Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to word up
U
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
proves
U
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
proved
U
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove
U
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
dost
U
بپایان رسانیدن تمام کردن
temper
U
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
U
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
U
درست ساختن درست خمیر کردن
depletes
U
به ته رسانیدن
depleting
U
به ته رسانیدن
depleted
U
به ته رسانیدن
deplete
U
به ته رسانیدن
to follow out
U
بپایان رسانیدن
finish
U
بپایان رسانیدن
finishes
U
بپایان رسانیدن
remitting
U
پول رسانیدن
maximization
U
به حداکثر رسانیدن
remitted
U
پول رسانیدن
minimization
U
به حداقل رسانیدن
disserve
U
ازار رسانیدن
insolate
U
درافتاب رسانیدن
to put to death
U
بقتل رسانیدن
to do harm
U
زیان رسانیدن
d. of a message
U
رسانیدن پیغام
remits
U
پول رسانیدن
remit
U
پول رسانیدن
dont
U
بپایان رسانیدن
joined
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meets
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and
U
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
coincidence function
U
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
disjunction
U
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
alternation
U
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false
U
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
union
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunction
U
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions
U
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
assertion
U
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
unions
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
give assent to
U
به توشیح ملوکانه رسانیدن
to do somebody harm
U
به کسی زیان رسانیدن
profit maximization
U
به حداکثر رسانیدن سود
utility maximization
U
به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
achieve
انجام دادن
[بانجام رسانیدن]
achieves
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
achieved
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
achieving
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
to pattern out
U
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gathered
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
not to have a prayer of achieving something
U
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
labourvt
U
بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses
U
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress
U
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
redd
U
درست کردن
concocted
U
درست کردن
set right
U
درست کردن
fix up
U
درست کردن
cleanest
U
درست کردن
cleaned
U
درست کردن
cleans
U
درست کردن
indite
U
درست کردن
manufacture
U
درست کردن
manufactured
U
درست کردن
weave
U
درست کردن
build
U
درست کردن
manufactures
U
درست کردن
buildings
U
درست کردن
concocting
U
درست کردن
adapt
U
درست کردن
builds
U
درست کردن
shapes
U
درست کردن
shape
U
درست کردن
concoct
U
درست کردن
fettle
U
درست کردن
makes
U
درست کردن
to riven laths
U
یا درست کردن
fashioned
U
درست کردن
fashioning
U
درست کردن
to put in to shape
U
درست کردن
corrects
U
درست کردن
fashions
U
درست کردن
gulleys
U
درست کردن
gullies
U
درست کردن
to sct aright
U
درست کردن
to set
U
درست کردن
to put to rights
U
درست کردن
correct
U
درست کردن
make
U
درست کردن
to cleanvp
U
درست کردن
set in order
U
درست کردن
correcting
U
درست کردن
fashion
U
درست کردن
to set to rights
U
درست کردن
to set in order
U
درست کردن
gully
U
درست کردن
to erect into
U
درست کردن از
fabricating
U
درست کردن
concocts
U
درست کردن
fabricated
U
درست کردن
clean
U
درست کردن
trims
U
درست کردن
weaves
U
درست کردن
trim
U
درست کردن
fabricates
U
درست کردن
fabricate
U
درست کردن
make up
U
درست کردن
to get up
U
درست کردن
to fix up
U
درست کردن
trimmest
U
درست کردن
judiciousness
U
قضاوت درست تشخیص درست
mend
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt
[to]
U
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
mended
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
railroad
U
پاپوش درست کردن
pond
U
حوض درست کردن
ponds
U
حوض درست کردن
dress
U
درست کردن لباس
exacts
U
تحمیل کردن بر درست
dresses
U
درست کردن لباس
team
U
دسته درست کردن
re form
U
دوباره درست کردن
orthoepy
U
فن درست تلفظ کردن
railroads
U
پاپوش درست کردن
teams
U
دسته درست کردن
blow down
U
بافوت درست کردن
manipulates
U
با استادی درست کردن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
manipulated
U
با دست درست کردن
manipulated
U
با استادی درست کردن
manipulate
U
با دست درست کردن
exacted
U
تحمیل کردن بر درست
frame
U
پاپوش درست کردن
to make something
U
چیزی را درست کردن
exact
U
تحمیل کردن بر درست
To put things straight(right).
U
کارها را درست کردن
manipulates
U
با دست درست کردن
manipulate
U
با استادی درست کردن
scrambling
U
املت درست کردن
reconditioned
U
دوباره درست کردن
vint
U
درست کردن یا ریختن
hedge
U
خاربست درست کردن
scramble
U
املت درست کردن
dowel
U
میخچه درست کردن
hedged
U
خاربست درست کردن
hedges
U
خاربست درست کردن
scrambled
U
املت درست کردن
scrambles
U
املت درست کردن
to mill flour
U
ارد درست کردن
image erection
U
درست کردن تصویر
stage craft
U
فن درست کردن نمایش
to weave a plot
U
دوزوکلک درست کردن
reconditions
U
دوباره درست کردن
to toss up
U
زود درست کردن
die sink
U
خزینه درست کردن
recondition
U
دوباره درست کردن
corn popping
U
درست کردن چس فیل
strike off
U
بی زحمت درست کردن
roughcast
U
اجمالا درست کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off
U
با شتاب درست کردن زودرسم کردن
To do up the room.
U
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repaired
U
درست کردن جبران کردن تعمیر
repair
U
درست کردن جبران کردن تعمیر
be the spitting image of someone
<idiom>
U
درست مثل کسی بودن
[درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
extemporizes
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
he is blowing glass
U
شیشه را با فوت درست کردن
to put up
U
زنانه درست کردن جادادن
orthopaedy
U
فن درست کردن انامهای ناقص
geometrize
U
با قواعد هندسی درست کردن
top a gap
U
رخنهای راگرفتن درست کردن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
vault
U
گنبد یاطاق درست کردن
to check up
U
درست رسیدگی یاحساب کردن
extemporised
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up ones hair
U
مویاگیس خودرازنانه درست کردن
vaults
U
گنبد یاطاق درست کردن
extemporises
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to play up
U
درست و حسابی بازی کردن
extemporized
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spells
U
املاء کردن درست نوشتن
organizing
U
تشکیلات دادن درست کردن
organizes
U
تشکیلات دادن درست کردن
organize
U
تشکیلات دادن درست کردن
organising
U
تشکیلات دادن درست کردن
spell
U
املاء کردن درست نوشتن
organises
U
تشکیلات دادن درست کردن
rigs
U
با خدعه وفریب درست کردن
agrees
U
ترتیب دادن درست کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com