English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to make a study of something U برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
catch at U برای گرفتن چیزی کوشیدن
bobs U ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing U ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bob U ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
cupidity U حرص واز برای بدست اوردن مال
to have a bone to pick U بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
land hunger U از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
to take out a patent U حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
austempering U تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
warping U پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
cruise control U کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
to give reasons for a thing U دلیل برای چیزی اوردن
housekeeping U عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
procuring U بدست اوردن
obtain U بدست اوردن
obtained U بدست اوردن
gains U بدست اوردن
impetrate U بدست اوردن
obtains U بدست اوردن
procure U بدست اوردن
procured U بدست اوردن
gained U بدست اوردن
acquires U بدست اوردن
acquiring U بدست اوردن
procures U بدست اوردن
pick up U بدست اوردن
come by U بدست اوردن
earns U بدست اوردن
catch U بدست اوردن
gets U بدست اوردن
offers U بدست اوردن
offered U بدست اوردن
offer U بدست اوردن
getting U بدست اوردن
gain U بدست اوردن
earned U بدست اوردن
get round U بدست اوردن
get U بدست اوردن
soothes U دل بدست اوردن
soothed U دل بدست اوردن
soothe U دل بدست اوردن
earn U بدست اوردن
to get back U دوباره بدست اوردن
recover U دوباره بدست اوردن
to come into a property U دارایی را بدست اوردن
recovering U دوباره بدست اوردن
recovers U دوباره بدست اوردن
attain U بدست اوردن بانتهارسیدن
insure U بیمه بدست اوردن
strike a balance U موازنه بدست اوردن
recoup U دوباره بدست اوردن
recoups U دوباره بدست اوردن
recouped U دوباره بدست اوردن
recouping U دوباره بدست اوردن
optimization U بدست اوردن حد مطلوب
get back U دوباره بدست اوردن
regains U دوباره بدست اوردن
regaining U دوباره بدست اوردن
regained U دوباره بدست اوردن
regain U دوباره بدست اوردن
having U بدست اوردن دارنده
step into U بسهولت بدست اوردن
retrieves U دوباره بدست اوردن
have U بدست اوردن دارنده
finagle U باحیله بدست اوردن
attained U بدست اوردن بانتهارسیدن
attaining U بدست اوردن بانتهارسیدن
attains U بدست اوردن بانتهارسیدن
to pander any one's lust U دل کسیرا بدست اوردن
retrieve U دوباره بدست اوردن
acquirability U امکان بدست اوردن
retrieved U دوباره بدست اوردن
gets U بدست اوردن فراهم کردن
getting U بدست اوردن فراهم کردن
get U بدست اوردن فراهم کردن
enter U بدست اوردن قدم نهادن در
enters U بدست اوردن قدم نهادن در
recovers U دوباره بدست اوردن بازیافتن
entered U بدست اوردن قدم نهادن در
resuming U از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
circumstantiate U قرائن وامارت را بدست اوردن
bring in U امتیاز بدست اوردن در پایگاه
resumes U از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
recovering U دوباره بدست اوردن بازیافتن
win U بدست اوردن تحصیل کردن
wins U بدست اوردن تحصیل کردن
resumed U از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
impetrate U با عجز و لابه بدست اوردن
recover U دوباره بدست اوردن بازیافتن
resume U از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
bought U خریداری کردن بدست اوردن
to press against any thing U بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
reaped U جمع اوری کردن بدست اوردن
pre empt U با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
reaping U جمع اوری کردن بدست اوردن
stone pit U محل بدست اوردن اطلاعات اجر
reoccupy U دنبال کردن دوباره بدست اوردن
reaps U جمع اوری کردن بدست اوردن
finagle U بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
reap U جمع اوری کردن بدست اوردن
cards U امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
racketeer U از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
racketeers U از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
card U امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
investigating U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
split the uprights U امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
investigate U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
grossing U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
take over U بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
grosser U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . U درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
hash U سیستم کدگذاری مشتق شده از کد ASCII که شماره کدها برای سه حرف اول افزوده می شوند تا عدد جدیدی برای کد hash بدست اید
to get [hold of] something U بدست آوردن چیزی
to bring something U بدست آوردن چیزی
to obtain something U بدست آوردن چیزی
detritus U چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
feather in one's cap <idiom> U چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
gather shot U ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
internal evidence U مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
constant U ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constants U ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
hash U سیستم کدگذاری برای کد hash بدست آید
bids U بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
bid U بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
make a living <idiom> U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
scan U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scans U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
to tease a person for a thing U کسیرابرای دادن چیزی بستوه اوردن
MIP mapping U روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
setup U توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
churned U بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churn U بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churns U بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
to pick on U برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
striving U کوشیدن
striven U کوشیدن
strived U کوشیدن
tug U کوشیدن
tugging U کوشیدن
tugs U کوشیدن
strive U کوشیدن
tugged U کوشیدن
strives U کوشیدن
hemostat U اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
hawking U شکارباباز سرفه برای بیرون اوردن خلط
water dog U سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
to reach for knowledge U دانش کوشیدن
to hump it U سخت کوشیدن
pickup U انداختن چوب و نخ بعقب برای بیرون اوردن ماهی از اب
horizontal clock system U طریقه هواسنجی برای به دست اوردن جهت باد
tries U سعی کردن کوشیدن
endeavor U تلاش کردن کوشیدن
endevour U تلاش کردن کوشیدن
hammered U کوبیدن سخت کوشیدن
labourvi U تقلا کردن کوشیدن
hammer U کوبیدن سخت کوشیدن
hammers U کوبیدن سخت کوشیدن
try U سعی کردن کوشیدن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
windlasses U ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
windlass U ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
mezereum U پوست ماذریون که در داروسازی برای اوردن خوی و پیشاب میدهند
poke check U فشار اوردن به گوی با چوب برای دور کردن ان از حریف
sample size U بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
procedural U زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
drawing U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
foreground processing U اجرای خودکار برنامههای کامپیوتر که برای به انحصاردر اوردن امکانات کامپیوترطراحی شده اند
to grieve over anything U برای چیزی
requests U تقاضا برای چیزی
requesting U تقاضا برای چیزی
requested U تقاضا برای چیزی
request U تقاضا برای چیزی
to grumble at any thing U برای چیزی غرغرکردن
look to <idiom> U آمادگی برای چیزی
inclinable to something U مساعد برای چیزی
approval U توافق برای استفاده از چیزی
application [for something] U درخواست نامه [برای چیزی]
asking U برای چیزی بی تاب شدن
asks U برای چیزی بی تاب شدن
security blanket <idiom> U استفاده از چیزی برای راحتی
to try something on U چیزی را برای امتحان پوشیدن
steeper U فرف برای خیساندن چیزی
ask U برای چیزی بی تاب شدن
asked U برای چیزی بی تاب شدن
demanded U تقاضا برای انجام چیزی
to atone for something U کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something U کفاره دادن برای چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com