Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
push
U
نشاندن فشار دادن
pushed
U
نشاندن فشار دادن
pushes
U
نشاندن فشار دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pushed
U
جای دادن نشاندن
push
U
جای دادن نشاندن
pushes
U
جای دادن نشاندن
yerk
U
فشار دادن
press
U
فشار دادن
hustle
U
فشار دادن
hustled
U
فشار دادن
pushes
U
فشار دادن
pinches
U
فشار دادن
hustles
U
فشار دادن
hustling
U
فشار دادن
pinch
U
فشار دادن
push
U
فشار دادن
force
U
فشار دادن
forcing
U
فشار دادن
forces
U
فشار دادن
pushing
U
فشار دادن
pushed
U
فشار دادن
presses
U
فشار دادن
squeeze
U
چلاندن فشار دادن
press
U
فشار دادن با انگشتان
clamped
U
بندزدن فشار دادن
clamp
U
بندزدن فشار دادن
squeezes
U
چلاندن فشار دادن
squeezed
U
چلاندن فشار دادن
squeezing
U
چلاندن فشار دادن
clamping
U
بندزدن فشار دادن
trigger squeeze
U
فشار دادن ماشه
clamps
U
بندزدن فشار دادن
presses
U
فشار دادن با انگشتان
tension
U
بحران تحت فشار قرار دادن
to poke somebody
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
to prod somebody
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
tensions
U
بحران تحت فشار قرار دادن
suppresses
U
مانع شدن تحت فشار قرار دادن
pushbutton
U
آنچه با فشار دادن یک دکمه کار کند
suppressing
U
مانع شدن تحت فشار قرار دادن
suppress
U
مانع شدن تحت فشار قرار دادن
attacks
U
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked
U
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
To try to strangle someone .
U
گلوی کسی را فشار دادن ( بقصد خفه کردن )
attack
U
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
to make a typing error
[mistake]
U
اشتباه روی دکمه ای فشار دادن
[کلید یا تلفن]
to make a typo
[American E]
U
اشتباه روی دکمه ای فشار دادن
[کلید یا تلفن]
to hit the wrong key
[on the PC/phone/calculator]
U
اشتباه روی دکمه ای فشار دادن
[کلید یا تلفن]
clicking
U
فشار دادن دکمه بالای دستگاه ماوس paste and cut
embattle
U
حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
clicks
U
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clicked
U
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
thrusting
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrust
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
click
U
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to press the button
U
دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
cabin pressure
U
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
glides
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
f key
U
برنامه کمکی مکینتاش که توسط فشار دادن کلیدهای Command و Shift باکلیدهای عددی از صفر تا 9اجرا میشود
pressurized cabin
U
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
U
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pitot static system
U
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
U
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pressure breathing
U
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
cabin pressurization safety valve
U
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
U
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
U
دارای فشار یکسان خط هم فشار
imprint
U
نشاندن
enchase
U
نشاندن
immigrated
U
نشاندن
engrain
U
نشاندن
to make sit
U
نشاندن
setting
U
نشاندن
settings
U
نشاندن
immigrates
U
نشاندن
immigrating
U
نشاندن
infix
U
نشاندن
imprints
U
نشاندن
immigrate
U
نشاندن
imprinted
U
نشاندن
insculp
U
نشاندن
stud
U
نشاندن
setting up
U
نشاندن
set down
U
نشاندن
pushing
U
نشاندن
set
U
نشاندن
sets
U
نشاندن
embed
U
نشاندن
settle
U
نشاندن
embeds
U
نشاندن
settles
U
نشاندن
inlay
U
: نشاندن
inlaying
U
: نشاندن
to set down
U
نشاندن
inlays
U
: نشاندن
push instruction
U
دستورالعمل نشاندن
mollifies
U
فرو نشاندن
reseated
U
دوباره نشاندن
set
U
نشاندن کارگذاشتن
mollify
U
فرو نشاندن
to imprint on the mind
U
در خاطر نشاندن
reseats
U
دوباره نشاندن
reseating
U
دوباره نشاندن
to lay it on thick
U
فرو نشاندن
mollifying
U
فرو نشاندن
mollified
U
فرو نشاندن
ground
U
به گل نشاندن ناو
route
U
به زمین نشاندن
molify
U
فرو نشاندن
routes
U
به زمین نشاندن
remitting
U
فرو نشاندن
remitted
U
فرو نشاندن
remits
U
فرو نشاندن
seat
U
جایگاه نشاندن
seated
U
جایگاه نشاندن
seats
U
جایگاه نشاندن
remit
U
فرو نشاندن
inthrone
U
بر تخت نشاندن
setting up
U
نشاندن کارگذاشتن
sets
U
نشاندن کارگذاشتن
preset
U
از پیش نشاندن
upending
U
راست نشاندن
graved
U
نشاندن جایگیر
reseat
U
دوباره نشاندن
relieves
U
فرو نشاندن
upends
U
راست نشاندن
quashes
U
فرو نشاندن
upended
U
راست نشاندن
fight the fire
U
اتش نشاندن
retreat
U
عقب نشاندن
retreated
U
عقب نشاندن
relieve
U
فرو نشاندن
setbacks
U
عقب نشاندن
retreating
U
عقب نشاندن
quenched
U
فرو نشاندن
quenches
U
فرو نشاندن
quash
U
فرو نشاندن
engraft
U
نشاندن جادادن
unset
U
باز نشاندن
to stamp out
U
فرو نشاندن
retreats
U
عقب نشاندن
setback
U
عقب نشاندن
relieving
U
فرو نشاندن
upend
U
راست نشاندن
quashed
U
فرو نشاندن
quench
U
فرو نشاندن
low head plant
U
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
inscribe
U
حکاکی کردن نشاندن
propitiated
U
خشم را فرو نشاندن
plasma plating
U
نشاندن پوشش نسوز
chairs
U
برکرسی یاصندلی نشاندن
propitiates
U
خشم را فرو نشاندن
propitiate
U
خشم را فرو نشاندن
propitiating
U
خشم را فرو نشاندن
chair
U
برکرسی یاصندلی نشاندن
transplants
U
درجای دیگری نشاندن
transplanting
U
درجای دیگری نشاندن
chaired
U
برکرسی یاصندلی نشاندن
chairing
U
برکرسی یاصندلی نشاندن
reseats
U
در جای دیگر نشاندن
inscribes
U
حکاکی کردن نشاندن
inscribed
U
حکاکی کردن نشاندن
transplant
U
درجای دیگری نشاندن
reseated
U
در جای دیگر نشاندن
to contain one's anger
U
خشم خودرافرو نشاندن
upends
U
بر روی پایه نشاندن
reseat
U
در جای دیگر نشاندن
transplanted
U
درجای دیگری نشاندن
upend
U
بر روی پایه نشاندن
inscribing
U
حکاکی کردن نشاندن
up end
U
راست نشاندن یا واداشتن
upended
U
بر روی پایه نشاندن
upending
U
بر روی پایه نشاندن
reseating
U
در جای دیگر نشاندن
to pile up a ship
U
کشتی را بخاک نشاندن
suppresses
U
توقیف کردن فرو نشاندن
routes
U
به خاک نشاندن تثبیت کردن
enthrone
U
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
suppress
U
توقیف کردن فرو نشاندن
enthroning
U
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
route
U
به خاک نشاندن تثبیت کردن
enthrones
U
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
enthroned
U
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
to have the final
[last]
word
<idiom>
U
حرف خود را به کرسی نشاندن
embower
U
درداربست جادادن در سایبان نشاندن
suppressing
U
توقیف کردن فرو نشاندن
crimping
U
نشاندن گلوله روی پوکه
drives
U
عقب نشاندن بیرون کردن
drive
U
عقب نشاندن بیرون کردن
engraves
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
to r. aking
U
کسی رادوباره به تخت پادشاهی نشاندن
ground
U
بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
engrave
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
to inlay anything with gems
U
چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com