Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
actuator
U
فعال کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
ce
U
تراشه فعال کننده
epo
U
Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
membrane keyboard
U
احساس کننده فشار را فعال میکند
psychoactive drug
U
داروی فعال کننده روان
Other Matches
active
U
هدف فعال خط مشی فعال
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
smacker
U
فعال
active
U
فعال
operational
U
فعال
light foot
U
فعال
commissioned
<adj.>
U
فعال
active cell
U
سل فعال
snell
U
فعال
astir
U
فعال
go-ahead
U
فعال
smacking
U
فعال
efective
U
فعال
sthenic
U
فعال
up
U
فعال
upped
U
فعال
energetic
U
فعال
upping
U
فعال
strenuous
U
فعال
light footed
U
فعال
active window
U
پنجره فعال
activate
U
فعال کردن
adrenergic
U
فعال شونده
active therapy
U
درمان فعال
activated
U
فعال کردن
spiritous
U
فعال زنده
active vocabulary
U
واژگان فعال
activating
U
فعال کردن
active lines
U
خطهای فعال
activates
U
فعال کردن
spirituous
U
فعال سرزنده
actual output
U
بازداده فعال
semiactive
U
نیمه فعال
active force
U
نیروی فعال
kinetic energy
U
نیروی فعال
hot money
U
پول فعال
enthalpy
U
حرارت فعال
operating personnel
U
پرسنل فعال
inactive
U
غیر فعال
active
U
فعال کنشی
optically active
U
فعال نوری
out of action
U
غیر فعال
cycle stock
U
موجودی فعال
activate
U
فعال کردن
acting
U
فعال کاری
actinic rays
U
اشعه فعال
activation barrier
U
سد فعال سازی
whip up
<idiom>
U
فعال کردن
activator
U
فعال ساز
active absorption
U
جذب فعال
active aircraft
U
هواپیمای فعال
active analysis
U
تحلیل فعال
active area
U
ناحیه فعال
active avoidance
U
اجتناب فعال
active balance
U
مانده فعال
active carbon
U
کربن فعال
active cell
U
سلول فعال
passive
U
غیر فعال
passives
U
غیر فعال
activation
U
فعال سازی
activation
U
فعال کردن
active center
U
مرکز فعال
active centers
U
مراکز فعال
come alive
<idiom>
U
فعال ماندن
active hydrogen
U
هیدروژن فعال
active index
U
ایندکس فعال
active index
U
شاخص فعال
active installation
U
تاسیسات فعال
active installation
U
قسمت فعال
active sonar
U
ردیاب فعال
active stock
U
موجودی فعال
active sonar
U
سونار فعال
active site
U
موضع فعال
trig
U
فعال سرحال
active site
U
محل فعال
active file
U
فایل فعال
active file
U
پرونده فعال
active program
U
برنامه فعال
active element
U
عنصر فعال
active device
U
دستگاه فعال
activate
فعال کردن
active mine
U
مین فعال
deactivating
U
غیر فعال کردن
euchromatin
U
بخش فعال کروماتین
pragmatic
U
فعال واقع بین
surfactants
U
مواد فعال در سطح
idle money
U
پول غیر فعال
surface active agents
U
مواد فعال در سطح
inactivate
U
غیر فعال کردن
nonoperating strength
U
پرسنل غیر فعال
passive sonar
U
ردیاب غیر فعال
passive element
U
یکان غیر فعال
go-getters
U
شخص فعال و زرنگ
go-getter
U
شخص فعال و زرنگ
reactive current
U
جریان غیر فعال
reactive power
U
توان غیر فعال
arm
U
خط وط وقفه فعال شده .
go getter
U
شخص فعال و زرنگ
overactive
U
فوق العاده فعال
deactivate
U
غیر فعال کردن
deactivated
U
غیر فعال کردن
deactivates
U
غیر فعال کردن
pragmatics
U
فعال واقع بین
active labor force
U
نیروی کار فعال
activated charcoal
U
کربن فعال شده
activated charcoal
U
ذغال فعال شده
activated cathode
U
کاتد فعال شده
activated complex
U
کمپلکس فعال شده
activating effect of functional group
U
گروه فعال ساز
activated sludge
U
لجن فعال شده
active status
U
خط مشی فعال توپخانه
activation energy
U
انرژی فعال سازی
active database
U
پایگاه دادههای فعال
blocked
<adj.>
<past-p.>
U
غیر فعال شده
active fiscal policy
U
سیاست مالی فعال
active sonar
U
رادار دریایی فعال
disabled
<adj.>
<past-p.>
U
غیر فعال شده
locked
<adj.>
<past-p.>
U
غیر فعال شده
commissioning the ship
U
فعال کردن کشتی
activated carbon
U
کربن فعال شده
reactivating
U
دوباره فعال کردن
absorbo cel
U
سلولوز فعال شده
reactivates
U
دوباره فعال کردن
cationic
U
دارای کاتیون فعال
reactivated
U
دوباره فعال کردن
activated carbon
U
ذغال فعال شده
reactivate
U
دوباره فعال کردن
activated diffusion
U
پخش فعال شده
active zone of well
U
حوزه فعال چاه
activity
U
فعال یا مشغول بودن
activities
U
فعال یا مشغول بودن
passive fiscal policy
U
سیاست مالی غیر فعال
field operating
U
فعال درصحرا رده صحرایی
activated methylene group
U
گروه متیلن فعال شده
passive
U
غیر فعال مطیع وتسلیم
interrupting
U
خط وقفه که فعال شده است
lie by
U
غیر فعال باقی ماندن
interrupts
U
خط وقفه که فعال شده است
interrupt
U
خط وقفه که فعال شده است
passives
U
غیر فعال مطیع وتسلیم
man about town
U
مرد فعال اجتماعی وجهانی
reticular activating system
U
دستگاه فعال ساز شبکهای
activation
U
فعال شدن کنش وری
anaerobic
U
زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
activates
U
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating
U
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activated
U
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
operating force
U
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
nonstriker
U
یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
to lie dormant
U
غیر فعال بودن
[اصطلاح مجازی]
ascending reticular activating system
U
دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
paper fed
U
که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
to be out of action
[because of injury]
U
غیر فعال شدن
[بخاطر آسیب]
[ورزش]
apparatus
U
شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
standbys
U
قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standby
U
قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
coacher
U
مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
aras
U
system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
maskable
U
وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
viscosity valve
U
شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
masks
U
کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
direct coupled transistor logic
U
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
mask
U
کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
edited
U
ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
edit
U
ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
unmount
U
برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
session
U
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions
U
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller
U
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
U
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
U
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
interrupting
U
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupt
U
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hottest
U
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hot
U
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
interrupts
U
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hotter
U
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
homogeneous computer network
U
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
steam fitter
U
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi
U
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
del credere
U
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
U
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
U
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer
U
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
child program
U
تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child process
U
تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
autoexec bat
U
در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
prepossessing
U
مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator
U
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive
U
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com