Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
activated
U
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activates
U
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating
U
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
activate
U
بفعالیت پرداختن
put
U
بفعالیت پرداختن
puts
U
بفعالیت پرداختن
putting
U
بفعالیت پرداختن
put on
U
وانمود کردن بکارانداختن
to rouse to action
U
بکارانداختن تحریک کردن
looser
U
سبکبار کردن پرداختن
loosest
U
سبکبار کردن پرداختن
loose
U
سبکبار کردن پرداختن
acquits
U
پرداختن و تصفیه کردن
acquitting
U
پرداختن و تصفیه کردن
acquit
U
پرداختن و تصفیه کردن
proceed
U
اقدام کردن پرداختن به
proceeded
U
اقدام کردن پرداختن به
operated
U
بفعالیت واداشتن
prompted
U
بفعالیت واداشتن
prompt
U
بفعالیت واداشتن
operates
U
بفعالیت واداشتن
operate
U
بفعالیت واداشتن
prompts
U
بفعالیت واداشتن
active
U
هدف فعال خط مشی فعال
treat someone
<idiom>
U
پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
agitate
U
بکارانداختن
exercised
U
بکارانداختن
exercises
U
بکارانداختن
to touch up
U
بکارانداختن
agitates
U
بکارانداختن
activation
U
بکارانداختن
operate
U
بکارانداختن
to youse to a
U
بکارانداختن
operated
U
بکارانداختن
uses
U
بکارانداختن
activate
U
بکارانداختن
exercise
U
بکارانداختن
operates
U
بکارانداختن
to bring into play
U
بکارانداختن
use
U
بکارانداختن
to set afoot
U
دایرنمودن بکارانداختن
rallied
U
دوباره بکارانداختن
rallies
U
دوباره بکارانداختن
rally
U
دوباره بکارانداختن
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
activated
U
فعال کردن
activates
U
فعال کردن
activate
فعال کردن
activate
U
فعال کردن
activation
U
فعال کردن
activate
U
فعال کردن
whip up
<idiom>
U
فعال کردن
activating
U
فعال کردن
arm
U
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
inactivate
U
غیر فعال کردن
reactivating
U
دوباره فعال کردن
reactivates
U
دوباره فعال کردن
reactivated
U
دوباره فعال کردن
deactivate
U
غیر فعال کردن
deactivates
U
غیر فعال کردن
deactivated
U
غیر فعال کردن
deactivating
U
غیر فعال کردن
commissioning the ship
U
فعال کردن کشتی
reactivate
U
دوباره فعال کردن
activates
U
فعال کردن تخلیص کردن
activating
U
فعال کردن تخلیص کردن
activated
U
فعال کردن تخلیص کردن
unmount
U
برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
head switching
U
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
practice
U
پرداختن
abye
U
پرداختن
to fork over
U
پرداختن
practises
U
پرداختن
practise
U
پرداختن
practicing
U
پرداختن
aby
U
پرداختن
foot the bill
<idiom>
U
پرداختن
practising
U
پرداختن
disburse
U
پرداختن
disbursed
U
پرداختن
disburses
U
پرداختن
fork out
<idiom>
U
پرداختن
pony up
<idiom>
U
پرداختن
disbursing
U
پرداختن
take to
U
پرداختن
kick over
<idiom>
U
پرداختن
imburse
U
پرداختن
to brush up
U
پرداختن
defray
U
پرداختن
paying
U
پرداختن
pays
U
پرداختن
meet
U
پرداختن
cough up
U
پرداختن
meets
U
پرداختن
defrays
U
پرداختن
pay
U
پرداختن
defraying
U
پرداختن
defrayed
U
پرداختن
shell out
U
پرداختن
nail
U
به موقع پرداختن
nails
U
به موقع پرداختن
indemnify
U
غرامت پرداختن
nailed
U
به موقع پرداختن
get down to work
U
بکار پرداختن
recompenses
U
غرامت پرداختن
To get on with a job.
U
بکاری پرداختن
To pay money. To make a payment.
U
پول پرداختن
recompense
U
غرامت پرداختن
recompensing
U
غرامت پرداختن
foot
U
پرداختن مخارج
recompensed
U
غرامت پرداختن
turn to
U
بکار پرداختن
to make a part
[ial]
payment
U
یک قسط را پرداختن
indemnities
U
غرامت پرداختن
to pay on account
[American English]
U
یک قسط را پرداختن
activate
U
به فعالیت پرداختن
activated
U
به فعالیت پرداختن
to pay in a
U
پیشکشی پرداختن
activates
U
به فعالیت پرداختن
activating
U
به فعالیت پرداختن
pipe up
U
به سخن پرداختن
pay at tenor
U
در سررسید پرداختن
indemnity
U
غرامت پرداختن
prepay
U
قبلا پرداختن
pore
U
بمطالعه دقیق پرداختن
layaway plan
<idiom>
U
قرض راکم کم پرداختن
ponies
U
پرداختن خلاصه اخبار
pony
U
پرداختن خلاصه اخبار
poney
U
پرداختن خلاصه اخبار
pores
U
بمطالعه دقیق پرداختن
pay up
U
تمام وکمال پرداختن
to pore
[over; on]
U
به مطالعه دقیق پرداختن
to pay up
U
تمام و کمال پرداختن
to pay off
U
تمام و کمال پرداختن
pay off something
U
چیزی را قسطی پرداختن
to pay off a debt
[mortgage]
U
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
insolvent
U
فاقد توانایی پرداختن دیون
pick up the tab
<idiom>
U
صورت حساب کسی را پرداختن
to get down to business
U
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
to compound
U
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
liquidated damages
U
پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
smacking
U
فعال
astir
U
فعال
sthenic
U
فعال
energetic
U
فعال
go-ahead
U
فعال
snell
U
فعال
efective
U
فعال
operational
U
فعال
up
U
فعال
upped
U
فعال
commissioned
<adj.>
U
فعال
strenuous
U
فعال
active
U
فعال
active cell
U
سل فعال
upping
U
فعال
light foot
U
فعال
light footed
U
فعال
smacker
U
فعال
cycle stock
U
موجودی فعال
inactive
U
غیر فعال
optically active
U
فعال نوری
active aircraft
U
هواپیمای فعال
hot money
U
پول فعال
out of action
U
غیر فعال
operating personnel
U
پرسنل فعال
active force
U
نیروی فعال
enthalpy
U
حرارت فعال
kinetic energy
U
نیروی فعال
semiactive
U
نیمه فعال
active
U
فعال کنشی
spiritous
U
فعال زنده
spirituous
U
فعال سرزنده
acting
U
فعال کاری
trig
U
فعال سرحال
active installation
U
قسمت فعال
active installation
U
تاسیسات فعال
active index
U
شاخص فعال
active index
U
ایندکس فعال
active hydrogen
U
هیدروژن فعال
active file
U
فایل فعال
active file
U
پرونده فعال
active element
U
عنصر فعال
actinic rays
U
اشعه فعال
passive
U
غیر فعال
active lines
U
خطهای فعال
active mine
U
مین فعال
active program
U
برنامه فعال
actual output
U
بازداده فعال
adrenergic
U
فعال شونده
actuator
U
فعال کننده
active window
U
پنجره فعال
active vocabulary
U
واژگان فعال
active therapy
U
درمان فعال
active stock
U
موجودی فعال
active sonar
U
ردیاب فعال
active sonar
U
سونار فعال
active site
U
موضع فعال
activation
U
فعال سازی
active site
U
محل فعال
active device
U
دستگاه فعال
active centers
U
مراکز فعال
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com