English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
power plant U مرکز تولید نیرو
power plants U مرکز تولید نیرو
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
generation U تولید نیرو
energy production U تولید نیرو
generations U تولید نیرو
energy plant U کارخانه تولید نیرو
power generating plant U تاسیسات تولید نیرو
factories U مرکز تولید
factory U مرکز تولید
generates U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate U حاصل کردن تولید نیرو کردن
service peculiar U امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
medical assemblage U مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal U با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central U مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
transducer U دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
provision center U مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark U علامت مرکز نشانه مرکز
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
collision parameter U در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
pilot line operation U کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte U گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
components U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods U هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconding U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
whole blood center U مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads U هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
army operations center U مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central U مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
increasing cost industry U حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar U روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand U تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost U هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem U شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrix U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary U غده تولید کننده منی محل تولید منی
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism U نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full U مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest U مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap U شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half U جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
zipping U نیرو
zip U نیرو
sapless U بی نیرو
gut U نیرو
high-powered U پر نیرو
energies U نیرو
gutting U نیرو
guts U نیرو
tucks U نیرو
energy U نیرو
tucking U نیرو
power U نیرو
equipotential U هم نیرو
troop carrier U نیرو بر
sinewless U بی نیرو
powered U نیرو
powering U نیرو
powers U نیرو
PR U نیرو
equipollent U هم نیرو
forcing U نیرو
zipped U نیرو
fibreless U بی نیرو
tuck U نیرو
loads U نیرو
vis U نیرو
line of force U خط نیرو
life blood U نیرو
vim U نیرو
load U نیرو
zips U نیرو
pep U نیرو
tonus U نیرو
thrust U نیرو
thrusting U نیرو
thrusts U نیرو
force U نیرو
vigor U نیرو
letter of attorney U نیرو
vigour U نیرو
strengths U نیرو
strength U نیرو
leverage U نیرو
forces U نیرو
blood U نیرو
puissance U نیرو
materials U نیرو
material U نیرو
invigorating U نیرو بخش
prosternation U تحلیل نیرو
couples U زوج نیرو
bandeung ryouic U نیرو- واکنش
incapacitated U بی نیرو ساختن
armies U نیرو زمینی
application of a force U کاربرد نیرو
on one's/its last legs <idiom> U نیرو وسودمندی
application of a force U فرود نیرو
incapacitates U بی نیرو ساختن
army U نیرو زمینی
incapacitate U بی نیرو ساختن
extend U باحداکثر نیرو
forces U بردار نیرو
extends U باحداکثر نیرو
forcing U بردار نیرو
extending U باحداکثر نیرو
force U بردار نیرو
couple U جفت نیرو
couple U زوج نیرو
incapacitating U بی نیرو ساختن
coupled U جفت نیرو
coupled U زوج نیرو
couples U جفت نیرو
resultant of force U برایند نیرو
emphasized U نیرو دادن به
load factor U ضریب نیرو
load spread U انتشار نیرو
ti lift one's head U نیرو گرفتن
superpowers U ابر نیرو
superpower U ابر نیرو
lines of force U خطوط نیرو
life force U زیست نیرو
refreshment U نیرو بخشی
instinct with force U نیرو یافته
emphasize U نیرو دادن به
emphasising U نیرو دادن به
emphasises U نیرو دادن به
invigorate U نیرو دادن
emphasised U نیرو دادن به
juice up U نیرو و جان به
mechanics U نیرو برد
breath U نیرو جان
mecanical advantage U نیرو دهی
energising U نیرو بخشیدن
order of battle U ترتیب نیرو
energises U نیرو بخشیدن
energised U نیرو بخشیدن
impoverishing U بی نیرو کردن
impoverishes U بی نیرو کردن
impoverished U بی نیرو کردن
afforce U نیرو دادن
energize U نیرو بخشیدن
energizes U نیرو بخشیدن
nervine U نیرو بخش پی
mechanical disadvantage U نیرو گیری
weakens U کم نیرو شدن
weakening U کم نیرو شدن
weakened U کم نیرو شدن
weaken U کم نیرو شدن
moment of a force U گشتاور یک نیرو
moment of force U گشتاور نیرو
energizing U نیرو بخشیدن
impoverish U بی نیرو کردن
powered U قدرت نیرو
field of force U میدان نیرو
breaths U نیرو جان
power U قدرت نیرو
powered U توان نیرو
powering U توان نیرو
powering U قدرت نیرو
powers U توان نیرو
tuck U نیرو روحیه
powers U قدرت نیرو
refreshments U نیرو بخشی
entireforce U کلیه نیرو
tucking U نیرو روحیه
tucks U نیرو روحیه
power U توان نیرو
dynamometer U نیرو سنج
torque U گشتاور نیرو
heam yoei vooly U نظریه نیرو
might U نیرو انرژی
ground state U کمترین نیرو
powerlessly U با نداشتن نیرو
power system U شبکه نیرو
power mains U شبکه نیرو
generating plant U پست نیرو
super power U ابر نیرو
power down U قطع نیرو
pound force U پوند نیرو
emphasizing U نیرو دادن به
emphasizes U نیرو دادن به
force field U میدان نیرو
force constant U ثابت نیرو
world power U جهان نیرو
producers burden of tax U بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
acopon U داروی نیرو بخش
pep U چالاکی نیرو دادن
brawn U نیرو نیروی عضلانی
deployment U به کاربردن نیرو تفرقه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com