English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
coacher U مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bunter U توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
rading party U قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
ablegate U مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
signal U علامت دادن
say the word <idiom> U علامت دادن
signaled U علامت دادن
To give a signal ( sign) . U علامت دادن
signalled U علامت دادن
starke U با شیپور علامت دادن
flag U باپرچم علامت دادن
flags U باپرچم علامت دادن
signalled U سیگنال علامت دادن
signal U سیگنال علامت دادن
signaled U سیگنال علامت دادن
active U هدف فعال خط مشی فعال
blinds U چشمک زدن علامت دادن
negation U تغییر دادن علامت یک عدد
blinded U چشمک زدن علامت دادن
denotes U علامت بودن معنی دادن
signaled U مخابره کردن علامت دادن
denote U علامت بودن معنی دادن
signalled U مخابره کردن علامت دادن
blind U چشمک زدن علامت دادن
signal U مخابره کردن علامت دادن
denoted U علامت بودن معنی دادن
hunting horn U بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
delegate U مامور فرستاده مامور کردن
delegates U مامور فرستاده مامور کردن
delegating U مامور فرستاده مامور کردن
delegated U مامور فرستاده مامور کردن
waff U اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
blips U علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blip U علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
burn notice U علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
marker U علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
markers U علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
blue flag U پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
symbol U اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
bugle call U علامت دادن به وسیله شیپور شیپور جمع
marker U دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers U دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
symbol U علامت ترسیمی علامت فرمولی
character U نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters U نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
batsmen U توپزن
backstop U توپزن
batsman U توپزن
balking U خطای توپزن
battery U توپزن و توپگیر
baulking U خطای توپزن
baulked U خطای توپزن
batteries U توپزن و توپگیر
balks U خطای توپزن
balked U خطای توپزن
controlling U توپزن دقیق
control U توپزن دقیق
balk U خطای توپزن
banjo hitter U توپزن ضعیف
controls U توپزن دقیق
stonewaller U توپزن تدافعی
baulks U خطای توپزن
bingo U علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
dismisses U سوزاندن توپزن و اخراج او
fine leg U محل پشت سر توپزن
dismiss U سوزاندن توپزن و اخراج او
on drive U ضربه بسمت توپزن
stumps U سوزاندن توپزن کریکت
doubled up U توپزن 0001امتیازی فصل
doubled U توپزن 0001امتیازی فصل
stumping U سوزاندن توپزن کریکت
stumped U سوزاندن توپزن کریکت
stump U سوزاندن توپزن کریکت
defense U دفاع توپزن از میله ها
counts U تعداد امتیاز توپزن
ducks U اخراج توپزن بی امتیاز
duckings U اخراج توپزن بی امتیاز
ducked U اخراج توپزن بی امتیاز
duck U اخراج توپزن بی امتیاز
take a wicket U سوزاندن توپزن کریکت
counting U تعداد امتیاز توپزن
catcher U توپگیر پشت سر توپزن
dismissing U سوزاندن توپزن و اخراج او
ground U محل ایستادن توپزن
double U توپزن 0001امتیازی فصل
count U تعداد امتیاز توپزن
counted U تعداد امتیاز توپزن
out of one's ground U تجاوز توپزن از محل ایستادن
night-watchmen U توپزن پایان مسابقه کریکت
down U میله افتاده واخراج توپزن
ball U توپ دور از دسترس توپزن
night watchman U توپزن پایان مسابقه کریکت
handle the ball U دست زدن توپزن به توپ
leg hit U ضربه بسمت محدوده توپزن
blooper U پرتاب اهسته توپ به توپزن
complete game U یک بازی کامل از طرف توپزن
night-watchman U توپزن پایان مسابقه کریکت
beanball U توپی که هدف ان سر توپزن باشد
half century U 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
fine U ضربه توپزن به پشت منطقه خود
coacher U یک از دو نفر توپزن تیم بیس بال
fined U ضربه توپزن به پشت منطقه خود
yorked U توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
dig in U جای پاکندن درزمین ازطرف توپزن
sillier U بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
comebacker U ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
silliest U بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
cleanup U توپزن چهارم که معمولا قوی است
bean U ضربه زدن به سر توپزن باپرتاب توپ
opener U هر کدام از دو توپزن اول بازی کریکت
finest U ضربه توپزن به پشت منطقه خود
third man U محل توپگیر دور از توپزن کریکت
skittle U سوزاندن چند توپزن به اسانی پشت سر هم
throw out U سوزاندن توپزن با ضربه به میلههای کریکت
beans U ضربه زدن به سر توپزن باپرتاب توپ
silly U بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
leg glance U ضربهای که توپ را مستقیما"به پشت توپزن می فرستد
take guard U وضع دفاعی توپزن جلو میلههای کریکت
square leg U محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
leg side U قسمتی از زمین کریکت شامل محل توپزن
castle U میله هایی که توپزن ازان دفاع میکند
castles U میله هایی که توپزن ازان دفاع میکند
long off U موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
late cut U ضربهای که توپ را به منطقه پشت توپزن می فرستد
cover point U محل بازیگر در نقطه معینی دور از توپزن
bowled U باختن توپزن در نتیجه انداختن میله افقی
inswinger U توپی که در هوا با انحنا به سوی توپزن می اید
send down U پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
called strick U پرتابی که از منطقه توپزن می گذرد ولی ضربه نمیخورد
pitches U بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
pitch U بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
innings U نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
off spin U چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
steals U از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
steal U از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
brush back U پرتاب توپ از بالا برای عقب راندن توپزن
leg before wicket U حرکت غیرمجاز توپزن در سدکردن راه توپ با پا یا بدن
leg break U بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
long on U موضه گرفتن در جلو توپزن ودور از او در طرف دیگر
leg theory U روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
popping crease U خط 8 متری در طرفین میله که محدوده جلویی توپزن است
long hop U توپی که دور از دسترس توپزن از زمین بلند میشود
leg before U ضربه خوردن به پا پیش ازمیله که باعث سوختن توپزن میشود
half volley U پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
designated hitter U بازیگر تعیین شده بعنوان توپزن بجای توپ انداز
outed U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
leg bye U امتیاز با دویدن در نتیجه خوردن توپ به بدن توپزن ومنحرف شدن ان
out- U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
out U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
go-ahead U فعال
up U فعال
snell U فعال
active U فعال
light foot U فعال
astir U فعال
commissioned <adj.> U فعال
efective U فعال
strenuous U فعال
operational U فعال
light footed U فعال
upping U فعال
smacking U فعال
energetic U فعال
upped U فعال
sthenic U فعال
smacker U فعال
active cell U سل فعال
bumpers U توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
bumper U توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
passives U غیر فعال
spiritous U فعال زنده
active U فعال کنشی
whip up <idiom> U فعال کردن
semiactive U نیمه فعال
trig U فعال سرحال
acting U فعال کاری
out of action U غیر فعال
come alive <idiom> U فعال ماندن
hot money U پول فعال
activation U فعال سازی
passive U غیر فعال
actinic rays U اشعه فعال
operating personnel U پرسنل فعال
activation U فعال کردن
optically active U فعال نوری
inactive U غیر فعال
spirituous U فعال سرزنده
activate U فعال کردن
activation barrier U سد فعال سازی
active cell U سلول فعال
cycle stock U موجودی فعال
activating U فعال کردن
active balance U مانده فعال
activates U فعال کردن
activated U فعال کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com