Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
collimator
U
وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
fighter direction
U
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
guidance
U
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance
U
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
relays
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relay
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
sending
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
directing
U
اداره کردن روانه کردن وسایل
sending
U
روانه کردن
kick out
<idiom>
U
روانه کردن
dismissing
U
روانه کردن
to give the mitten
U
روانه کردن
to put a way childish
U
روانه کردن
dismiss
U
روانه کردن
to send away
U
روانه کردن
lay
U
روانه کردن
to pack off
U
روانه کردن
lays
U
روانه کردن
dismisses
U
روانه کردن
send away
U
روانه کردن
send
U
روانه کردن
sends
U
روانه کردن
hale
U
روانه کردن
orientation
U
روانه کردن
pack off
U
روانه کردن
dispateh
U
روانه کردن
to give the sack
U
روانه کردن
launch
U
روانه کردن مامور کردن
launches
U
روانه کردن مامور کردن
launching
U
روانه کردن مامور کردن
launched
U
روانه کردن مامور کردن
dispatches
U
روانه کردن فرستادن
laying
U
روانه کردن توپ
despatched
U
روانه کردن فرستادن
dispatched
U
روانه کردن فرستادن
to send someone packing
U
کسیرا روانه کردن
despatching
U
روانه کردن فرستادن
dispatch
U
روانه کردن فرستادن
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
orientation
U
روانه کردن دستگاهها
reciprocal
U
روانه کردن متقابله
to send one to the right about
کسی را روانه کردن
despatches
U
روانه کردن فرستادن
reciprocal laying
U
روانه کردن متقابله توپها
indirect fire
U
روانه کردن غیر مستقیم
orient
U
روانه کردن تطبیق دادن
get off
U
روانه کردن عقب رفتن از
depart
U
روانه شدن حرکت کردن
orienting
U
روانه کردن تطبیق دادن
departs
U
روانه شدن حرکت کردن
departing
U
روانه شدن حرکت کردن
orients
U
روانه کردن تطبیق دادن
let out
<idiom>
U
روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
gun pointing data
U
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
lay
U
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
lays
U
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
layihg azimuth
U
گرای روانه کردن لوله توپ
steering
U
روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
pip matching
U
روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
directed
U
اداره کردن هدایت کردن
conduct
U
اجرا کردن هدایت کردن
conducted
U
اجرا کردن هدایت کردن
directs
U
اداره کردن هدایت کردن
steer
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steer
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steered
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steers
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steers
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
conducting
U
اجرا کردن هدایت کردن
presided
U
اداره کردن هدایت کردن
presides
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
preside
U
اداره کردن هدایت کردن
leads
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steered
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
conducts
U
اجرا کردن هدایت کردن
presiding
U
اداره کردن هدایت کردن
lead
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
conduct
U
هدایت کردن
con
U
هدایت کردن
conned
U
هدایت کردن
conning
U
هدایت کردن
cons
U
هدایت کردن
conveyed
U
هدایت کردن
guide
U
هدایت کردن
guided
U
هدایت کردن
directs
U
هدایت کردن
convey
U
هدایت کردن
guides
U
هدایت کردن
directed
U
هدایت کردن
conducted
U
هدایت کردن
conducting
U
هدایت کردن
conveys
U
هدایت کردن
navigating
U
هدایت کردن
direct
U
هدایت کردن
navigates
U
هدایت کردن
steering
U
هدایت کردن
rede
U
هدایت کردن
directing
U
هدایت کردن
conveying
U
هدایت کردن
conducts
U
هدایت کردن
navigate
U
هدایت کردن
navigated
U
هدایت کردن
convect
U
هدایت کردن
fire direction
U
هدایت کردن اتش
conduct
U
هدایت کردن بردن
direction
U
مسیر هدایت کردن
conducts
U
هدایت کردن بردن
conducted
U
هدایت کردن بردن
conducting
U
هدایت کردن بردن
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
lead
U
هدایت کردن بست اتصال
debunk
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
debunked
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
debunks
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
leads
U
هدایت کردن بست اتصال
debunking
U
کسی را اگاه و هدایت کردن
canalize
U
هدایت اجباری منشعب کردن
turn off guidance
U
هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
trims
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
program
U
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs
U
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
beamrider
U
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
terminal guidance
U
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
maces
U
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
homing guidance
U
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
mace
U
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
back sight method
U
روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
inertial guidance
U
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance
U
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
insulate
U
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating
U
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
U
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
conductance
U
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
U
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
U
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
stream
U
روانه
streamed
U
روانه
streams
U
روانه
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
reshaping
U
روانه کاری
goes
U
روانه ساختن
fling
U
روانه ساختن
information flow
U
روانه خبر
stream routing
U
روند روانه
to get one's mittimus
U
روانه شدن
to get the mitten
U
روانه شدن
flings
U
روانه ساختن
flinging
U
روانه ساختن
go
U
روانه ساختن
launghing
U
روانه سازی پرتاب
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
continuously pointed fire
U
اتش روانه شده مداوم
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
hook
U
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hooks
U
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com