English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
steered wheel U چرخ هدایت شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
management U هدایت یا سازماندهی
managements U هدایت یا سازماندهی
template U ریل هدایت
templates U ریل هدایت
leading U هدایت
program U مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
program U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs U مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
programs U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
director U هدایت کننده
director U برج هدایت تیر
director U هدایت کننده اتش
director U هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
directors U هدایت کننده
directors U برج هدایت تیر
directors U هدایت کننده اتش
directors U هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
plotter U نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
plotters U نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
lead U هدایت
lead U راهنمایی کردن هدایت کردن
lead U هدایت کردن بست اتصال
lead U هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead U سیر هدایت الکتریکی
leads U هدایت
leads U راهنمایی کردن هدایت کردن
leads U هدایت کردن بست اتصال
leads U هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads U سیر هدایت الکتریکی
language U زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
languages U زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
statement U دستور برنامه که کنترل برنامه را طبق خروجی یکرویداد مجدداگ هدایت کند
statement U 1-دستور برنامه که یک برنامه را هدایت میکند
statement U 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements U دستور برنامه که کنترل برنامه را طبق خروجی یکرویداد مجدداگ هدایت کند
statements U 1-دستور برنامه که یک برنامه را هدایت میکند
statements U 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
direct U اداره کردن هدایت کردن
direct U هدایت کردن
directed U اداره کردن هدایت کردن
directed U هدایت کردن
directs U اداره کردن هدایت کردن
directs U هدایت کردن
sprint U نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprinted U نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprints U نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
superconductivity U فوق هدایت
superconductivity U قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد
guidance U هدایت
guidance U هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
guidance U هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guide U هدایت کردن
guided U هدایت کردن
guides U هدایت کردن
jig U اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
jigs U اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
traffic U تجارت هدایت شده
trafficked U تجارت هدایت شده
trafficking U تجارت هدایت شده
traffics U تجارت هدایت شده
falcon U موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
falcons U موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
mace U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
maces U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
cruise missile U موشک هدایت شونده کروز
cruise missiles U موشک هدایت شونده کروز
direction U هدایت
direction U هدایت رهبری
direction U مسیر هدایت کردن
automation U کنترل و هدایت دستگاهی بطورخودکار
control U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
controlling U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
controls U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
simulator U برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulators U برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
core U بخش هدایت مرکز یک کابل
cores U بخش هدایت مرکز یک کابل
coax U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing U کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
navigation U هدایت کشتی یاهواپیما حرکت در روی زمین با استفاده از قطب نما
print U حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل
printed U حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل
prints U حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل
barrel U وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrels U وفیفه هدایت در یک ترمینال
rudder U سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudders U سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
automatic pilot U دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
automatic pilots U دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
steer U راهنمایی کردن هدایت کردن
steer U هدایت کردن راهنمایی کردن
steered U راهنمایی کردن هدایت کردن
steered U هدایت کردن راهنمایی کردن
steers U راهنمایی کردن هدایت کردن
steers U هدایت کردن راهنمایی کردن
convey U هدایت کردن
conveyed U هدایت کردن
conveying U هدایت کردن
Other Matches
fighter direction U هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
terminal guidance U هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
homing guidance U هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
beamrider U موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
inertial guidance U سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance U سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
conductance U ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot U سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance U سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
azimuth guidance U هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
steerage U هدایت
transduction U هدایت
conductance U هدایت
total conductivity U هدایت کل
navigators U هدایت گر
navigator U هدایت گر
conduction U هدایت
afferent conduction U هدایت اورانی
rede U هدایت کردن
electron conduction U هدایت الکترون
enlightened U هدایت شده
conduction U هدایت گرم
fire direction U هدایت اتش
bus bar line U سیم هدایت
conduction U هدایت تنظیم
image line U هدایت تصویر
electrical conductivity U هدایت الکتریکی
steerable U هدایت کردنی
hydraulic conductivity U هدایت ابی
stream line U خط هدایت جریان
electric conduction U هدایت الکتریسیته
navigating U هدایت کردن
afferent transmission U هدایت اورانی
heat conduction U هدایت حرارتی
steering U هدایت کردن
joysticks U سکان هدایت
navigated U هدایت کردن
conducted U هدایت کردن
navigate U هدایت کردن
cons U هدایت کردن
conning U هدایت کردن
conducting U هدایت کردن
conned U هدایت کردن
ionic conduction U هدایت یونی
conducts U هدایت کردن
con U هدایت کردن
navigates U هدایت کردن
heat conductivity U هدایت حرارتی
conduct U هدایت کردن
operating stand U اطاق هدایت
guide way U مسیر هدایت
conveys U هدایت کردن
admittance U هدایت فاهری
directing U هدایت کردن
joystick U سکان هدایت
leading line U خط هدایت هواپیما
leading marks U نشانههای هدایت
conductible U قابل هدایت
conductibility U قابلیت هدایت
conductance U میزان هدایت
conduct of fire U هدایت تیراندازی
convect U هدایت کردن
commutate U هدایت وتغییر
vee guideways U مسیر هدایت "وی "
conduction velocity U سرعت هدایت
conductive U قابل هدایت
conning tower U برج هدایت
conductivity U ضریب هدایت
conductivity U قابلیت هدایت
dirigible U قابل هدایت
canalization U هدایت در مسیر
undirected U هدایت نشده
avigation U فن هدایت هواپیما
ideal conductivity U قابلیت هدایت ایده ال
bell's bund U دیوار هدایت کننده اب
ballistic director U هدایت کننده بالیستیکی
dredging ladder U هدایت کننده سطل
current carring U انتقال یا هدایت جریان
directed net U شبکه هدایت شده
direction center U مرکز هدایت عملیات
directional U وابسته به راهنمایی و هدایت
heat conductivity U قابلیت هدایت حرارت
high conductivity U قابلیت هدایت زیاد
guideway U شیار هدایت کننده
hot blast main U هدایت هوای دم داغ
aircraft modification and control U کنترل و هدایت هواپیما
channelising island U سکوی هدایت کننده
conductibility U ضریب هدایت مخصوص
conduct grade U درجه هدایت یک ماده
fire direction center U مرکز هدایت اتش
conductance U مقدار هدایت واقعی
directing staff U ستاد هدایت کننده
fire direction net U شبکه هدایت اتش
guided missile U موشک هدایت شونده
guided missiles U موشک هدایت شونده
conducting staff U ستاد هدایت کننده
directed exercise U تمرین هدایت شده
diathermacy U خاصیت هدایت گرما
conductivity U ضریب هدایت یا انتشار
guded missile U موشک هدایت شوند
absolute joystick U سکان هدایت مطلق
fire control U کنترل یا هدایت اتش
conducted U هدایت کردن بردن
conduct U هدایت کردن بردن
magnetic permeance U مقدار هدایت مغناطیسی
susceptance U مقدار هدایت کور
specific electrical conductivity U هدایت الکتریکی مخصوص
photoconductivity U قابلیت هدایت نور
vectored thrust U تراست هدایت شونده
vectored U تراست هدایت شونده
laser guidance U سیستم هدایت لیزری
increase in conductivity U افزایش قابلیت هدایت
conduction U رسانش الکتریکی هدایت
tactical control U کنترل و هدایت تاکتیکی
fire direction U هدایت کردن اتش
transverse conductance U مقدار هدایت عرضی
conducts U هدایت کردن بردن
input of current U تغذیه و هدایت جریان
conducting U هدایت کردن بردن
canalize U هدایت اجباری منشعب کردن
secondary cone U برج هدایت یدکی ناو
vectored attacks U تک هدایت شده هواپیما به هدف
to direct traffic through U ترافیک را از طریق...هدایت کردن
conductibility of heat U قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
cryogenic memory U استفاده از خصوصیات هدایت مواد
job stick U سکان هدایت دسته فرمان
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
airmanship U متخصص در خلبانی و هدایت هواپیما
debunks U کسی را اگاه و هدایت کردن
fire direction net U شبکه مخابراتی هدایت اتش
free rocket U موشک غیر هدایت شونده
meta director U هدایت کننده به موقعیت متا
guided weapon U جنگ افزار هدایت شونده
laser guidance U هدایت لیزری بمب یا موشک
input admittance of the tube U مقدار هدایت اولیه لامپ
insulator U مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
insulators U مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
high frequency conductivity U قابلیت هدایت فرکانس بالا
induced conductivity U قابلیت هدایت القاء شده
debunk U کسی را اگاه و هدایت کردن
debunked U کسی را اگاه و هدایت کردن
debunking U کسی را اگاه و هدایت کردن
ortho director U هدایت کننده به موقعیت ارتو
input admittance U مقدار هدایت طاهری اولیه
tail race U کانال هدایت اب از توربین به خارج
pgm U نوعی موشک هدایت شونده
para director U هدایت کننده به موقعیت پارا
aircraft guide U مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
turn off guidance U هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
inductivity U ثابت دی الکتریسیته قابلیت هدایت دی الکتریکی
director sight U زاویه یاب مخصوص هدایت تیر
jump instruction U هدایت CPU به بخش دیگر برنامه
landing beam U نورافکن هدایت زمینی هواپیمابرای فرود
plotting room U مرکز هدایت اتش توپخانه ناو
electronic navigation U هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
entac U موشک ضد تانک هدایت شونده فرانسوی
ortho para director U هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
omnidirection range U سیستم هدایت چند جهتی هواپیما
nike ajax U نوعی موشک ضد هوایی هدایت شونده
beacons U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
beacon U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
air defense direction center U مرکز هدایت اتش پدافند هوایی
air facility U تاسیسات مخصوص هدایت عملیات هوایی
air inst alations U تاسیسات مخصوص هدایت عملیات هوایی
conductivity meter U دستگاه اندازه گیری قابلیت هدایت
conduction U توانایی یک ماده برای هدایت جریان
trimmest U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
pseudopursuit navigation U ناوبری و هدایت موشک فقط در سمت هدف
input conductance U مقدار هدایت موثر اولیه کندوکتانس ورودی
homing station U ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
radio approach U دستگاه هدایت فرود هواپیما بوسیله بی سیم
teleran U دستگاه هدایت هواپیما بوسیله تلویزیون ورادار
trim U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
guided missile cruiser U زره شکن حامل موشک هدایت شونده
pursuit navigation U ناوبری و هدایت موشک باامواج الکترونیکی تا هدف
proportional navigating U هدایت موشک به طورهماهنگ با مسیر تعیین شده
sparrows U نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
nike hercules U موشک ضد هوایی نایک هرکولس هدایت شونده
bull pup U نوعی موشک هدایت شونده هوا به زمین
conductive U مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
diastereotopic group U گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
active homing guidance U هدایت خودکار با استفاده ازامواج ارسالی یا دریافتی
sparrow U نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
reconversion U هدایت مجدد بدین مسیحی بازگشت از گمراهی
superfluid U جسم یامایع دارای قدرت هدایت فوق العاده
remotely piloted U هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
momentary switch U یچی که فقط در صورت انتخاب شدن هدایت میکند
vector U آدرسی که کامپیوتر را به محل جدید حافظه هدایت میکند
vectors U آدرسی که کامپیوتر را به محل جدید حافظه هدایت میکند
pathfinder guidance U هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
armstrong U سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
fix U تابع هدایت ارتباطی که مسیرهای کارا یا نامناسب را در نظر نمیگیرد
coupled mode U روش کنترل پرواز خودکار بااستفاده از سیستم هدایت زمینی
terrier U نوعی موشک زمین به هوا باسوخت جامد و هدایت شونده
fixes U تابع هدایت ارتباطی که مسیرهای کارا یا نامناسب را در نظر نمیگیرد
vectored interrupt U سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
interrupts U وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
interrupt U وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
transfers U دستوری که کنترل پردازنده را از یک بخش برنامه به دیگری هدایت کند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com