Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sweat
U
عرق ریزی
sweating
U
عرق ریزی
sweats
U
عرق ریزی
perspiration
U
عرق ریزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
haze
U
غبارها یا ذرات ریزی که دراتمسفر پراکنده شده اند
outline
U
طرح ریزی کردن
outlined
U
طرح ریزی کردن
outlines
U
طرح ریزی کردن
outlining
U
طرح ریزی کردن
management
U
برنامه ریزی
managements
U
برنامه ریزی
molded
U
قالب ریزی کردن
molds
U
قالب ریزی کردن
mould
U
قالب ریزی کردن
moulded
U
قالب ریزی کردن
moulds
U
قالب ریزی کردن
hard
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
harder
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
program
U
برنامه ریزی کردن
programs
U
برنامه ریزی کردن
project
U
طرح ریزی کردن
project
U
کاربرنامه ریزی شده
projected
U
طرح ریزی کردن
projected
U
کاربرنامه ریزی شده
projects
U
طرح ریزی کردن
projects
U
کاربرنامه ریزی شده
graphics
U
شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
facsimile
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
down
U
پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
purge
U
برون ریزی
purged
U
برون ریزی
purges
U
برون ریزی
construct
U
طرح ریزی کردن
constructed
U
طرح ریزی کردن
constructing
U
طرح ریزی کردن
constructs
U
طرح ریزی کردن
structure
U
پی ریزی کردن ساختار
structures
U
پی ریزی کردن ساختار
structuring
U
پی ریزی کردن ساختار
robotics
U
مط العه هوش مصنوعی , برنامه ریزی و سافت مربوط به ساخت رباتها
guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
blow
U
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
blows
U
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
yoke
U
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
balance
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
eds
U
وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
discharge
U
برون ریزی
discharges
U
برون ریزی
projection
U
طرح ریزی
projections
U
طرح ریزی
develop
U
برنامه ریزی و تولید
develops
U
برنامه ریزی و تولید
scheming
U
طرح ریزی
business
U
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business
U
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses
U
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses
U
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
metal
U
: سنگ ریزی کردن
metals
U
: سنگ ریزی کردن
cursor
U
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors
U
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
mask
U
وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
masks
U
وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
development
U
برنامه ریزی تولید محصول جدید
developments
U
برنامه ریزی تولید محصول جدید
programming
U
برنامه ریزی
plan
U
طرح ریزی کردن
plan
U
برنامه ریزی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
U
طرح ریزی کردن
plans
U
برنامه ریزی کردن
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
design
U
طرح ریزی کردن
design
U
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
designs
U
طرح ریزی کردن
designs
U
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
programmed
U
برنامه ریزی شده
earthwork
U
خاک ریزی
Linotype
U
ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
plot
U
طرح ریزی کردن
plots
U
طرح ریزی کردن
plotted
U
طرح ریزی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
sow
U
مجرای شمش ریزی
sowed
U
مجرای شمش ریزی
sows
U
مجرای شمش ریزی
toe
U
ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
toes
U
ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
delay
U
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delaying
U
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delays
U
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
foundation
U
پی ریزی اساس
foundation
U
پی ریزی
prom
U
حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
prom
U
Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
Other Matches
linear programming
U
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting
U
پر ریزی موی ریزی
planning factor
U
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission
U
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive
U
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
simplex method
U
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
gravelling
U
شن ریزی
deplumation
U
پر ریزی
tininess
U
ریزی
molt
U
پر ریزی
inpouring
U
تو ریزی
shrouding
U
شن ریزی
libations
U
ساغر ریزی
cast iron
U
چدن ریزی
schematization
U
طرح ریزی
schematization
U
برنامه ریزی
acting out
U
برون ریزی
suffusion
U
زیر ریزی
outflow
U
بیرون ریزی
outflows
U
بیرون ریزی
evacuation
U
برون ریزی
actification
U
سرکه ریزی
landslips
U
فرو ریزی
landslip
U
فرو ریزی
placing concrete
U
بتن ریزی
rip rap
U
سنگ ریزی
retropulsion
U
درون ریزی
effusions
U
برون ریزی
planning
U
طرح ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
budgeting
U
بودجه ریزی
bloodbaths
U
خون ریزی
bloodbath
U
خون ریزی
projecting
U
طرح ریزی
fillings
U
خاک ریزی
filling
U
خاک ریزی
effusion
U
برون ریزی
casting
U
چدن ریزی
foundry
U
چدن ریزی
foundries
U
چدن ریزی
modelling
U
طرح ریزی
libation
U
ساغر ریزی
egestion
U
بیرون ریزی
circumfusion
U
دور ریزی
iron foundry
U
اهن ریزی
concrete work
U
بتن ریزی
foundation soil
U
پی ریزی ساختمان
fineness modulus
U
مدول ریزی
fineness
U
ریزی دانه ها
designment
U
طراح ریزی
bellfounding
U
زنگ ریزی
gravelling
U
سنگ ریزی
minuteness
U
ریزی ناچیزی
modeller
U
طرح ریزی
chumming
U
طعمه ریزی
grouting
U
دوغاب ریزی
green sand molding
U
قالب ریزی تر
planning system
U
نظام برنامه ریزی
planning principles
U
اصول برنامه ریزی
explosions
U
بیرون ریزی سروصدا
planning model
U
الگوی برنامه ریزی
planning horizon
U
مدت برنامه ریزی
population planning
U
برنامه ریزی جمعیت
embank
U
خاک ریزی کردن
macroplanning
U
برنامه ریزی کلان
ex ante
U
برنامه ریزی شده
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
goal programming
U
برنامه ریزی ارمانی
fineness modulus
U
مدول ریزی و نرمی
gun metal
U
فلز توپ ریزی
gun bronz
U
برنز توپ ریزی
fineness modulus
U
مدول نرمی و ریزی
fineness of lime
U
نرمی و ریزی اهک
linear programming
U
برنامه ریزی خطی
educational planning
U
برنامه ریزی اموزشی
overall planning
U
برنامه ریزی کلی
optimal planning
U
برنامه ریزی مطلوب
optimal planning
U
برنامه ریزی بهینه
family planning
U
برنامه ریزی خانواده
comprehensive planning
U
برنامه ریزی جامع
mold
U
قالب ریزی کردن
adhoc planning
U
برنامه ریزی روزمره
agricultural planning
U
برنامه ریزی کشاورزی
imperative planning
U
برنامه ریزی اجباری
national planning
U
برنامه ریزی ملی
bloodguiltiness
U
خون ریزی ناحق
bottom pouring plate
U
صفحه سری ریزی
career planning
U
طرح ریزی مشاغل
centeralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
centralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
personnel development
U
برنامه ریزی استخدامی
consolidated planning
U
برنامه ریزی تلفیقی
economic planning
U
برنامه ریزی اقتصادی
planning horizon
U
افق برنامه ریزی
fire planning
U
طرح ریزی اتش
dynamic programming
U
برنامه ریزی پویا
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
jettison
U
به دریا ریزی محموله
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
jettisoned
U
به دریا ریزی محموله
planning cycle
U
دوره برنامه ریزی
development planning
U
برنامه ریزی توسعه
jettisoning
U
به دریا ریزی محموله
curriculum development
U
برنامه ریزی درسی
jettisons
U
به دریا ریزی محموله
corporate planning
U
برنامه ریزی شرکت
contract scheduling
U
برنامه ریزی قرارداد
central planning
U
برنامه ریزی مرکزی
preplanned
U
طرح ریزی شده
type metal
U
فلز حروف ریزی
To lay the foundation.
U
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
square away
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
transfer molding
U
قالب ریزی انتقالی
social planning
U
برنامه ریزی اجتماعی
state planning
U
برنامه ریزی دولتی
stokehold
U
محل سوخت ریزی
swage
U
قالب ریزی کردن
system planning
U
طرح ریزی سیستم
to fill up an excavation
U
خاک ریزی کردن
ballast
U
شن ریزی مصالح شکسته
rip par in dam slope
U
سنگ ریزی در شیب سد
road embankment
U
خاک ریزی جاده
rural planning
U
برنامه ریزی روستائی
regional planning
U
برنامه ریزی منطقهای
salamander
U
مجرای شمش ریزی
contriving
U
طرح ریزی کردن
contrives
U
طرح ریزی کردن
contrived
U
طرح ریزی کردن
timing
U
برنامه ریزی زمانی
found
U
قالب ریزی کردن
programming methods
U
روشهای برنامه ریزی
founds
U
قالب ریزی کردن
projectable
U
قابل طرح ریزی
quadratic programming
U
برنامه ریزی غیرخطی
contrive
U
طرح ریزی کردن
quantitative programming
U
برنامه ریزی کمی
explosion
U
بیرون ریزی سروصدا
product planning
U
برنامه ریزی محصولات
sectoral planning
U
برنامه ریزی بخشی
seedbed
U
جای تخم ریزی
production planning
U
برنامه ریزی تولید
programmed computer
U
کامپیوتر برنامه ریزی شده
impulse buying
U
خرید بدون برنامه ریزی
integer programming
U
برنامه ریزی عدد صحیح
programmed check
U
بررسی برنامه ریزی شده
production planning and control
U
برنامه ریزی و کنترل تولید
programmed check
U
مقابله برنامه ریزی شده
production resource planning
U
برنامه ریزی منابع تولید
inter sectoral planning
U
برنامه ریزی بین بخشی
programmable terminal
U
ترمینال قابل برنامه ریزی
programmed instruction
U
دستورالعمل برنامه ریزی شده
programmed label
U
برچسب برنامه ریزی شده
planned target
U
هدف طرح ریزی شده
to plan a building
U
عمارتی راطرح ریزی کردن
planned saving
U
پس انداز برنامه ریزی شده
sylvopastoral
U
طرح ریزی جنگل و مرتع
multi level planning
U
برنامه ریزی چند سطحی
nonprogrammed halt
U
توقف برنامه ریزی نشده
non numeric programming
U
برنامه ریزی غیر عددی
nonlinear programming
U
برنامه ریزی غیر خطی
short run planning
U
برنامه ریزی کوتاه مدت
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
planning staff
U
ستاد طرح ریزی کننده
long run planning
U
برنامه ریزی بلند مدت
programmed switch
U
گزینه برنامه ریزی شده
programmable check
U
مقابله برنامه ریزی شده
manpower planning
U
برنامه ریزی نیروی انسانی
material requirements planning
U
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
medium term planning
U
برنامه ریزی میان مدت
strategically
<adv.>
U
طرح ریزی
[محاسبه]
شده
military planning process
U
مراحل طرح ریزی نظامی
jettisoning
U
بدریا ریزی کالای کشتی
devise
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devised
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
canned routine
U
روال قالب ریزی شده
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
basic planning guide
U
راهنمای اولیه طرح ریزی
devising
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
spawn
U
جرم تخم ریزی کردن
spawned
U
جرم تخم ریزی کردن
jettisons
U
بدریا ریزی کالای کشتی
downpours
U
فرو ریزی بارش متوالی
spawns
U
جرم تخم ریزی کردن
scheduling
U
برنامه ریزی کارهای اجرائی
spawning
U
جرم تخم ریزی کردن
hatcheries
U
محل تخم ریزی ماهی
hatchery
U
محل تخم ریزی ماهی
jettison
U
بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoned
U
بدریا ریزی کالای کشتی
central planning team
U
تیم طرح ریزی مرکزی
fire planning
U
طرح ریزی کردن اتش
financial planning system
U
سیستم برنامه ریزی مالی
furnace cinder
U
تفاله کوره چدن ریزی
generalized planning
U
برنامه ریزی تعمیم یافته
gosplan
U
سازمان برنامه ریزی شوروی
devises
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
directive planning
U
برنامه ریزی هدایت شده
decentralized planning
U
برنامه ریزی غیر متمرکز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com