Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
wave function
U
تابع موجی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nests
U
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
nest
U
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
equivalence
U
1-تابع And 2-تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
stub
U
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubbed
U
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubbing
U
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
library
U
تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
libraries
U
تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
stubs
U
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
undulatory
U
موجی
flexural
U
موجی
sinuate
U
موجی
wavelike
U
موجی
flexuous
U
موجی
sinuous
U
موجی
flecky
U
موجی
flexuose
U
موجی
wave mecanics
U
مکانیک موجی
sinuosity
U
حرکت موجی
sinuous flow
U
جریان موجی
cyma
U
گچ بری موجی
cima
U
گچ بری موجی
doucine
U
گچ بری موجی
gorge
U
[گچ بری موجی]
waviness
U
حالت موجی
undulatory current
U
جریان موجی
radiant energy
U
نیروی موجی
impedance level
U
مقاومت موجی
threads
U
موجی کردن
wave motion
U
حرکت موجی
cyma
U
گچ بری موجی
thread
U
موجی کردن
corrugate
U
موجی شدن
cyma recta
U
موجی افتاده
cyma reversa
U
موجی جمع
schrodinger wave mechanics
U
مکانیک موجی شرودینگر
ripple sort
U
مرتب کردن موجی
plunger
U
موجی که ناگهان می شکند
sinuous
U
دارای شیارهای موجی
shell-shocked
U
موجی- مبتلا بهاختلالاتناشیازجنگ
steady state wave motion
U
حرکت موجی پایا
cymatium
U
گچ بری موجی شکل
half wave rectifier
U
یکسوکننده نیم موجی
repand
U
دارای حاشیه موجی
vermiculate
U
دارای خطوط موجی
undulation
U
حرکت موجی زیروبم
full wave rectifier
U
یکسوکننده تمام موجی
plungers
U
موجی که ناگهان می شکند
sinuate
U
دارای حاشیه موجی
crisfate
U
دارای حاشیه موجی
shoulders
U
سمت موجی که هنوز نشکسته
shouldering
U
سمت موجی که هنوز نشکسته
wave
U
موجی بودن موج زدن
shoulder
U
سمت موجی که هنوز نشکسته
undulaory
U
موجی نوسانی موج نما
rippled
U
بطور موجی حرکت کردن
rippling
U
بطور موجی حرکت کردن
ripple
U
بطور موجی حرکت کردن
spiller
U
موجی که اهسته ویکنواخت می شکند
ripples
U
بطور موجی حرکت کردن
waved
U
موجی بودن موج زدن
corrugated iron
U
اهن موجی یاچین دار
shouldered
U
سمت موجی که هنوز نشکسته
waving
U
موجی بودن موج زدن
waves
U
موجی بودن موج زدن
cosmic microwave radiation background
U
زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
A wave of anger swept over the entire world .
U
موجی از خشم دنیا را فرا گرفت
radiant flux
U
درجه نشر و تراوش نیروی موجی
creese
U
یکجور خنجر که تیغه ان موجی است
surge
U
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surges
U
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surged
U
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
kymograph
U
دستگاه ثبت نوسانات یا حرکات موجی مانند نبض
pitches
U
دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
strigil
U
برس یاماهوت پاکن مخصوص بدن یکرشته تزئینات موجی ساختمان
pitch
U
دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
electromagnetic wave
U
موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
actinoelectric
U
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
re entry
U
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry
U
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
bow wave
U
موجی که از سینه کشتی تولید میشود موج سینه
stream takeoff
U
حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
damped wave
U
موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
huygen's principle
U
قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
sinuous weft
U
نخ پود زیر
[این نخ چون معمولا نازکتر است در موقع پودگذاری بین تارها، حالت موجی یا سینوسی به خود می گیرد لذا به این اسم نیز نامیده می شود.]
subordinating
U
تابع
adjective
U
تابع
adjectives
U
تابع
function
U
تابع
functioned
U
تابع
sequela
U
تابع
subjecting
U
تابع
subjected
U
تابع
submission
U
تابع
subject
U
تابع
dependent
U
تابع
tributary
U
تابع
tributaries
U
تابع
subordinative
U
تابع
subjects
U
تابع
amenable
U
تابع
accessory
U
تابع
sequent
U
تابع
servitor
U
تابع
dependant
U
تابع
dependants
U
تابع
suffragan
U
تابع
function code
U
کد تابع
passive
U
تابع
subservient
U
تابع
functions
U
تابع
subalterns
U
تابع
follwer
U
تابع
ancillary
U
تابع
function generator
U
تابع زا
subaltern
U
تابع
passives
U
تابع
apanage
U
تابع
incidents
U
تابع
subordinate
U
تابع
citizens
U
تابع
subsidiaries
U
تابع
subordinated
U
تابع
subsidiary
U
تابع
incident
U
تابع
subordinates
U
تابع
citizen
U
تابع
approximating function
U
تابع تقریب
power function
U
تابع توان
power function
U
تابع توانی
characteristic function
U
ویژه تابع
allocation function
U
تابع تخصیص
power function
U
تابع قدرت
analytical function
U
تابع تحلیلی
preference function
U
تابع رجحان
preference function
U
تابع ترجیح
approximation function
U
تابع تقریب
boolean function
U
تابع بولی
built in function
U
تابع توکار
characteristic function
U
تابع مشخصه
characteristic function
U
مشخصه تابع
echelons
U
ردههای تابع
eigenfunction
U
تابع مشخصه
decreasing function
U
تابع نزولی
demand function
U
تابع تقاضا
density function
U
تابع چگالی
eigenfunction
U
ویژه تابع
dependent variable
U
متغیر تابع
discontinuous function
U
تابع ناپیوسته
discriminant function
U
تابع تشخیص
distribution function
U
تابع توزیع
echelon
U
ردههای تابع
cost function
U
تابع هزینه
exponential function
U
تابع نمایی
exponential function
U
تابع نمائی
even function
U
تابع زوج
elementary function
U
تابع ابتدایی
continuous function
U
تابع پیوسته
production function
U
تابع تولید
proper function
U
ویژه تابع
proper function
U
مشخصه تابع
control function
U
تابع کنترلی
load function
U
تابع بار
point function
U
تابع نقطهای
hyperbolic function
U
تابع هذلولی
hamiltonian function
U
تابع هامیلتونی
hamiltonian function
U
تابع هامیلتون
gibbs function
U
تابع گیبس
generating function
U
تابع زاینده
generating function
U
تابع مولد
function generator
U
مولد تابع
lagrangian function
U
تابع لاگرانژی
inverse function
U
تابع وارون
impedance function
U
تابع امپدانس
integrand
U
تابع زیرانتگرال
intrinsic function
U
تابع فطری
inverse function
U
تابع معکوس
increasing function
U
تابع صعودی
function invocation
U
احضار تابع
increasing function
U
تابع فزاینده
impluse function
U
تابع ضربهای
linear function
U
تابع خطی
normalized function
U
تابع بهنجار
objective function
U
تابع هدف
of iranian nationality
U
تابع ایران
partial function
U
پاره تابع
partition function
U
تابع تقسیم
phi gamma function
U
تابع فی- گاما
aggregate demand function
U
تابع تقاضای کل
aggregate production function
U
تابع تولید کل
normal function
U
تابع بهنجار
external function
U
تابع برونی
frequency function
U
تابع بسامد
frequency dependant
U
تابع فرکانس
dependent
U
تابع نامستقل
logarithmic function
U
تابع لگاریتمی
consumption function
U
تابع مصرف
logic function
U
تابع منطقی
logical function
U
تابع منطقی
minimal function
U
تابع کمین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com