Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 336 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
show
U
نشان دادن
showed
U
نشان دادن
shows
U
نشان دادن
ante
U
نشان دادن
register
U
نشان دادن
registering
U
نشان دادن
registers
U
نشان دادن
evince
U
نشان دادن
evinced
U
نشان دادن
evinces
U
نشان دادن
evincing
U
نشان دادن
indicate
U
نشان دادن
indicated
U
نشان دادن
indicates
U
نشان دادن
exert
U
نشان دادن
exerted
U
نشان دادن
exerting
U
نشان دادن
exerts
U
نشان دادن
run
U
نشان دادن
runs
U
نشان دادن
point
U
نشان دادن
introduce
U
نشان دادن
introduced
U
نشان دادن
introduces
U
نشان دادن
introducing
U
نشان دادن
demonstrate
U
نشان دادن
demonstrated
U
نشان دادن
demonstrates
U
نشان دادن
demonstrating
U
نشان دادن
actuate
U
نشان دادن
adumbrate
U
نشان دادن
imbody
U
نشان دادن
showŠetc
U
نشان دادن
to put forth
U
نشان دادن
to show up
U
نشان دادن
to prove oneself
U
نشان دادن
[ثابت کردن]
توانایی انجام کاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
dump
U
نشان دادن متن یا گرافیک روی صفحه نمایش بر روی چاپگر
marker
U
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
marker
U
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers
U
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
markers
U
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
simulate
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
stop
U
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stopped
U
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stopping
U
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stops
U
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
prompt
U
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompted
U
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompts
U
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
project
U
فاهر کردن نشان دادن
projected
U
فاهر کردن نشان دادن
projects
U
فاهر کردن نشان دادن
colour
U
صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
colours
U
صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
map
U
رسم یا نشان دادن روش ابتدایی صفحه کلید
maps
U
رسم یا نشان دادن روش ابتدایی صفحه کلید
digit
U
عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
digits
U
عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
measure
U
اندازه نشان دادن
blip
U
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blips
U
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
images
U
نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
reference
U
نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
references
U
نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
sample
U
نمونه برداشتن نمونه نشان دادن
sampled
U
نمونه برداشتن نمونه نشان دادن
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
telltale
U
نوار فلزی یا چوبی روی دیوار جلو اسکواش نوارپارچه وصل به بادبان برای نشان دادن سمت باد
return
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returned
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returning
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returns
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
sector
U
سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
sectors
U
سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
check
U
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
checked
U
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
checks
U
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
mock-up
U
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
mock-ups
U
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
picture
U
سینما با عکس نشان دادن
pictured
U
سینما با عکس نشان دادن
pictures
U
سینما با عکس نشان دادن
picturing
U
سینما با عکس نشان دادن
index
U
نشان دادن بصورت الفبایی
indexed
U
نشان دادن بصورت الفبایی
indexes
U
نشان دادن بصورت الفبایی
hyphen
U
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
U
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
emblem
U
با علایم نشان دادن
emblems
U
با علایم نشان دادن
force
U
خشونت نشان دادن
forces
U
خشونت نشان دادن
forcing
U
خشونت نشان دادن
flash
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
vision
U
یا نشان دادن
visions
U
یا نشان دادن
clock
U
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
clocks
U
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
auto
U
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos
U
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
marshal
U
به ترتیب نشان دادن
marshaled
U
به ترتیب نشان دادن
marshaling
U
به ترتیب نشان دادن
marshalled
U
به ترتیب نشان دادن
marshals
U
به ترتیب نشان دادن
demarcation
U
نشان دادن اختلاف بین دو محیط
feature
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featured
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
features
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featuring
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
chart
U
بر روی نقشه نشان دادن
charted
U
بر روی نقشه نشان دادن
charting
U
بر روی نقشه نشان دادن
charts
U
بر روی نقشه نشان دادن
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
belie
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belied
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belying
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
lout
U
نفهمی نشان دادن
louts
U
نفهمی نشان دادن
brazen
U
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
brazenly
U
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
illustrate
U
شرح دادن نشان دادن
illustrates
U
شرح دادن نشان دادن
illustrating
U
شرح دادن نشان دادن
Other Matches
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
foreshown
U
از پیش نشان دادن
cough up
<idiom>
U
بی تمایلی نشان دادن
decorating
U
نشان یامدال دادن به
displaying
U
نشان دادن اطلاعات
To assert oneself . To display ones merit .
U
خودی را نشان دادن
responds
U
واکنش نشان دادن
to hang back
U
بیمیلی نشان دادن
by show of hands
U
با نشان دادن دست
playoff
U
نشان دادن فیلم
playoffs
U
نشان دادن فیلم
for crying out loud
<idiom>
U
نشان دادن عصبانیت
decorates
U
نشان یامدال دادن به
rubricate
U
قرمز نشان دادن
emote
U
هیجان نشان دادن
to play fast and loose
U
بی ثباتی نشان دادن
rubricize
U
قرمز نشان دادن
display
U
نشان دادن اطلاعات
displayed
U
نشان دادن اطلاعات
decorate
U
نشان یامدال دادن به
displays
U
نشان دادن اطلاعات
adumbration
U
نشان دادن خلاصه
graphs
U
با نمودار نشان دادن
image
U
نشان دادن تصویر
graph
U
با نمودار نشان دادن
hang back
U
بی میلی نشان دادن
squirms
U
ناراحتی نشان دادن
squirming
U
ناراحتی نشان دادن
squirmed
U
ناراحتی نشان دادن
squirm
U
ناراحتی نشان دادن
impassibly
U
بی نشان دادن عاطفه
pragmatize
U
واقعی نشان دادن
showdowns
U
نمونه نشان دادن
reacts
U
واکنش نشان دادن
reacting
U
واکنش نشان دادن
reacted
U
واکنش نشان دادن
react
U
واکنش نشان دادن
to be illustrative of
U
با عکس نشان دادن
keep at something
U
پشتکار نشان دادن
pretypify
U
قبلا نشان دادن
showdown
U
نمونه نشان دادن
respond
U
واکنش نشان دادن
exemplifying
U
بانمونه نشان دادن
televised
U
با تلویزیون نشان دادن
responded
U
واکنش نشان دادن
blazed
U
باتصویر نشان دادن
televise
U
با تلویزیون نشان دادن
prefiguring
U
از پیش نشان دادن
blaze
U
باتصویر نشان دادن
prefigures
U
از پیش نشان دادن
prefigure
U
از پیش نشان دادن
blazes
U
باتصویر نشان دادن
televises
U
با تلویزیون نشان دادن
exemplify
U
بانمونه نشان دادن
exemplifies
U
بانمونه نشان دادن
televising
U
با تلویزیون نشان دادن
exemplified
U
بانمونه نشان دادن
prefigured
U
از پیش نشان دادن
react
U
عکس العمل نشان دادن
dogmatize
U
تعصب مذهبی نشان دادن
representations
U
عمل نشان دادن چیزی
overreacted
U
بیخود واکنش نشان دادن
represent
U
بیان کردن نشان دادن
overreacting
U
بیخود واکنش نشان دادن
represented
U
بیان کردن نشان دادن
reacted
U
عکس العمل نشان دادن
represents
U
بیان کردن نشان دادن
overreacts
U
بیخود واکنش نشان دادن
reacting
U
عکس العمل نشان دادن
reacts
U
عکس العمل نشان دادن
representation
U
عمل نشان دادن چیزی
overreact
U
بیخود واکنش نشان دادن
to screen a scene
U
در روی پرده نشان دادن
show one round
U
همه جا را به کسی نشان دادن
historicize
U
بعنوان تاریخ نشان دادن
impassibly
U
بی نشان دادن احساس درد
to render homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to pay homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to do homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to keep one's temper
U
متین بودن نشان دادن
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
emblematize
U
بطور کنایه نشان دادن
to set out
U
نشان دادن تعیین کردن
examples
U
بامثال ونمونه نشان دادن
turtledove
U
عزیز محبت نشان دادن
rogues
U
رذالت و پستی نشان دادن
lay down the law
<idiom>
U
راه را به کسی نشان دادن
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
U
نشان دادن تمام احساسات
turtledoves
U
عزیز محبت نشان دادن
you don't say
<idiom>
U
نشان دادن تعجب ازشنیدهها
phew
U
برای نشان دادن بی تابی
phew
U
برای نشان دادن بیزاری
to jump at something
[colloquial]
U
به چیزی واکنش نشان دادن
rogue
U
رذالت و پستی نشان دادن
chronogram
U
نشان دادن سنوات تاریخی
example
U
بامثال ونمونه نشان دادن
displays
U
نشان دادن ابراز کردن
To show ones mettle .
U
غیرت خود را نشان دادن
displaying
U
نشان دادن ابراز کردن
displayed
U
نشان دادن ابراز کردن
give someone the green light
U
چراغ سبز نشان دادن
carry the torch
<idiom>
U
نشان دادن وفاداری به کسی
give in
<idiom>
U
راه را به کسی نشان دادن
display
U
نشان دادن ابراز کردن
give way
U
ضعف نشان دادن پایین امدن
to put it on
U
پیش از اندازه واقعی نشان دادن
to lose one's temper
U
متین بودن خونسردی نشان دادن
foreshow
U
از پیش نشان دادن تخمین زدن
randomize
U
بصورت امار تصادفی نشان دادن
you said it/you can say that again
<idiom>
U
نشان دادن موفقیت با نظریه دیگران
demonstratively
U
با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
demonstrated
U
نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrates
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrates
U
نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrating
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrating
U
نشان دادن نحوه کار چیزی
do a job on
<idiom>
U
بیفایده وزشت نشان دادن چیزی
debunk
U
توخالی بودن چیزی را نشان دادن
demonstrated
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrate
U
نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrate
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
to give publicity to
U
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
to pay homage to somebody
U
به کسی تکریم و وفاداری نشان دادن
to render homage to somebody
U
به کسی تکریم و وفاداری نشان دادن
outbrave
U
شجاعت بیشتری ازدیگران نشان دادن
impassively
U
بی نشان دادن احساس درد یاعاطفه
to do homage to somebody
U
به کسی تکریم و وفاداری نشان دادن
to stay on the ball
<idiom>
U
تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
to show one out
U
راه بیرون رفتن را بکسی نشان دادن
demo
U
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
right on
<idiom>
U
نشان دادن موافقت (درست است بله)
show one out
U
راه بیرون رفتن را به کسی نشان دادن
to point a moral
U
اصل اخلاقی را نشان دادن یابکار بردن
demonstrations
U
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
cerebrate
U
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
To be patient with someone .
U
درمورد کسی صبر وشکیبائی نشان دادن
DFD
U
نمودار نشان دادن حرکت داده در سیستم
demonstration
U
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
grid ticks
U
علایم مخصوص نشان دادن چندشبکهای بودن نقشه
to greenwash
U
نشان دادن که انگاری نگران محیط زیست باشند
show one's (true) colors
<idiom>
U
نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
hitchhike
U
سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
verger
U
متصدی نشان دادن محل جلوس مردم در کلیسا
have it in for someone
<idiom>
U
نشان دادن سوء قصدوسوء نیت یا متنفربودن ازکسی
to go backpacking
U
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
to hitch
U
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
PRN
U
نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
target offset methode
U
روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
religionize
U
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
to show one round
U
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to roll one's eyes
<idiom>
U
نشان دادن بی میلی
[بی علاقگی]
به انجام کاری
[اصطلاح مجازی]
object lessons
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
numeric
U
حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
nil pointer
U
نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
accuracy
U
کل تعداد بیتهایی که برای نشان دادن یک عدد در کامپیوتر به کار می رود
Good grief!
<idiom>
U
این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
cartoon design
U
نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
ablegate
U
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
insertion point
U
نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود
ended
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
bubble help
U
خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
forecaddie
U
باربر وسط مسیر برای نشان دادن محل فرود گوی گلف
goal light
U
چراغ قرمز پشت دروازه لاکراس برای نشان دادن امتیاز در هر بار
key signature
U
گامهای کوتاه و بلندی که پس ازکلیدموسیقی برای نشان دادن نوع ک لیدنوشته میشود
page
U
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
ends
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
paged
U
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
end
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
pages
U
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
breaker line
U
خطی در رسم فنی برای نشان دادن حذف قسمتی از جسم درشکل مزبور
interactive
U
سیستم نمایش که قادر به عکس العمل نشان دادن به ورودی مختلف کاربر است
phonetician
U
متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
polar motion
U
وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
discharge indicator disc
U
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
target materials
U
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
burn notice
U
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
routing indicator
U
گروهی از حروف که برای نشان دادن محل جغرافیایی یک ایستگاه یا یکان یا قرارگاه به کار می رود
demo
U
نشان دادن آنچه یک برنامه کاربردی میتواند انجام دهد بدون پیاده سازی تمام توابع
reach out with an olive branch
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch
<idiom>
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
backslash
U
کاراکتر ASC II که در MS DOS برای نشان دادن ریشه دایرکتوری دیسک مثل C: یا مسیر دیگر به کار می روند
suspends
U
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
gyro
U
برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
suspend
U
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspending
U
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
redirected
U
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect
U
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects
U
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting
U
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
to react to something
U
واکنش نشان دادن به چیزی
[مهندسی برق]
[مهندسی ماشین آلات]
to respond to something
U
واکنش نشان دادن به چیزی
[مهندسی برق]
[مهندسی ماشین آلات]
puncuation
U
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
complementation
U
سیستم اعداد برای نشان دادن اعداد مثبت و منفی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com