English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 226 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
projectable U قابل طرح ریزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hard U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
harder U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
graphics U شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
cursor U نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors U نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
prom U حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
prom U Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
proms U حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
proms U Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
blast U ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
blasts U ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
electrically U قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
electrically U نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
programmer U وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmers U وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
redefine U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefined U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefines U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefining U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
addressable U نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
EAPROM U گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla U ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
programmable read only memory U حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
programmable terminal U ترمینال قابل برنامه ریزی
Other Matches
linear programming U برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting U پر ریزی موی ریزی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method U روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow U سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
molt U پر ریزی
shrouding U شن ریزی
gravelling U شن ریزی
tininess U ریزی
foundation U پی ریزی
deplumation U پر ریزی
inpouring U تو ریزی
foundation U پی ریزی اساس
programming U برنامه ریزی
actification U سرکه ریزی
suffusion U زیر ریزی
placing concrete U بتن ریزی
fineness modulus U مدول ریزی
acting out U برون ریزی
libation U ساغر ریزی
schematization U برنامه ریزی
libations U ساغر ریزی
evacuation U برون ریزی
planning U طرح ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
budgeting U بودجه ریزی
bloodbaths U خون ریزی
bloodbath U خون ریزی
projecting U طرح ریزی
designment U طراح ریزی
modeller U طرح ریزی
schematization U طرح ریزی
rip rap U سنگ ریزی
retropulsion U درون ریزی
circumfusion U دور ریزی
sweat U عرق ریزی
sweating U عرق ریزی
sweats U عرق ریزی
discharge U برون ریزی
projections U طرح ریزی
projection U طرح ریزی
purged U برون ریزی
purges U برون ریزی
discharges U برون ریزی
concrete work U بتن ریزی
chumming U طعمه ریزی
cast iron U چدن ریزی
egestion U بیرون ریزی
purge U برون ریزی
filling U خاک ریزی
fillings U خاک ریزی
fineness U ریزی دانه ها
scheming U طرح ریزی
bellfounding U زنگ ریزی
perspiration U عرق ریزی
foundry U چدن ریزی
effusion U برون ریزی
grouting U دوغاب ریزی
green sand molding U قالب ریزی تر
gravelling U سنگ ریزی
landslips U فرو ریزی
landslip U فرو ریزی
iron foundry U اهن ریزی
foundries U چدن ریزی
outflow U بیرون ریزی
earthwork U خاک ریزی
casting U چدن ریزی
minuteness U ریزی ناچیزی
managements U برنامه ریزی
foundation soil U پی ریزی ساختمان
management U برنامه ریزی
modelling U طرح ریزی
outflows U بیرون ریزی
effusions U برون ریزی
achievable U قابل وصول قابل تفریق
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
transferable U قابل واگذاری قابل انتقال
adducible U قابل اضهار قابل ارائه
combustible U قابل سوزش قابل تراکم
changeable U قابل تعویض قابل تبدیل
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
sensible U قابل درک قابل رویت
presentable U قابل نمایش قابل تقدیم
presentable U قابل معرفی قابل ارائه
tenable U قابل مدافعه قابل تصرف
flexile U قابل تغییر قابل تطبیق
elastic U قابل کش امدن قابل انعطاف
thankworthy U قابل تشکر قابل شکر
exigible U قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
constructed U طرح ریزی کردن
quantitative programming U برنامه ریزی کمی
structuring U پی ریزی کردن ساختار
contrive U طرح ریزی کردن
curriculum development U برنامه ریزی درسی
contrived U طرح ریزی کردن
moulds U قالب ریزی کردن
moulded U قالب ریزی کردن
mould U قالب ریزی کردن
product planning U برنامه ریزی محصولات
founds U قالب ریزی کردن
found U قالب ریزی کردن
structures U پی ریزی کردن ساختار
structure U پی ریزی کردن ساختار
constructing U طرح ریزی کردن
constructs U طرح ریزی کردن
explosion U بیرون ریزی سروصدا
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
construct U طرح ریزی کردن
explosions U بیرون ریزی سروصدا
plots U طرح ریزی کردن
programming methods U روشهای برنامه ریزی
gun bronz U برنز توپ ریزی
contrives U طرح ریزی کردن
contriving U طرح ریزی کردن
quadratic programming U برنامه ریزی غیرخطی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
ex ante U برنامه ریزی شده
type metal U فلز حروف ریزی
To lay the foundation. U پی نهادن ( پی ریزی کردن )
square away <idiom> U برنامه ریزی کردن
work out <idiom> U برنامه ریزی کردن
jettison U به دریا ریزی محموله
jettisoned U به دریا ریزی محموله
stokehold U محل سوخت ریزی
jettisoning U به دریا ریزی محموله
state planning U برنامه ریزی دولتی
swage U قالب ریزی کردن
system planning U طرح ریزی سیستم
timing U برنامه ریزی زمانی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
transfer molding U قالب ریزی انتقالی
development planning U برنامه ریزی توسعه
to fill up an excavation U خاک ریزی کردن
dietetics U برنامه ریزی غذایی
gun metal U فلز توپ ریزی
ballast U شن ریزی مصالح شکسته
discharge of affect U برون ریزی هیجانی
outline U طرح ریزی کردن
outlined U طرح ریزی کردن
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
rip par in dam slope U سنگ ریزی در شیب سد
dynamic programming U برنامه ریزی پویا
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
embank U خاک ریزی کردن
molded U قالب ریزی کردن
road embankment U خاک ریزی جاده
rural planning U برنامه ریزی روستائی
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
outlines U طرح ریزی کردن
seedbed U جای تخم ریزی
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
outlining U طرح ریزی کردن
jettisons U به دریا ریزی محموله
contract scheduling U برنامه ریزی قرارداد
salamander U مجرای شمش ریزی
molds U قالب ریزی کردن
programs U برنامه ریزی کردن
schedule U برنامه ریزی کردن
projects U کاربرنامه ریزی شده
planning cycle U دوره برنامه ریزی
linear programming U برنامه ریزی خطی
projects U طرح ریزی کردن
projected U کاربرنامه ریزی شده
planning horizon U افق برنامه ریزی
planning horizon U مدت برنامه ریزی
planning model U الگوی برنامه ریزی
programmed U برنامه ریزی شده
planning principles U اصول برنامه ریزی
macroplanning U برنامه ریزی کلان
metals U : سنگ ریزی کردن
metal U : سنگ ریزی کردن
fineness modulus U مدول ریزی و نرمی
national planning U برنامه ریزی ملی
designs U طرح ریزی کردن
design U طرح ریزی کردن
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
sowed U مجرای شمش ریزی
sows U مجرای شمش ریزی
family planning U برنامه ریزی خانواده
personnel development U برنامه ریزی استخدامی
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
program U برنامه ریزی کردن
fire planning U طرح ریزی اتش
overall planning U برنامه ریزی کلی
fineness of lime U نرمی و ریزی اهک
fineness modulus U مدول نرمی و ریزی
projected U طرح ریزی کردن
develop U برنامه ریزی و تولید
bottom pouring plate U صفحه سری ریزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com