English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 36 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
prompt U بیدرنگ
prompt U سریع کردن
prompt U بفعالیت واداشتن
prompt U برانگیختن
prompt U سریع عاجل
prompt U اماده
prompt U چالاک سوفلوری کردن
prompt U سریع
prompt U فوری
prompt U نقدی
prompt U نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
prompt U پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompt U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompt U عکس العمل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
what is the prompt U مهلت ان چقدراست
prompt to go U اماده برای رفتن
prompt to go U اماده رفتن
system prompt U اعلان سیستم
prompt side U قسمتاضطراری
prompt radiation U تشعشع کامل
prompt payment U پرداخت فوری
prompt dower U مهر معجل
prompt dower U مهر عندالمطالبه
prompt deployment U گسترش مناسب
prompt deployment U گسترش فوری
cash prompt U نقد فوری
dos prompt U اعلان DOS
dot prompt U نقطه اعلان
for prompt cash U نقدا`
for prompt cash U فی المجلس
prompt book U نسخه سخن رسان
prompt box U جای سخن رسان یا سوفلور
prompt delivery U تحویل فوری
opposite prompt side U طرفکاملابرعکس
To demand prompt payment. U تقاضای پرداخت فوری کردن
This company guarantees prompt delivery of goods. U این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com