Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
locate
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
located
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
locations
U
مکان یابی
location
U
مکان یابی
locate mode
U
باب مکان یابی
ES IS
U
امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
barnstorm
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
moves
U
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
move
U
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moved
U
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
plants
U
مستقر کردن
plant
U
مستقر کردن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
left shift
U
تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
settle
U
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
emplacement
U
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
settles
U
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
involution
U
توان یابی قوه یابی
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
cross hairs
U
دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
inducting
U
مستقر کردن دریافت کردن
garrisons
U
مقیم کردن مستقر کردن
inducted
U
مستقر کردن دریافت کردن
inducts
U
مستقر کردن دریافت کردن
induct
U
مستقر کردن دریافت کردن
garrison
U
مقیم کردن مستقر کردن
peeking
U
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked
U
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peek
U
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks
U
فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
displacement
U
اختلاف مکان تغییر مکان
calibrated
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
migration
U
نقل مکان نقل مکان کردن
ranging
U
مسافت یابی کردن
direction finding
U
سمت یابی کردن
direction finding
U
جهت یابی کردن
traces
U
رد یابی کردن نشان
extrapolate
U
برون یابی کردن
extrapolated
U
برون یابی کردن
traced
U
رد یابی کردن نشان
interpolates
U
درون یابی کردن
interpolate
U
درون یابی کردن
interpolated
U
درون یابی کردن
interpolating
U
درون یابی کردن
spot
U
مسافت یابی کردن
extrapolates
U
برون یابی کردن
extrapolating
U
برون یابی کردن
trace
U
رد یابی کردن نشان
sound
U
عمق یابی کردن
plumb
U
ژرف یابی کردن
sounds
U
عمق یابی کردن
soundest
U
عمق یابی کردن
spots
U
مسافت یابی کردن
sounded
U
عمق یابی کردن
range sensing
U
تخمین زدن برد مسافت یابی کردن
flit
U
نقل مکان کردن
flits
U
نقل مکان کردن
flitting
U
نقل مکان کردن
flitted
U
نقل مکان کردن
cycles
U
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
U
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
U
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
moved
U
پیشنهاد کردن تغییر مکان
move
U
پیشنهاد کردن تغییر مکان
moves
U
پیشنهاد کردن تغییر مکان
angular travel
U
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
run-up
[start-up]
U
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
sofar
U
سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
resident
U
مستقر
residents
U
مستقر
established right
U
حق مستقر
deep seated
U
مستقر
putting
U
مستقر
put
U
مستقر
based
U
مستقر
established
U
مستقر
puts
U
مستقر
fixes
U
مستقر شدن
stabile
U
مستقر وپایدار
plant oneself
U
مستقر شدن
positioner
U
مستقر کننده
resides
U
مستقر بودن
resided
U
مستقر بودن
reside
U
مستقر بودن
localized bond
U
پیوند مستقر
installed
<adj.>
<past-p.>
U
مستقر شده
dynamic
U
نیروی مستقر
inposition
U
مستقر در موضع
applied
<adj.>
<past-p.>
U
مستقر شده
occupiers
U
مستقر مستاجر
deployed
<adj.>
<past-p.>
U
مستقر شده
occupier
U
مستقر مستاجر
dynamically
U
نیروی مستقر
determinate
U
مستقر شده
inserted
<adj.>
<past-p.>
U
مستقر شده
fix
U
مستقر شدن
appointed
<adj.>
<past-p.>
U
مستقر شده
delocalized electron
U
الکترون غیر مستقر
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
conus armies
U
ارتشهای مستقر در قاره امریکا
guides post
U
نفر هادی مستقر شوید
theater army
U
ارتش مستقر در صحنه عملیات
sited
U
قرار داشتن مستقر بودن
sites
U
قرار داشتن مستقر بودن
army in the field
U
ارتش مستقر در صحنه عملیات
site
U
قرار داشتن مستقر بودن
escheat
U
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
deployed
U
مستقر گسترش یافته در روی زمین
bottom mine
U
مینی که در کف دریا مستقر میشودمین کفهای
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
refresh buffer
U
یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
zmarker beacon
U
نوعی برج کنترل هوایی مستقر در میدان تیر پدافندهوایی
staged crews
U
پرسنل هوایی یا دریایی مستقر درپایگاههای مسیر ناو یاهواپیما
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com