقیمانده
residual variable U متغیر باقیمانده
residual volume U حجم باقیمانده
reliquaries U محفظه عتیقه باقیمانده
gleaning U خده خوشههای باقیمانده پس از
remain U مانده اثر باقیمانده
functional residual capacity U فرفیت باقیمانده عملی
reliquary U محفظه عتیقه باقیمانده
remained U مانده اثر باقیمانده
land tail U باقیمانده زمینی یکان
sum of squares of residual U مجموع مربعات باقیمانده
residuary legatee U باقیمانده ماترک پس از تقسیم
dismantling shot U تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
segments U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
oddment U تکه و پاره چیز باقیمانده
subsidiaries U باقیمانده در محل برای حفافت
subsidiary U باقیمانده در محل برای حفافت
after image [آثار باقیمانده درچشم پس ازدیدن چیزی]
converts U انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
convert U انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converted U انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converting U انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
fragmenting U قطعه قطعه کردن
segment U قطعه قطعه کردن
fritter U قطعه قطعه کردن
sectional U قطعه قطعه بخشی
fragmentation U قطعه قطعه شدن
fragment U قطعه قطعه کردن
mainland U قطعه اصلی قطعه
fragments U قطعه قطعه کردن
segments U قطعه قطعه کردن
fritters U قطعه قطعه کردن
blowdown U خروج باقیمانده سوخت توسط فشار گاز
traces U علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
stay behind U باقی گذاشته شده نیروی باقیمانده در منطقه دشمن
bye hole U سوراخهای باقیمانده پس ازمعلوم شدن نتیجه مسابقه گلف
traced U علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
trace U علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
par in U پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
remanence U چگالی شار باقیمانده در یک ماده بعد از از بین رفتن نیروی مغناطیس کننده
what state U در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
vortex trail U دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
carbon tracking U باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
anatomize U قطعه قطعه کردن تجزیه کردن
under lease U وقتی مستاجر اصلی ملک برای مدتی کمتر از مدت باقیمانده اجاره خودش ملک را اجاره دهد
deferred share U سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
bloc U قطعه
members U قطعه
chunks U قطعه
block U قطعه
blocked U قطعه
blocks U قطعه
chunk U قطعه
member U قطعه
panes U قطعه
pane U قطعه
segmental U قطعه قطعه
segments U قطعه
nugget U قطعه
segment U قطعه
nuggets U قطعه
goblets U قطعه
goblet U قطعه
tract U قطعه
tracts U قطعه
extent U قطعه
stretched U قطعه
stretches U قطعه
piece U قطعه
pieces U قطعه
plank U قطعه
doit U قطعه
blocs U قطعه
internode U قطعه
line segment U قطعه خط
stretch U قطعه
sections U قطعه
fragments U قطعه
plot U قطعه
plots U قطعه
plotted U قطعه
fragmenting U قطعه
fragment U قطعه
calligraph U قطعه
morceau U قطعه
section U قطعه
panel U قطعه
panels U قطعه
components U قطعه
smidgin U قطعه
item U قطعه
snip U قطعه
wodges U قطعه
copyslip U قطعه
snipped U قطعه
wodge U قطعه
snippy U قطعه
small scale integration U قطعه
very large scale integration U قطعه
scale U قطعه
smidgen U قطعه
lobes U قطعه
lobe U قطعه
slabs U قطعه
slab U قطعه
smidgeon U قطعه
part U قطعه
trilobation U سه قطعه
component U قطعه
snipping U قطعه
items U قطعه
hexastich U قطعه شش فردی
work part U قطعه کار
workholder U نگهدارنده قطعه
icicles U یخ پاره قطعه یخ
icicle U یخ پاره قطعه یخ
mechanisms U قطعه ماشینی
lobectomy U قطعه برداری
in sections U د رچند قطعه
mechanism U قطعه ماشینی
lot U پارچه قطعه
dabs U قطعه تکه
dabbed U قطعه تکه
unit assembly U یک قطعه مجزا
piece part U قطعه یک پارچه
pericope U قطعه منتخب
partitura U قطعه کامل
partitur U قطعه کامل
versicle U قطعه کوچک
part number U شماره قطعه
parietal lobe U قطعه اهیانهای
vlsi U قطعه روی یک IC
lot U قطعه زمین
part U قطعه یدکی
overlay segment U قطعه جایگذاشت
midsection U قطعه میانی
major assembly U قطعه عمده
magnetic component U قطعه مغناطیسی
lobule U قطعه کوچک
dab U قطعه تکه
occipital lobe U قطعه پس سری
frontal lobe U قطعه پیشانی
handsets U تلفن در یک قطعه
blank flange U قطعه- ایکس
berg U قطعه عظیم یخ
pickling U قطعه شویی
stiffener U قطعه تقویتی
stiffeners U قطعه تقویتی
opus U قطعه موسیقی
opuses U قطعه موسیقی
concerto U قطعه موسیقی
concertos U قطعه موسیقی
passages U تصویب قطعه
handset U تلفن در یک قطعه
worked U قطعه کار
work U قطعه کار
equuleus U قطعه الفرس
equulei U قطعه الفرس
electric component U قطعه الکتریکی
clearing block U قطعه بازدارنده
replacement part U قطعه یدکی
replacement part U قطعه جایگزینی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com