Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cross bow
U
کمان زنبورکی
cross bow
U
کمان پولادی
cross bow
U
گوله کمان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Red Cross
U
صلیب سرخ
cross-examine
U
استنطاق کردن
cross-examine
U
پرسش کردن از
cross-examine
U
بدقت جویاشدن از
cross-examined
U
استنطاق کردن
cross-examined
U
پرسش کردن از
cross-examined
U
بدقت جویاشدن از
cross-examines
U
استنطاق کردن
cross-examines
U
پرسش کردن از
cross-examines
U
بدقت جویاشدن از
cross-examining
U
استنطاق کردن
cross-examining
U
پرسش کردن از
cross-examining
U
بدقت جویاشدن از
cross-legged
U
چارزانو
cross reference
U
مراجعه متقابل
cross reference
U
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross reference
U
سیستم مختصات
cross reference
U
شبکه چهارخانه
cross reference
U
ارجاع متقابل
cross-reference
U
مراجعه متقابل
cross-reference
U
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference
U
سیستم مختصات
cross-reference
U
شبکه چهارخانه
cross-reference
U
ارجاع متقابل
cross-references
U
مراجعه متقابل
cross-references
U
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-references
U
سیستم مختصات
cross-references
U
شبکه چهارخانه
cross-references
U
ارجاع متقابل
cross check
U
بررسی متقابل
cross-check
U
بررسی متقابل
cross-checked
U
بررسی متقابل
cross-checking
U
بررسی متقابل
cross-checks
U
بررسی متقابل
cross-section
U
سطح متقاطع
cross-sections
U
سطح متقاطع
double cross
U
نارو زدن
double cross
U
دورویی کردن خیانت کردن
double-cross
U
نارو زدن
double-cross
U
دورویی کردن خیانت کردن
cross-question
U
بدقت جویاشدن از
cross-question
U
استنطاق کردن
cross-questioned
U
بدقت جویاشدن از
cross-questioned
U
استنطاق کردن
cross-questioning
U
بدقت جویاشدن از
cross-questioning
U
استنطاق کردن
cross-questions
U
بدقت جویاشدن از
cross-questions
U
استنطاق کردن
cross
U
صلیب
cross
U
خاج
cross
U
چلیپا
cross
U
علامت ضربدر یاباضافه
cross
U
حدوسط ممزوج
cross
U
دورگه
cross
U
اختلاف مرافعه
cross
U
تقلب
cross
U
نادرستی
cross
U
قلم کشیدن بروی
cross
U
خط بطلان کشیدن بر
cross
U
گذشتن
cross
U
عبوردادن
cross
U
مصادف شدن با
cross
U
روبروشدن قطع کردن
cross
U
دورگه کردن
cross
U
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
U
تقاطع
cross
U
عبور کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
U
حرکت سمتی
cross
U
سانتر کردن
cross
U
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
U
متقاطع
cross
U
عرضی
cross
U
پیوندی
cross
U
قطع کردن متقاطع کردن
cross-eyed
U
لوچ
cross-eyed
U
دوبین
cross-country
U
دو صحرانوردی
cross-examination
U
بازپرسی
cross-examination
U
پرسش و مقابله
cross-examinations
U
بازپرسی
cross-examinations
U
پرسش و مقابله
cross cultural
U
میان فرهنگی
cross-cultural
U
میان فرهنگی
absorption cross section
U
مقطع جذب
aircraft cross servicing
U
سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
american national red cross
U
نشان صلیب سرخ امریکا
brake cross shaft
U
محور ترمز
celtic cross
U
علامت ضربدر
celtic cross
U
ضرب در
circular cross section
U
مقطع گرد
coefficient of cross elasticity
U
ضریب کشش متقاطع
cross action
U
دعوی متقابل
cross action
U
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
cross action
U
علیه وی اقامه کند
cross aisal
U
راهروی صلیبی
cross aisal
U
راهروی چلیپایی
cross arm
U
پنجه
cross assembler
U
ترجمه برنامه اسمبلر برای یک کامپیوتر دیگر
Other Matches
cross way=cross road
U
چهارراه
to take the cross
U
صلیب بدوش گرفتن
cross (something) out
<idiom>
U
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
to cross self
U
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross
U
علامت ضربدر در نقشه کشی
cross over
U
درو از عقب
cross tell
U
خبر دادن
cross tell
U
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
on the cross
U
بطوراریب
cross out
U
قلم زدن
cross over
U
همگذری
to be cross about something
U
دلخور بودن از چیزی
st.g's cross
U
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross vault
U
طاق چهاربخش
cross section
U
مقطع
cross wires
U
سیمهای متقاطع
cross wind
U
باد جانبی
cross weight
U
وزن ناخالص
cross trail
U
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross traverse
U
تراورس عرضی
cross wall
U
دیوار پلهای عرضی
cross tree
U
رابط عرضی دکلها
cross validation
U
وارسی اعتبار
cross wall
U
دیوار همبر
cross voting
U
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross section
U
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross trail
U
جاده عرضی
cross servicing
U
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross slide
U
کشوی لغزنده عرضی
cross talk
U
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross stay
U
بست چلیپا
cross stitch
U
بخیه دوزی بچپ وراست
cross talk
U
القاء
cross talk
U
تداخل صداها در تلفن
cross stroke
U
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross support
U
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross tip
U
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross thrust
U
تراست ناخالص
cross section
U
رویه برش
cross stay
U
تقویت صلیبی
cross talk
U
تداخل صدا
cross talk
U
تداخل صحبت
cross section
U
سطح مقطع عرضی
cross swords
U
دست و پنجه نرم کردن
cross section
U
نیمرخ عرضی
cross level
U
تراز کردن
cross or pile
U
شیر یا خط
cross over point
U
نقطه همگذری
cross over point
U
نقطه تقاطع مسیر رژه
cross over point
U
نقطه الحاق مسیرها
cross peaks
U
پیکهای چلیپایی
cross piece
U
تیر عرضی
cross plane
U
رنده کردن
cross pointing
U
ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross member
U
عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross magnetizing
U
میدان مغناطیسی متقابل
cross loading
U
مخلوط کردن بارها
cross level
U
افقی کردن
cross level
U
ترازعرضی تراز چرخ
cross level
U
حباب تراز افقی
cross line
U
تار مو
cross line
U
بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
cross linking
U
اتصال عرضی
cross loading
U
سر شکن کردن بارها
cross loading
U
تقسیم بارهای هواپیما
cross polinize
U
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollinate
U
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollination
U
گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross roads
U
تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross roads
U
همبر راست گوشه
cross roll
U
نورد عرضی
cross section
U
مقطع عرضی
cross section
U
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section
U
برش عرضی
cross modulation
U
مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross section
U
سطح مقطع موثر
cross road
U
محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross road
U
تقاطع جاده
cross road
U
چهارراه
cross products
U
حاصلضرب ضربدری
cross purpose
U
قصد مغایر
cross purpose
U
قصد متقابل
cross question
U
استنطاق
cross question
U
بازجویی
cross question
U
سئوال بطریق استنطاق
cross reaction
U
سطح مقطع
cross refer
U
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross section
U
سطح مقطع
cross wise
U
صلیب وار
cross-doomed
U
کلیسای گنبددار
Cross your heart!
<idiom>
U
راستگو باش !
[صادقانه بگو!]
Celtic cross
U
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-aisle
U
[گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded
U
[روکشی با تارهای عمود]
cross-beam
U
تیر افقی
cross-bond
U
آجرچینی فلمنگی
cross-brace
U
بادبند چپ و راست
double-cross
<idiom>
U
گول زدن
cross one's mind
<idiom>
U
فکرکردن
cross a bridge before one comes to it
<idiom>
U
درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross rail
U
نردهمیانی
cross stitches
U
کوکضربدری
cross-Channel
U
عبور
cross-Channel
U
برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-purposes
U
عدم تفاهم
She is cross eyed.
U
چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off.
U
خط زدن
at cross purposes
<idiom>
U
راه خطا واشتباه
cross-church
U
کلیسای صلیبی
cross-gable
U
[سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-in-square
U
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
Latin cross
U
صلیب رومی
cross that bridge when you come to it
<idiom>
U
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me.
U
از من دلخور نباش.
cross product
U
ضرب خارجی
[ریاضی]
cross product
U
ضرب برداری
[ریاضی]
Lantern-cross
U
صلیب سنگی
high cross
U
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
dedication cross
U
صلیب مقدس
cross-quarter
U
[آرایش گل چهار برگی]
cross-rail
U
اسکلت چوبی
cross-rib
U
دنده ی قوس
cross-springer
U
[دنده اریب در طاق]
cross-tree
U
[رابط عرضی دکلها]
cross-vault
U
طاق چهار بخش
cross-window
U
[پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-wing
U
[بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
cross wise
U
چلیپایی ضربدری
pectoral cross
U
چلیپایی روی سینه
pectoral cross
U
صلیب سینه
roman cross
U
حرکت صلیبی
sign of the cross
U
علامت صلیب
soiuthern cross
U
صلیب جنوب
soiuthern cross
U
چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
southern cross
U
crux
olympic cross
U
صلیب المپیک
moto cross
U
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
maltese cross
U
صلیب
cross word
U
جدول معمائی
cross word
U
جدول لغز
cyclo cross
U
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
geneva cross
U
صلیب سرخ
greek cross
U
صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
invention of the cross
U
جشن یافتن صلیب
inverted cross
U
بالانس صلیب
line cross
U
تقاطع خط
southern cross
U
صلیب جنوبی
southern cross
U
چلیپا
swinging cross
U
کوته مداری وزشی
criss-cross
U
با ضربدر مشخص کردن
criss-cross
U
چلیپایی کردن
criss-cross
U
همبر کردن
criss-cross
U
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross
U
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross
U
کج
criss-cross
U
یکوری
criss-cross
U
به طور ضربدر
criss-cross
U
برخورد
criss-cross
U
سوتفاهم
criss-cross
U
سردرگمی
to cross the styx
U
مردن
to cross the arms
U
دست بسینه گذاشتن
trolley cross over
U
صلیب ترن برقی
victoria cross
U
صلیب ویکتوریا
criss-cross
U
پایی
criss-cross
U
همبر
criss-cross
U
امضای اشخاص بیسواد
criss-cross
U
طرحچلیپایی
cross handle
U
ضامنضربدری
cross assembler
U
همگزارمتقابل
cross bar
U
شطرنجی
cross barred
U
دارای میلههای عرضی
cross beam
U
تیر افقی
cross bleed
U
سیستم نیوماتیکی رابط بین موتورها
cross block
U
سد کردن خط دفاعی از کنار
cross bones
U
شکل استخوانهای ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارندونشانه مرگ است
cross brace
U
بادبند چپ و راست
cross brace
U
گیره عرضی
cross brace
U
مهار عرضی
cross bill
U
شکایت متقابل
cross bill
U
لایحه دفاعیه
cross bench
U
نیمکت بیطرفان در مجلس
cross beam
U
تیر عرضی
cross head
U
تیر افقی
cross head
U
تیر عرضی
cross bearer
U
صلیب بردار
cross bearer
U
علم دار
cross bearing
U
بلبرینگ سوزنی
cross bearings
U
سمتهای متقاطع
cross belt
U
قطار حمایل
cross belt
U
کمربند حمایل قطار حمایل فشنگ
cross bracing
U
مهاربندی بشکل مثلث
cross eye
U
لوچی
cross examination
U
استنطاق
cross fertilization
U
لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
cross eye
U
دو بینی
cross fertilize
U
باهم پیوند زدن
cross file
U
یک درمیان در دو جهت قراردادن
cross fire
U
اتشبار متقاطع
cross fire
U
اتش گلوله متقابل
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com