Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
collate
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
batches
U
قرار دادن موضوعات در گروهها
batch
U
قرار دادن موضوعات در گروهها
alphabetize
U
قرار دادن به ترتیب حروف الفبا
ranged
U
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
ranges
U
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
range
U
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
indexed
U
لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
indexes
U
لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
index
U
لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
lineup
U
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
sequence
U
تعداد موضوعات یا داده هایی که به صورت لیست مرتب منط قی قرار دارد
sequences
U
تعداد موضوعات یا داده هایی که به صورت لیست مرتب منط قی قرار دارد
classifies
U
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
U
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
U
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
agreeing
U
ترتیب دادن درست کردن
agrees
U
ترتیب دادن درست کردن
agree
U
ترتیب دادن درست کردن
to contrast
[with]
U
مقایسه کردن با
[برابرکردن برای مقایسه]
decollator
U
ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
to dress a salad with mayonnaise
U
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
venation
U
ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
chain
U
چاپگری که حروف آن به ترتیب پشت سر هم قرار دارند
chains
U
چاپگری که حروف آن به ترتیب پشت سر هم قرار دارند
postures
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
list
U
چاپ یا نمایش دادن موضوعات اطلاعاتی خاص
pursued
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
U
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursues
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
predicate
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay
U
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicates
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays
U
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicating
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
locate
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
engarland
U
درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
nil pointer
U
نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
mount
U
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts
U
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
condemns
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
caches
U
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache memory
U
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
ret
U
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
treat
U
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
condemn
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
cache
U
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
treats
U
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
strings attached
<idiom>
U
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
treated
U
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
To stipulate.
U
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
utilizing
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
commenting
U
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpinned
U
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins
U
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpin
U
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
comment
U
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented
U
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
to ingratite oneself
U
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
optimal merge tree
U
نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
ammoniate
U
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to map out
U
ترتیب دادن
ordained
U
ترتیب دادن
ordain
U
ترتیب دادن
dress
U
ترتیب دادن
sequences
U
ترتیب دادن
arrengement
U
ترتیب دادن
ordaining
U
ترتیب دادن
ordains
U
ترتیب دادن
dresses
U
ترتیب دادن
sequence
U
ترتیب دادن
prearrange
U
قبلا ترتیب دادن
marshal
U
به ترتیب نشان دادن
to arrange matters
U
ترتیب دادن امور
marshals
U
به ترتیب نشان دادن
to get up
U
بلندکردن ترتیب دادن
marshaling
U
به ترتیب نشان دادن
arranged
U
ترتیب دادن اراستن
adhibit
U
ترتیب دادن پذیرفتن
arrange
U
ترتیب دادن اراستن
pre arrenge
U
از پیش ترتیب دادن
pre arrange
U
از پیش ترتیب دادن
marshalled
U
به ترتیب نشان دادن
To arrange (fix up) something.
U
ترتیب کاری را دادن
marshaled
U
به ترتیب نشان دادن
arranging
U
ترتیب دادن اراستن
arranges
U
ترتیب دادن اراستن
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
preordain
U
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
structures
U
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structuring
U
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structure
U
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
juxtaposition
U
مرتب کردن موضوعات در کنار هم
sets
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declaring
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
auto
U
الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
autos
U
الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
addresses
U
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed
U
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
address
U
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
stack
U
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks
U
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked
U
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
prints
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
printed
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
print
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
locate
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
cls
U
در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
passes
U
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed
U
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
pass
U
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
contrasts
U
مقایسه کردن
comparing
U
مقایسه کردن
compared
U
مقایسه کردن
contrasting
U
مقایسه کردن
compares
U
مقایسه کردن
to draw comparisons
U
مقایسه کردن
contrasted
U
مقایسه کردن
contrast
U
مقایسه کردن
compare
U
مقایسه کردن
to make comparisons
U
مقایسه کردن
random processing
U
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
measure
U
مقایسه کردن سنجش
to compare oppsites
U
چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
schedules
U
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
U
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
U
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
rows
U
قرار دادن
lodge
U
قرار دادن
posit
U
قرار دادن
makes
U
قرار دادن
setting up
U
قرار دادن
placement
U
قرار دادن
lodges
U
قرار دادن
underexpose
U
قرار دادن
placements
U
قرار دادن
put
U
قرار دادن
locate
U
قرار دادن
located
U
قرار دادن
locates
U
قرار دادن
lodged
U
قرار دادن
locating
U
قرار دادن
sets
U
قرار دادن
puts
U
قرار دادن
settles
U
قرار دادن
pack
U
قرار دادن
relative location
U
قرار دادن
parks
U
قرار دادن
parked
U
قرار دادن
settle
U
قرار دادن
make
U
قرار دادن
putting
U
قرار دادن
park
U
قرار دادن
individuate
U
تک قرار دادن
row
U
قرار دادن
superpose
U
قرار دادن
rowed
U
قرار دادن
lay
U
قرار دادن
set
U
قرار دادن
packs
U
قرار دادن
lays
U
قرار دادن
indexed
U
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com