English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
parity error U اشتباه مقایسه خطای توازن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
parity error U خطای مقایسه
image displacement U اشتباه تصویر یا خطای تصویربرداری دستگاه
substitution U خطای اسکنر که یک حرف را با حرف دیگر اشتباه کند
range error U اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
to contrast [with] U مقایسه کردن با [برابرکردن برای مقایسه]
faulted U خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faults U خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault U خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
charging U خطای مهاجم خطای ناشی از یورش به حریف
glitches U یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch U یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
out of place <idiom> U درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
horizontal error U خطای بر دو سمت خطای افقی
errors U خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
error U خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] U این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
magnetic deviation U میزان خطای قرائت عقربه مغناطیسی خطای عقربه
poise U توازن
balances U توازن
parity U توازن
equipoise U توازن
equilibrium U توازن
harmonies U توازن
harmony U توازن
balance U توازن
parity bit U ذره توازن
parity checking U بررسی توازن
parity checking U توازن سنج
even parity U توازن زوج
budget balance U توازن بودجه
parity check U بررسی توازن
parity check U مقابله توازن
parity checking U مقابله توازن
no parity U عدم توازن
parity bit U بیت توازن
unbalance U عدم توازن
unbalancing U عدم توازن
unbalances U عدم توازن
parity U بیت توازن
beam scale U توازن تیر
balance theory U نظریه توازن
heat balance U توازن گرمایی
balance of power U توازن قوا
static balance U توازن ایستا
odd parity U توازن فرد
air parity U توازن قوای هوایی
odd parity check U بررسی توازن فرد
unfavorable balance of trade U توازن نامطلوب تجارتی
demographic balance U توازن گروههای سنی
parity check U مقابله کردن توازن
imbalances U عدم توازن ناهماهنگی
parity U توازن قوای نظامی
passive trade balance U توازن تجارتی منفی
even parity check U بررسی توازن زوج
dynamic balance U تعادل و توازن حرکتی
imbalance U عدم توازن ناهماهنگی
equilibrium price U قیمت در حالت توازن و تعادل
asymetry U درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
degrees of unbalance in a three phase sy U درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
dissymetry U درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
make ends meet U دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
bobble U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
datum error U اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error U اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
comparison U مقایسه
collation U مقایسه
resemblance U مقایسه
collations U مقایسه
datum line U خط مقایسه
comparisons U مقایسه
analogies U مقایسه
analogy U مقایسه
comparisons U روش مقایسه
compare U مقایسه کردن
to make comparisons U مقایسه کردن
cf U مقایسه شود
comparator U مقایسه کننده
comparatively U بطور مقایسه
assimilatc U مقایسه نمودن
parity checking U بازبینی مقایسه
parity error U غلط مقایسه
refrence U مبنای مقایسه
parity bit U بیت مقایسه
comparison U روش مقایسه
comparison operator U عملگر مقایسه
comparableness U قابلیت مقایسه
incomparable U غیرقابل مقایسه
incomparable U مقایسه ناپذیر
compares U مقایسه کردن
comparing U مقایسه کردن
compared U مقایسه کردن
analogous U قابل مقایسه
to draw comparisons U مقایسه کردن
datum U سطح مقایسه
odd parity U مقایسه فرد
contrasted U مقایسه کردن
contrast U مقایسه کردن
contrasting U مقایسه کردن
even parity U مقایسه زوج
no parity U عدم مقایسه
contrasts U مقایسه کردن
logical comparison U مقایسه منطقی
frequency comparison U مقایسه فرکانس
incommensurable U مقایسه ناپذیر
incomparability U مقایسه ناپذیری
comparably U بطور قابل مقایسه
A comparison of theory and practice. U مقایسه ای از نظری و عمل.
comparator U وسیله انجام مقایسه
tape comparator U مقایسه کننده نوار
to stand comparison with U قابل مقایسه بودن با
to bear comparison with U قابل مقایسه بودن با
comparative philology U علم مقایسه زبانها
table comparator U مقایسه کننده نوارها
comparative gage U دستگاه مقایسه کننده
Next to you I'm slim. U در مقایسه با تو من لاغر هستم.
measure U مقایسه کردن سنجش
paired comparisons method U روش مقایسه جفتی
between U دربین درمقام مقایسه
to compare oppsites U چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
by comparison U وقتی مقایسه می شوند
incomparably U بطور غیرقابل مقایسه
a comparison of the brain to a computer U مقایسه ای از مغز با کامپیوتر
incomparability U غیر قابل مقایسه
a beauty and an elegance beyond [ without] compare U زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
priority U اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
proportions U اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
relative U آنچه با دیگری مقایسه شود
VBScript U مقایسه شود با JAVA SCRIPT
document comparison utility U برنامه کمکی مقایسه مدارک
priorities U اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
That's a poor comparison. U این مقایسه ای نا مناسب است.
a comparison of men's salaries with those of women U مقایسه حقوق مردان با زنان
to drow a p between two U دوچیزراباهم مقایسه یاتشبیه کردن
relational database U نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
proportion U اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
comparable U قابلیت مقایسه قیاس پذیر
comparable U قابل مقایسه مانند کردنی
not a patch on U به هیچ طرف مقایسه نیست با
comparable U آنچه قابل مقایسه نیست
relational database management system U نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
Today's weather is mild by comparison. U در مقایسه هوای امروز ملایم است.
jobs U اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
job U اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
cost effectiveness U سودمندبودن بیشتربودن درامد در مقایسه باهزینه ها
a comparison between European and Japanese schools U مقایسه ای بین مدارس اروپایی و ژاپنی
to be out of all proportion to something U غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
The comparison is misleading [flawed] . U مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
break even point U نقطه توازن دخل وخرج دخل و خرج سر به سر
collated U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
a comparison of the tax systems in Italy and Spain U مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
collating U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collate U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
index number U مقایسه حجم در بعضی مواقع با عدد شاخص
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars. U هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
Comparison with other countries is extremely interesting. U مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
collates U به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating U به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated U به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
Participation rates are low compared to international standards. U میزان مشارکت در مقایسه با استانداردهای بین المللی کم است .
collate U به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
By [In] comparison with the French, the British eat far less fish. U در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
dry cell battery U باتری ای که قابل شارژ مجدد نیست مقایسه شودباRechergeable Battery
summation check U بررسی تشخیص خطا با جمع کردن حروف دریافتی و مقایسه با کل آن
Dhrystone benchmark U سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
vertical U بررسی تشخیص خطا که بیتهای کلمه با کل آن مقایسه و جمع می شوند
local area network U و توسط کابل بهم وصل می شوند. مقایسه شود با WAN
move of pattern U [وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
spellcheck U بررسی صحت نوشتار کلمه با مقایسه آن با لغت نامه موجود در کامپیوتر
phosphor U اندازه نور تولید شده در مقایسه با انرژی دریافتی از اشعه الکترون
benchmarks U نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
benchmark U نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
The editorial staff drew unflattering comparisons between the mayor and a dictator. U هیات تحریریه مقایسه برخورنده ای بین این شهردار و دیکتاتوری کرد.
cumulative error U خطای کل
foot fault U خطای پا
doubled up U دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
activity U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activities U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
double U دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
When compared to other countries around the world, Britain spends little on defence. U در مقایسه با کشورهای دیگر در سراسر جهان بریتانیا کم برای دفاع خرج می کند.
pair exchange sorting algorithm U نوعی الگوریتم مرتب کردن مستلزم مقایسه دادههای زوج بندی شده
doubled U دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products. U این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
volatility U تعداد رکوردهایی که از یک سیستم کامپیوتری حذف یا لعنه می شوند در مقایسه با کل اعداد ذخیره شده
syntax error U خطای نحوی
accidental error U خطای تصادفی
standard error U خطای پایه
indeterminate error U خطای نامعین
machine error U خطای ماشین
individual foul U خطای شخصی
standard error U خطای استانده
indeterminate error U خطای تصادفی
systematic error U خطای منظم
intentional foal U خطای عمدی
optical illusions U خطای باصره
tolerance limit U خطای مجاز
apparent error U خطای فاهری
measuring error U خطای سنجش
anticipatory error U خطای انتظاری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com