English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
machine interupption U وقفه ماشین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
transparent U مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently U مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
arm U 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
interrupt U حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupting U حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupts U حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
machine check interrupt U وقفه بررسی ماشین
machine check interrupt U وقفه مقابله ماشین
Other Matches
interrupt U خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting U خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts U خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
self binder U ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal U نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . U نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinist U ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists U ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics U مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading U معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe U ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines U ماشین کردن با ماشین رفتن
machines U 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine U ماشین کردن با ماشین رفتن
machined U ماشین کردن با ماشین رفتن
machine U 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined U 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxing U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler U کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxes U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler U برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill U ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembled U ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles U ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble U ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler U یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
standstill U وقفه
jib U وقفه
jibbed U وقفه
jibbing U وقفه
jibs U وقفه
stations U وقفه
stationed U وقفه
station U وقفه
uninterrupted U بی وقفه
breaks U وقفه
blocking U وقفه
block U وقفه
blocked U وقفه
blocks U وقفه
stound U وقفه
standstil U وقفه
interrupt U وقفه
deadlock U وقفه
stick U وقفه
arrests U وقفه
arrested U وقفه
break U وقفه
arrest U وقفه
interval U وقفه
unabated <adj.> U بی وقفه
at a stretch U بی وقفه
suspensions U وقفه
abeyance or adeyancy U وقفه
chasms U وقفه
hold back U وقفه
hoid up U وقفه
paralysis U وقفه
chasm U وقفه
interrupts U وقفه
interruption U وقفه
interruptions U وقفه
down time U وقفه
discontinuance U وقفه
desuetude U وقفه
interrupting U وقفه
abeyance U وقفه
suspension U وقفه
gaps U وقفه
pausing U وقفه
cease U وقفه
dead lock U وقفه
ceased U وقفه
ceases U وقفه
ceasing U وقفه
pauses U وقفه
hiatus U وقفه
paused U وقفه
gap U وقفه
pause U وقفه
uninterrupted duty U کار بی وقفه
full stops U وقفه کامل
full stop U وقفه کامل
caesura U وقفه ایست
automatic interrupt U وقفه خودکار
affect block U وقفه عاطفه
vectored interrupt U وقفه برداری
work stoppage U وقفه در کار
blocking period U دوره وقفه
betweentimes U درمدت وقفه
wind rocked out U وقفه تنفسی
continous cycle U دوره بی وقفه
nerve block U وقفه عصبی
interval U ایست وقفه
interrupt vector U بردار وقفه
interrupt handler U گرداننده وقفه
interrupt driven U وقفه گرا
massed learning U یادگیری بی وقفه
unceasing U بدون وقفه
priority interrupt U وقفه اولویت
program interrupt U وقفه برنامه
run on U بدون وقفه
flashback U وقفه زمانی
sticking voltage U ولتاژ وقفه
flashbacks U وقفه زمانی
external interrupt U وقفه خارجی
system interrupt U وقفه سیستم
time out U وقفه فاصله
massed practice U تمرین بی وقفه
interrupt serrice routine U روال سرویس وقفه
interrupting U ناتوان کردن وقفه
disarm U ثیرات وقفه شدن
short time rating U کار کردن با وقفه
interrupts U حرکت دادن وقفه
parabiosis U وقفه رسانش عصبی
interrupting U حرکت دادن وقفه
interrupts U ناتوان کردن وقفه
scanned interrupt U وقفه پویش شده
interrupt U حرکت دادن وقفه
fall into abeyance U درحال وقفه افتادن
disarms U ثیرات وقفه شدن
clock interrupt U وقفه زمان سنجی
insolvency U وقفه در پرداخت دیون
interrupt U ناتوان کردن وقفه
disarmed U ثیرات وقفه شدن
arm U خط وط وقفه فعال شده .
ups U تامین برق بی وقفه
interrupts U خط وقفه که فعال شده است
NMI U وقفه غیرقابل چشم پوشی
shut up U باعث وقفه در تکلم شدن
continous type furnace U کوره نوع بدون وقفه
interrupts U انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupting U انجام عملی پس از تشخیص وقفه
continous U متصل متوالی بدون وقفه
tenuis U علامت مکث و وقفه در یونانی
interrupt U ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupt U خط وقفه که فعال شده است
interrupt U انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupts U ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupting U ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupting U خط وقفه که فعال شده است
uninterruptable power supply U منبع تغذیه وقفه ناپذیر
uniterruptable power supply U سیستم تامین برق بی وقفه
station break U وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
interrupt U حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupts U حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
suspended animation U وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
interrupting U حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
caesura U وقفه یاسکوت شعردرانتهای کلمه یا وتد
d.c. machine U ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
digital computer U ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
the machine is in operation U ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine U ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
interrupting U ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupting U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
bursts U انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
burst U انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
attention U سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
interrupts U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupts U ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
attention U کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
interrupt U ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
attentions U سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
attentions U کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
handlers U یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
interrupt U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
handler U یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
disabling U دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disables U دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
interrupting U سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
maskable U سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
Dont let the grass grow under your feet. U نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
daisy chain U خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
interrupt U سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
disable U دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
interrupts U سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
external U سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
disarm U وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
externals U سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
vectored interrupt U سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
maskable U وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
polled U سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
disarms U وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
polls U سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
poll U سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
disarmed U وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
Jacquard loom U ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
interrupting U نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt U سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
priorities U لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
interrupts U سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupts U نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
daisy chain interrupt U یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
interrupting U سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
trap U نرم افزاری که سیگنال وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt U نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
priority U لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
interrupting U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com