Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 62 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
makes
U
ساختن
makes
U
بوجود اوردن
makes
U
درست کردن
makes
U
تصنیف کردن
makes
U
خلق کردن
makes
U
باعث شدن
makes
U
واداریامجبور کردن
makes
U
تاسیس کردن
makes
U
گاییدن
makes
U
ساختمان ساخت
makes
U
سرشت
makes
U
نظیر
makes
U
شبیه
makes
U
تهیه کردن طرح کردن
makes
U
قرار دادن
makes
U
باعث شدن وادار یا مجبورکردن
makes
U
پیمودن
makes
U
رسیدن به ساخت
makes
U
ترکیب
makes
U
حالت
makes
U
طرح کردن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
U
ساخت ترکیب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
He who makes no mistakes makes nothing .
<proverb>
U
آن کس اشتباه نمى کند که کارى انجام نمى دهد .
What makes you ask that ? Why do you ask ?
U
چطور مگه؟
What makes you ask that ? Why do you ask ?
U
چطور مگه ؟
That makes it even.
U
این به آن در
to makes suit
U
در خواست کردن
This is more like it. Now this makes sense.
U
حالااین شد یک چیزی
the person who makes
U
مکره
the person who makes
U
to another force to inorder therat a something do
see in the past makes saw
U
فعل see در گذشته sawمیشود
one of the makes lawful
U
محلل
it makes a t. difference
U
تفاوت خیلی زیادی نمیکند
Many a little makes a mickle .
U
قطره قطره جمع گرددوانگهی دریا شود
he makes most noise
U
میکند
She fabricates them. she makes them up .
U
اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
He makes faces.
U
او دهن کجی میکند.
he makes most noise
U
او از همه بیشتر صدا یا
What one loses on the swings one makes up on the r.
<proverb>
U
آنچه کسى در بازى تاب از دست مى دهد روى بازى چرخ و فلک بدست مى آورد .
It makes me sick just thinking about it!
U
وقتی که بهش فکر می کنم می خواهم بالا بیاورم!
It makes my stomach turn
[over]
.
<idiom>
U
دلم را به هم میزند.
[اصطلاح روزمره]
practice makes perfect
<proverb>
U
کار نیکو کردن از پر کردن است
practice makes perfect
U
کارکن تا استاد شوی
Now you are talking. That makes sense.
U
حالااین شد یک حرف حسابی
practice makes perfect
U
کار نیکو کردن از پر کردن است
he makes rings round them
U
دست انهارا از پشت می بند د
he makes occasional mistakes
U
گاه گاهی اشتباه میکند
he makes a living with hispen
U
بانویسندگی گذران میکند
haste makes waste
U
ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
haste makes waste
U
تعجیل موجب تعطیل است
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
U
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
A still tongue makes a wise head.
<proverb>
U
لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
Training makes the memory absorb more.
U
آموزش
[ورزش حافظه]
باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
It makes ones hair stand on end .
U
موبرتن آدم راست می شود
To break a habit makes one ill.
<proverb>
U
ترک عادت موجب مرض است .
Smoking makes you ill and it is also expensive.
U
سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
Absence makes the heart grow fonder.
<proverb>
U
جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
U
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
A happy heart makes a blooming visage.
<proverb>
U
قلب شاد,چهره را بشاش مى سازد .
In the long run fatty food makes your arteries clog up.
U
در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise
<proverb>
U
سحرخیز باش تا کامروا باشی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com