English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
activated complex U کمپلکس فعال شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
complexes U کمپلکس
complex U کمپلکس
inert complex U کمپلکس بی اثر
planar complex U کمپلکس مسطح
intermediate complex U کمپلکس واسطه
labile complex U کمپلکس تغییرپذیر
coordinated complex U کمپلکس کوئوردینانسی
sigma complex U کمپلکس سیگما
active U هدف فعال خط مشی فعال
complexing agent U عامل کمپلکس دهنده
sequestering agent U عامل کمپلکس دهنده
complexing agent U عامل کمپلکس کننده
spin paired complex U کمپلکس اسپین زوج شده
cracking U وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
go-ahead U فعال
energetic U فعال
strenuous U فعال
smacker U فعال
operational U فعال
active cell U سل فعال
up U فعال
upped U فعال
upping U فعال
snell U فعال
smacking U فعال
sthenic U فعال
active U فعال
light foot U فعال
light footed U فعال
efective U فعال
astir U فعال
commissioned <adj.> U فعال
active sonar U سونار فعال
active aircraft U هواپیمای فعال
active analysis U تحلیل فعال
active area U ناحیه فعال
active absorption U جذب فعال
active center U مرکز فعال
hot money U پول فعال
activation U فعال کردن
activation U فعال سازی
activator U فعال ساز
actinic rays U اشعه فعال
activation barrier U سد فعال سازی
active avoidance U اجتناب فعال
active balance U مانده فعال
active program U برنامه فعال
active site U محل فعال
actual output U بازداده فعال
active site U موضع فعال
active sonar U ردیاب فعال
active stock U موجودی فعال
active therapy U درمان فعال
active vocabulary U واژگان فعال
active window U پنجره فعال
actuator U فعال کننده
adrenergic U فعال شونده
enthalpy U حرارت فعال
active mine U مین فعال
active lines U خطهای فعال
active installation U قسمت فعال
active index U شاخص فعال
active carbon U کربن فعال
active cell U سلول فعال
active centers U مراکز فعال
active device U دستگاه فعال
active element U عنصر فعال
active file U پرونده فعال
active file U فایل فعال
active hydrogen U هیدروژن فعال
active index U ایندکس فعال
active installation U تاسیسات فعال
cycle stock U موجودی فعال
operating personnel U پرسنل فعال
activating U فعال کردن
active U فعال کنشی
passives U غیر فعال
inactive U غیر فعال
kinetic energy U نیروی فعال
activate U فعال کردن
trig U فعال سرحال
whip up <idiom> U فعال کردن
come alive <idiom> U فعال ماندن
semiactive U نیمه فعال
spiritous U فعال زنده
spirituous U فعال سرزنده
passive U غیر فعال
activates U فعال کردن
acting U فعال کاری
activate فعال کردن
activate U فعال کردن
active force U نیروی فعال
out of action U غیر فعال
activated U فعال کردن
optically active U فعال نوری
absorbo cel U سلولوز فعال شده
activation energy U انرژی فعال سازی
surfactants U مواد فعال در سطح
commissioning the ship U فعال کردن کشتی
active fiscal policy U سیاست مالی فعال
locked <adj.> <past-p.> U غیر فعال شده
disabled <adj.> <past-p.> U غیر فعال شده
ce U تراشه فعال کننده
blocked <adj.> <past-p.> U غیر فعال شده
active zone of well U حوزه فعال چاه
active status U خط مشی فعال توپخانه
euchromatin U بخش فعال کروماتین
active sonar U رادار دریایی فعال
nonoperating strength U پرسنل غیر فعال
cationic U دارای کاتیون فعال
active labor force U نیروی کار فعال
surface active agents U مواد فعال در سطح
deactivated U غیر فعال کردن
activated diffusion U پخش فعال شده
activated cathode U کاتد فعال شده
activated charcoal U ذغال فعال شده
activated charcoal U کربن فعال شده
activated carbon U ذغال فعال شده
activated carbon U کربن فعال شده
passive element U یکان غیر فعال
pragmatic U فعال واقع بین
reactivate U دوباره فعال کردن
reactivated U دوباره فعال کردن
reactivates U دوباره فعال کردن
reactivating U دوباره فعال کردن
overactive U فوق العاده فعال
activity U فعال یا مشغول بودن
activities U فعال یا مشغول بودن
idle money U پول غیر فعال
activated sludge U لجن فعال شده
active database U پایگاه دادههای فعال
inactivate U غیر فعال کردن
arm U خط وط وقفه فعال شده .
go getter U شخص فعال و زرنگ
go-getter U شخص فعال و زرنگ
go-getters U شخص فعال و زرنگ
deactivate U غیر فعال کردن
reactive power U توان غیر فعال
deactivates U غیر فعال کردن
activating effect of functional group U گروه فعال ساز
passive sonar U ردیاب غیر فعال
pragmatics U فعال واقع بین
reactive current U جریان غیر فعال
deactivating U غیر فعال کردن
psychoactive drug U داروی فعال کننده روان
reticular activating system U دستگاه فعال ساز شبکهای
passive fiscal policy U سیاست مالی غیر فعال
field operating U فعال درصحرا رده صحرایی
man about town U مرد فعال اجتماعی وجهانی
interrupting U خط وقفه که فعال شده است
activated methylene group U گروه متیلن فعال شده
lie by U غیر فعال باقی ماندن
interrupts U خط وقفه که فعال شده است
interrupt U خط وقفه که فعال شده است
activation U فعال شدن کنش وری
passives U غیر فعال مطیع وتسلیم
passive U غیر فعال مطیع وتسلیم
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
membrane keyboard U احساس کننده فشار را فعال میکند
to lie dormant U غیر فعال بودن [اصطلاح مجازی]
activating U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
nonstriker U یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
activated U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activates U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
anaerobic U زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
paper fed U که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
ascending reticular activating system U دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
to be out of action [because of injury] U غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
epo U Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
apparatus U شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
standby U قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standbys U قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
coacher U مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
maskable U وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
aras U system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
mask U کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
masks U کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
direct coupled transistor logic U سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
viscosity valve U شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
unmount U برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
session U 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions U 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
edit U ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
edited U ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
interrupting U اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hot U سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hotter U سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hottest U سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
interrupts U اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupt U اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
child process U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child program U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
autoexec bat U در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
sense probe U مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
integrated circuit U مداری که همه قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک نیمه هادی کوچک قرار دارند به وسیله روشهای حکاکی و شیمیایی
microchips U مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
microchip U مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
head switching U فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
mesfet U دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
handle U شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com