English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
intersegmental U میان قطعهای
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
medoterranean U واقع در میان چند زمین میان زمینی
intervenient U در میان اینده واقع در میان
futtock U میان چوب میان تیر
trilobate U سه قطعهای
lobar U قطعهای
piece work U کار قطعهای
continuous U قطعهای پایان ناپذیر از نوار ضبط
head stock U قطعهای که قسمت مهم دستگاه بر ان قرار دارد
model U قطعهای که برای به نمایش گذاشن به کار می رود
modeled U قطعهای که برای به نمایش گذاشن به کار می رود
modelled U قطعهای که برای به نمایش گذاشن به کار می رود
models U قطعهای که برای به نمایش گذاشن به کار می رود
duett U قطعهای که برای دوخواننده یادونوازنده ساخته باشند
finger plate U قطعهای ازفلزیاچینی یاشیشه که بالاوپایین دسته درمیگذارندکه از
NOR function = U مدار الکترونیکی یا قطعهای که تابع NOR را انجام میدهد
gimbal U سوارکردن قطعهای بریک حلقه نگهدارنده ازاد
doped U قطعهای که به آن ماده شیمیایی خاصی اضافه شده است
bracing U قطعهای که عمل کشش را درساختمان یا چوبست انجام میدهد
demonstration U قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
demo U قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
built up frog U قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
footprints U شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
log U :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
logs U :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
footprint U شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
demonstrations U قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
recorders U قطعهای که قادر به ارسال سیگنالهای ورودی به رسانه ذخیره سازی است
recorder U قطعهای که قادر به ارسال سیگنالهای ورودی به رسانه ذخیره سازی است
diagnostic U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی سایر مدارها یا قط عات است
quartet U قطعه موسیقی مخصوص چهارتن خواننده یا نوازنده گروه چهارتنی که قطعهای رابسرایند.
label U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
labeling U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
quartets U قطعه موسیقی مخصوص چهارتن خواننده یا نوازنده گروه چهارتنی که قطعهای رابسرایند.
labels U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
quartette U قطعه موسیقی مخصوص چهارتن خواننده یا نوازنده گروه چهارتنی که قطعهای رابسرایند.
spline U در گرافیک کامپیوتری کثیرالجملهای چند قطعهای با تدوام مرتبه اول بین قطعههای ان
labelled U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
hands-on U تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands on U تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
boilerplate U قطعهای از متن که بارهاکلمه به کلمه در سندهای گوناگون استفاده میشودورق اهن دیگ بخار
powers U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powered U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
monitor U مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
plugs U قطعهای که با سیستم دیگر کار میکند وقتی به آن وصل شود توسط اتصال یا کابل
monitored U مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
powering U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
plugging U قطعهای که با سیستم دیگر کار میکند وقتی به آن وصل شود توسط اتصال یا کابل
plug U قطعهای که با سیستم دیگر کار میکند وقتی به آن وصل شود توسط اتصال یا کابل
monitors U مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
power U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
dongle U مدار کد گذاری شده یا قطعهای که پیش از اجرای نرم افزاری حق کپی باید در سیستم باشد
universal U قطعهای که توسط CPU دستور می گیرد تا با رشتههای بیت سنکرون و آسنکرون یا خط وط ارسال لازم است
USART U قطعهای که توسط CPU هدایت میشود تا با رشتههای بیت سنکرون و آسنکرون یا خط وط داده موازی کار کند
blade cuff U قطعهای که با متصل شدن به ساقه تیغه ملخ باعث افزایش عبور جریان هوا از روی موتور میشود
kelly U قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
fugal U وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
psychophysics U علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
part U قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
component U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
chip U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
ULA U قطعهای که حاوی تعداد مدار منط قی جدا و دروازه هایی که سپس توسط مشتری وصل می شوند تا تابع مورد نظررا انجام دهند
uart U قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
bare board U تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
mean line U خط میان
mean water U میان اب
middle part U میان
mesocarp U میان بر
middles U میان
middling U میان
intershoot U در میان
thru U از میان
amongst U در میان
middle U میان
crosscut U میان بر
cross country U میان بر
center U میان
half back U میان
between U میان
through U از میان
in our midst U در میان ما
amid U در میان
staggering U یک در میان
stagger U یک در میان
waists U میان
among U میان
waist U میان
staggers U یک در میان
into U در میان
mongst U میان
diameters U میان بر
diameter U میان بر
centered U میان
midrib U رگ میان
centers U میان
centre U میان
per U از میان
waistlines U میان
omphalos U میان
waistline U میان
overthwart U از میان
shortcut U میان بر
centred U میان
in the midden of U در میان
component U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
the means and the extremes U دو میان و دو کرانه
diaphrgam U میان پرده
decussate U یکی در میان
cut of a corner U میان بر کردن
With a slender waist. U میان با ریک
cut across U میان بر کردن
cutoff U راه میان بر
halt back U میان بازی کن
centration U میان گرایی
parenthetical U میان دو کمانک
high-pitched U میان فراز
half back U میان بازی کن
to cut off a corner U میان برکردن
to gird up one's loins U میان بستن
to make mincemeat of U از میان بردن
floret of the disk U گلچه میان
triple space U دو سطر در میان
entracte U میان پرده
duramen U میان درخت
extra-mural U میان دانشگاهی
double space U یک سطر در میان
cross cultural U میان فرهنگی
cross-cultural U میان فرهنگی
an a days U یک روز در میان
ambivert U میان گرا
insuperable U از میان برنداشتنی
ambiversion U میان گرایی
among each other <adv.> U میان خودشان
hollow <adj.> U میان تهی
blow in U حمله از میان خط
ambiequal U میان حال
halfback U میان بازیکن
middle sized U میان اندازه
middleweight U میان وزن
midrange U میان دامنه
mediastinum U میان پرده
midrib U رگ میان برگ
midsection U میان بخش
middle weight U میان وزن
osculant U در میان چندچیز
intervascular U واقع در میان رگ ها
short circuiting U میان بر زدن
intertrial U میان کوششی
middleware U میان افزار
midmost U میان ترین
medius U انگشت میان
middle finger U انگشت میان
midcourse U میان راه
midbrain U میان مغز
midships U در میان کشتی
mesothorax U میان سیه
mesosphere U میان- سپهر
mesosphere U میان کره
mesoderm U میان پوست
mesencephalon U میان مغز
middlemost U میان ترین
merlon U میان دو تیرکش
shortcut U راه میان بر
interposition U پا میان گذاری
intercurreace U در میان امدن
intercellular U میان یاختهای
inter vivos U در میان زنده ها
inter se U میان خودشان
inter nos U در میان خودمان
short cut U راه میان بر
shortcut U میان برکردن
heartwood U میان چوب
heart wood U میان چوب
slim jim U لاغر میان
intercurrent U در میان اینده
interfluves U میان دو رود
intergroup U میان گروهی
internode U میان گره
intermural U میان دیواری
intermontane U میان کوه
interlucent U میان تاب
interlocate U در میان گذاردن
interlay U در میان گذاردن
interjectory U در میان انداخته
interjectory U در میان اورده
interjacency U وقوع در میان
interjacency U میان بودن
staggered riveting U پرچکاری یک در میان
meddles U میان وسط
middle age U میان سال
midweek U میان هفته
middle aged U میان سال
interpolation U میان یابی
waist U میان تنه
spotty U چنددر میان
hollow U میان تهی
medium term U میان مدت
interpolations U میان یابی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com