Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
arithmetic check
U
مقابله حسابی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
averages
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
average
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic mean
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression
U
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
emergency drill
U
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
check
U
مقابله کردن مقابله
checked
U
مقابله کردن مقابله
checks
U
مقابله کردن مقابله
arithmetic
U
حسابی
calculative
U
حسابی
arithmetical
U
حسابی
smack dab
U
حسابی
pursang
U
حسابی
thorough paced
U
حسابی
pitched
U
حسابی
incalculability
U
بی حسابی
squaring
U
منظم حسابی
squares
U
منظم حسابی
square
U
منظم حسابی
squared
U
منظم حسابی
roundly
U
بطور حسابی
arithmetic method
U
روش حسابی
arithmetic progression
U
تصاعد حسابی
well got up
U
پاکیزه حسابی
arithmetic relation
U
رابطه حسابی
arithmetic operation
U
عمل حسابی
arithmetic operation
U
عملیات حسابی
arithmetic series
U
سریهای حسابی
arithmetic register
U
ثبات حسابی
arithmetic statement
U
حکم حسابی
arithmetic expression
U
مبین حسابی
aregular cook
U
اشپز حسابی
areal cook
U
یک اشپز حسابی
simple mean
U
میانگین حسابی
arithmetic instruction
U
دستورالعمل حسابی
arithmetic mean
U
میانگین حسابی
arithmetic
U
حسابی حسابگر
mean square
U
یک مربع حسابی
dishonors
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonored
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
U
بد حسابی عدم پرداخت
to talk sense
U
حرف حسابی زدن
dishonours
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring
U
بد حسابی عدم پرداخت
arithmetical function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
number-theoretic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
dishonoring
U
بد حسابی عدم پرداخت
He thrashed his son soundly .
U
پسرش را حسابی کتک زد
roll out the red carpet
<idiom>
U
حسابی پذیرایی کردن
now you're talking
U
این شدحرف حسابی
i have caught a thorough chill
U
سرمای حسابی خورده ام
he is no less than a gambler
U
قمارباز حسابی است
arithmetic sequence
U
تصاعد حسابی
[ریاضی]
Now you are talking. That makes sense.
U
حالااین شد یک حرف حسابی
He is a habitual defaulter.
U
آدم بد حسابی است
Put on some decent clothes.
U
یک لباس حسابی تنت کن
To pay someone handsomely.
U
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
arithmetic shift
U
تغییر مکان حسابی
She gave us quite a decent dinner.
U
یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied.
U
زبانم حسابی بند آمد
lay into a person
U
کسی را کتک حسابی زدن
arithmetic operator
U
نشان حسابی عملگر ریاضی
He always pays on the nail.
U
آدم خوش حسابی است
He is a decent fellow(guy,chap)
U
طرف آدم حسابی است
not on any account
U
اصلا روی هیچ حسابی
to play up
U
درست و حسابی بازی کردن
do something to one's hearts's content
U
کاری را حسابی انجام دادن
counterview
U
مقابله
controlment
U
مقابله
echo check
U
مقابله
transfer check
U
مقابله
contrasts
U
مقابله
check
U
مقابله
checked
U
مقابله
checks
U
مقابله
contrasting
U
مقابله
confrontation
U
مقابله
confrontations
U
مقابله
contrast
U
مقابله
checking
U
مقابله
collation
U
مقابله
collations
U
مقابله
opposition
U
مقابله
bucking
U
مقابله
contrasted
U
مقابله
Give the room a good clean.
U
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
detailed
U
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
You wouldnt be here if you had any sense
U
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
We dont have qualified personnel in this company.
U
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
This dress is quite the thing.
U
این لباس چیز حسابی است
We are quits. We are even.
U
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
We had a nice long walk today.
U
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
My good fello,why didnt you tell me?
U
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
He threatened to thrash the life out of me.
U
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
limit check
U
مقابله حدود
spell checker
U
مقابله گر املائی
loop checking
U
مقابله حلقه
selection check
U
مقابله گزینش
sequence check
U
مقابله ترتیب
sequence checking
U
مقابله ترتیبی
sight check
U
مقابله چشمی
sight check
U
مقابله نظری
sum check
U
مقابله جمعی
system check
U
مقابله سیستم
marginal check
U
مقابله مرزی
parity checking
U
مقابله توازن
parity check
U
مقابله ایستایی
parity check
U
مقابله توازن
twin check
U
مقابله توام
overflow check
U
مقابله سرریز
visual check
U
مقابله بصری
modulo n check
U
مقابله به پیمانه
visual check
U
مقابله دیداری
validity check
U
مقابله اعتبار
opposability
U
مقابله پذیری
beards
U
مقابله کردن
countering
U
مقابله کردن
acounter
U
مقابله کردن
data check
U
مقابله داده ها
automatic check
U
مقابله خودکار
bucking coil
U
پیچک مقابله
built in check
U
مقابله توکار
casting out nines
U
مقابله نه نهی
collated
U
مقابله کردن
reciprocity
U
مقابله به مثل
countered
U
مقابله کردن
algebra
U
جبر و مقابله
repel
U
مقابله کردن
repelled
U
مقابله کردن
repelling
U
مقابله کردن
repels
U
مقابله کردن
beard
U
مقابله کردن
cross-examination
U
پرسش و مقابله
cross-examinations
U
پرسش و مقابله
collating
U
مقابله کردن
collates
U
مقابله کردن
check boxes
U
جعبههای مقابله
check indicator
U
نماینده مقابله
dynamic check
U
مقابله پویا
crossecheck
U
مقابله مجدد
counter
U
مقابله کردن
cyclic check
U
مقابله چرخهای
spot checks
U
مقابله موضعی
spot check
U
مقابله موضعی
retaliation
U
مقابله به مثل
diagnostic check
U
مقابله تشخیصی
check point
U
نقطه مقابله
check list
U
سیاهه مقابله
checks and balance
U
کنترل و مقابله
collate
U
مقابله کردن
checklist
U
سیاهه مقابله
variance
U
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
checks
U
مقابله کردن بررسی
vertical parity check
U
مقابله توان عمدی
checked
U
مقابله کردن بررسی
check
U
مقابله کردن بررسی
reciprocate
U
مقابله به مثل نمودن
collate
U
مقابله وتطبیق کردن
reciprocates
U
مقابله به مثل نمودن
collating
U
مقابله وتطبیق کردن
reciprocated
U
مقابله به مثل نمودن
collates
U
مقابله وتطبیق کردن
collated
U
مقابله وتطبیق کردن
checking program
U
برنامه مقابله کننده
odd even check
U
مقابله فرد و زوج
counter military
U
مقابله باعملیات نظامی
check indicator
U
مشخص کننده مقابله
machine check interrupt
U
وقفه مقابله ماشین
dump check
U
مقابله حین روبرداری
hardware check
U
مقابله سخت افزاری
longitudinal redundancy check
U
مقابله افزونگی طولی
duplication check
U
مقابله از راه تکرار
syntax checker
U
مقابله نحوه گری
tick off
U
نشان رسیدگی و مقابله
parity check
U
مقابله کردن توازن
to have a binge
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
to have a spree
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Touché!
U
خوب مقابله کردی!
[در بحثی]
programmed check
U
مقابله برنامه ریزی شده
programmable check
U
مقابله برنامه ریزی شده
i raked all algebra
U
جبر و مقابله را زیر و روکردم
disaster control
U
روش مقابله با سوانح و بلایا
checkpoint restart
U
اغازگر مجدد نقطه مقابله
rencounter
U
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre
U
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
lrc
U
Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
checkpoint
U
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
desk checking
U
فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
checkpoints
U
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
check-points
U
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
assistance
U
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
root mean square
U
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operates
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com