English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 15 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
dismiss U روانه کردن
dismiss U مرخص کردن معاف کردن
dismiss U مرخص کردن
dismiss U منفصل کردن یکان مرخص
dismiss U سوزاندن توپزن و اخراج او
dismiss U منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To dismiss lightly . To dismiss as trivial on top of everything U به هیچ گرفتن
to dismiss [American E] U مرخص کردن [ارتش]
To dismiss something from ones thoughtl . U فکری را از سر خود بیرون کردن
To dismiss ( discharhe) someone. U عذر کسی راخواستن
To dismiss (discharge) someone. U کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
to dismiss [American E] U معاف کردن [ارتش]
To meglect something . To dismiss something from ones mind. U کاری را پشت گوش انداختن
To dismiss(sack,discharge)someone. U کسی را جواب کردن
to dismiss [remove] the board of managers U مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
Recent search history Forum search
Search history is off. Activate
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com