Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
troop
U
فراهم امدن
trooped
U
فراهم امدن
trooping
U
فراهم امدن
foregather
U
فراهم امدن
forgather
U
فراهم امدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
whorls
U
فراهم
whorl
U
فراهم
to the fore
U
فراهم
available
U
دردسترس فراهم
accrete
U
فراهم شدن
ingathering
U
فراهم اوری
procuring
U
فراهم کردن
procure
U
فراهم کردن
accrete
U
فراهم کردن
collectors
U
فراهم اورنده
procures
U
فراهم کردن
procured
U
فراهم کردن
exterminatory
U
فراهم کننده
avaiiability
U
فراهم بودن
effecturate
U
فراهم کردن
catered
U
فراهم نمودن
catering
U
فراهم نمودن
caters
U
فراهم نمودن
cater
U
فراهم نمودن
get together
U
فراهم اوردن
get-together
U
فراهم اوردن
get-togethers
U
فراهم اوردن
unaccommodated
U
فراهم نشده
collector
U
فراهم اورنده
to find in
U
فراهم کردن
assembles
U
فراهم اوردن
to call together
U
فراهم اوردن
congestion
U
فراهم امدگی
work up
U
کم کم فراهم کردن
to come about
U
فراهم شدن
to get together
U
فراهم اوردن
to bring a bout
U
فراهم کردن
assembled
U
فراهم اوردن
assemble
U
فراهم اوردن
to bring about
U
فراهم کردن
to d. on
U
فراهم اوردن
procurance
U
فراهم سازی
ready money
U
پول فراهم شده
procurer
U
فراهم سازنده جاکش
provides
U
وسیله فراهم کردن
provide
U
وسیله فراهم کردن
means are not a
U
وسایل فراهم نیست
raise money
U
فراهم کردن پول
jockey
U
با حیله فراهم کردن
jockeys
U
با حیله فراهم کردن
accru
U
اجتماع فراهم شدگی
to obtain something
U
فراهم کردن چیزی
to get
[hold of]
something
U
فراهم کردن چیزی
to bring something
U
فراهم کردن چیزی
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
To raise money.
U
پول فراهم کردن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
to gather together
U
جمع کردن فراهم اوردن
obstructively
U
با قصد فراهم کردن مانع
occasion
U
موجب شدن فراهم کردن
occasioning
U
موجب شدن فراهم کردن
gagging
U
مانع فراهم کردن برای
gag
U
مانع فراهم کردن برای
gagged
U
مانع فراهم کردن برای
occasioned
U
موجب شدن فراهم کردن
gags
U
مانع فراهم کردن برای
get
U
بدست اوردن فراهم کردن
gets
U
بدست اوردن فراهم کردن
getting
U
بدست اوردن فراهم کردن
entails
U
شامل بودن فراهم کردن
entailing
U
شامل بودن فراهم کردن
entail
U
شامل بودن فراهم کردن
occasions
U
موجب شدن فراهم کردن
entailed
U
شامل بودن فراهم کردن
i provided for his safety
U
وسائل سلامت او را فراهم کردم
capacitor
U
تا دو هفته نیرو فراهم کند.
to bring a bout by intrigue
U
بدسیسه یا پشت هم اندازی فراهم کردن
enable
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
pools
U
سرمایهای که از سود چندشرکت فراهم میشود
enabled
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
to mediate a result
U
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
capacities
U
فضای فراهم برای ذخیره سازی
to raise the wind
U
پول برای مقصودی فراهم کردن
capacity
U
فضای فراهم برای ذخیره سازی
pool
U
سرمایهای که از سود چندشرکت فراهم میشود
pooled
U
سرمایهای که از سود چندشرکت فراهم میشود
enabling
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
menu
U
لیست برنامه ها و انتخابهای فراهم برای کاربر
off balance
<idiom>
U
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
menus
U
لیست برنامه ها و انتخابهای فراهم برای کاربر
give (someone) a hard time
<idiom>
U
لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
software
U
که امکان اجرای کار مشخص را فراهم میکند
to reseat a theatre
U
صندلیهای تازه برای تماشاخانهای فراهم کردن
eudemonism
U
اخلاقیاتی که منظوران فراهم کردن خوشی وسعادت است
in a pinch
<idiom>
U
بسیار خوب است وقتی چیزی فراهم نیست
framework
U
صفحه گسترده ارتباطات و گرافیکهای تجاری را فراهم میکند
capacities
U
حجم فضای ذخیره سازی فراهم در دیسک یا سیستم
capacity
U
حجم فضای ذخیره سازی فراهم در دیسک یا سیستم
texts
U
انتخابی دربرنامه که امکان ویرایش متن را فراهم میکند
text
U
انتخابی دربرنامه که امکان ویرایش متن را فراهم میکند
knight of the post
U
کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
frameworks
U
صفحه گسترده ارتباطات و گرافیکهای تجاری را فراهم میکند
global
U
حافظه فراهم برای همه برنامههای کاربردی ویندوز
This would provide an obvious solution
[to the problem]
.
U
این می تواند یک راه حل واضح
[به مشکل]
فراهم می کند.
Everything worked out well.
U
همه چیز جور در آمد ( وسایل کار فراهم شد )
globally
U
حافظه فراهم برای همه برنامههای کاربردی ویندوز
usable
U
آنچه برای معرف قابل استفاده و فراهم است
to turn the tables on any one
U
وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
magnetic
U
و امکان ذخیره سازی آنها را در رسانه مغناطیسی فراهم میکند
power
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
rose gall
U
برامدگی در درخت نسترن که انرا حشره ویژهای فراهم می ورد
powered
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
Please supply the facts relevant to the case.
U
لطفا" حقایق ومطالبی را که با موضوع مناسبت دارد فراهم کنید
powering
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
user
U
سوکت که امکان نصب وسایل جانبی به کامپیوتر را فراهم میکند
powers
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
users
U
سوکت که امکان نصب وسایل جانبی به کامپیوتر را فراهم میکند
language
U
سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
languages
U
سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
demands of providing healthy living and working conditions
U
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
intermediate
U
پروتکل OSI که امکان انتقال داده بین router ها را فراهم میکند
eudaemonism
U
اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
logical
U
LU ارتاط بین وسایلی و LU را فراهم میکند و یک پروتکل peer-to-Reer است
routine
U
مجموعه توابعی که امکان مدیریت وپردازش اعداد اعشاری را فراهم میکند
routines
U
مجموعه توابعی که امکان مدیریت وپردازش اعداد اعشاری را فراهم میکند
eudaimonism
U
اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
transmission
U
ارتباط فیزیکی بین در نقط ه که امکان ارسال داده را فراهم میکند.
random access
U
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی با هر ترتیبی , معمولاگ به صورت IC , فراهم میکند
random access
U
رسانه ذخیره سازی که امکان دستیابی به هر مرحله با هر ترتیبی را فراهم میکند
transmissions
U
ارتباط فیزیکی بین در نقط ه که امکان ارسال داده را فراهم میکند.
texts
U
نرم افزاری که برای کاربر امکانات ویرایش متن را فراهم میکند
newsgroup
U
خصوصیتی در اینترنت که امکانات ای که برای همه مسیر است را فراهم میکند
routinely
U
مجموعه توابعی که امکان مدیریت وپردازش اعداد اعشاری را فراهم میکند
text
U
نرم افزاری که برای کاربر امکانات ویرایش متن را فراهم میکند
succumbed
U
از پا در امدن
succumbing
U
از پا در امدن
succumb
U
از پا در امدن
lengthening
U
کش امدن
succumbs
U
از پا در امدن
lengthens
U
کش امدن
come
U
امدن
ensues
U
از پس امدن
behoove
U
امدن به
ensued
U
از پس امدن
comes
U
امدن
fall short
U
کم امدن
behove
U
امدن به
come away
U
ور امدن
lengthen
U
کش امدن
to pass on
U
امدن
lengthened
U
کش امدن
to fall short
U
کم امدن
venue
U
امدن
succee
U
از پی امدن
run short
U
کم امدن
to come over
U
امدن
ensue
U
از پس امدن
venues
U
امدن
to come in to line
U
در صف امدن
peter
U
کم امدن
proves
U
در امدن
to come back
U
پس امدن
prove
U
در امدن
proved
U
در امدن
mime
U
استانداردی که یک روش ارسال فایل ها با نرم افزار پست الکترونیکی فراهم میکند
paralleled
U
کامپیوتر با یک یا چند واحد محاسبه و منط قی که امکان پردازش موازی را فراهم میکند
provider
U
شرکت یا کاربری که منبع اطلاعاتی برای استفاده در سیستم ویدیویی فراهم میکند.
miming
U
استانداردی که یک روش ارسال فایل ها با نرم افزار پست الکترونیکی فراهم میکند
parallels
U
کامپیوتر با یک یا چند واحد محاسبه و منط قی که امکان پردازش موازی را فراهم میکند
parallelling
U
کامپیوتر با یک یا چند واحد محاسبه و منط قی که امکان پردازش موازی را فراهم میکند
mimes
U
استانداردی که یک روش ارسال فایل ها با نرم افزار پست الکترونیکی فراهم میکند
users
U
بخشی از حافظه که برای کاربر فراهم است و حاوی سیستم عامل نیست
parallelled
U
کامپیوتر با یک یا چند واحد محاسبه و منط قی که امکان پردازش موازی را فراهم میکند
paralleling
U
کامپیوتر با یک یا چند واحد محاسبه و منط قی که امکان پردازش موازی را فراهم میکند
parallel
U
کامپیوتر با یک یا چند واحد محاسبه و منط قی که امکان پردازش موازی را فراهم میکند
mimed
U
استانداردی که یک روش ارسال فایل ها با نرم افزار پست الکترونیکی فراهم میکند
user
U
بخشی از حافظه که برای کاربر فراهم است و حاوی سیستم عامل نیست
allocation
U
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
allocations
U
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
i/o
U
اتصال بین پردازنده و وسیله جانبی که امکان ارسال داده را فراهم میکند
lu
U
مجموعه پروتکلهای IBM که امکان ارتباط روی شبکه SNA را فراهم میکند. LU
interference
U
اختلال الکتریکی روی سیگنال در اثر سیگنالهای فراهم از منابع الکترومغناطیسی اطراف
input/output
U
اتصال بین پردازنده و وسیله جانبی که امکان ارسال داده را فراهم میکند
opens
U
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
providers
U
شرکت یا کاربری که منبع اطلاعاتی برای استفاده در سیستم ویدیویی فراهم میکند.
opened
U
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open
U
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
respired
U
بهوش امدن
respires
U
بهوش امدن
respiring
U
بهوش امدن
alights
U
فرود امدن
respire
U
بهوش امدن
overcome
U
فایق امدن
surmounts
U
فائق امدن
surmounted
U
فائق امدن
surmounted
U
غالب امدن بر
surmount
U
فائق امدن
surmount
U
غالب امدن بر
emerging
U
بیرون امدن
emerges
U
بیرون امدن
emerge
U
بیرون امدن
surmounting
U
غالب امدن بر
descends
U
فرود امدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com