Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
off base
<idiom>
U
غیر دقیق ،نادرست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
accurate
U
دقیق
punctilious
U
دقیق
punctiliously
U
دقیق
sound
U
بی خطر دقیق
sounded
U
بی خطر دقیق
soundest
U
بی خطر دقیق
sounds
U
بی خطر دقیق
tune
U
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
U
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
correct
U
دقیق یا درست
correcting
U
دقیق یا درست
corrects
U
دقیق یا درست
facsimile
U
کپی دقیق از یک متن
facsimiles
U
کپی دقیق از یک متن
precision
U
دقیق
precision
U
اندازه گیری دقیق
precision
U
بسیار دقیق بودن
crystal
U
قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals
U
قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
watchful
U
بی خواب دقیق
approximate
U
نه دقیق ولی تقریبا درست
approximated
U
نه دقیق ولی تقریبا درست
approximates
U
نه دقیق ولی تقریبا درست
exquisite
U
دقیق
intent
U
دقیق
metronome
U
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronomes
U
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
scholastic
U
دقیق
image
U
کپی دقیق از فضایی از حافظه
images
U
کپی دقیق از فضایی از حافظه
tenuous
U
لطیف دقیق
tender
U
دقیق ترد ونازک
tendered
U
دقیق ترد ونازک
tenderest
U
دقیق ترد ونازک
tendering
U
دقیق ترد ونازک
set
U
لجوج دقیق
sets
U
لجوج دقیق
setting up
U
لجوج دقیق
soul searching
U
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul-searching
U
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
zero
U
تنظیم دقیق دستگاه
zeroes
U
تنظیم دقیق دستگاه
zeros
U
تنظیم دقیق دستگاه
subtle
U
دقیق لطیف
subtler
U
دقیق لطیف
subtlest
U
دقیق لطیف
astringent
U
سخت گیر دقیق
pulse
U
روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
pulsed
U
روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
control
U
توپزن دقیق
controlling
U
توپزن دقیق
controls
U
توپزن دقیق
wistful
U
دقیق
capture
U
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
captures
U
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing
U
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
supervise
U
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervised
U
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervises
U
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervising
U
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
particular
U
دقیق نکته بین
pcm
U
روش ذخیره سازی صدا در قالب دقیق و فشرده توسط کارتهای صوتی قوی
thoroughgoing
U
بسیار دقیق
probity
U
پیروی دقیق از اصول
imprecise
U
غیر دقیق
literal
U
دقیق
exact
U
دقیق
exacted
U
دقیق
exacts
U
دقیق
attenuate
U
تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated
U
تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates
U
تقلیل دادن دقیق شدن
attenuating
U
تقلیل دادن دقیق شدن
meticulous
U
خیلی دقیق وسواسی
punctual
U
دقیق
punctual
U
باذکرجزئیات دقیق
instrument
U
الات دقیق
race
U
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
raced
U
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
races
U
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
specification
U
اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
format
U
قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
formats
U
قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
pore
U
بمطالعه دقیق پرداختن
pores
U
بمطالعه دقیق پرداختن
nuance
U
اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
nuances
U
اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
theodolite
U
زاویه یاب دقیق ثانیهای
theodolites
U
زاویه یاب دقیق ثانیهای
inspect
U
ازمایش دقیق بازبینی
inspected
U
ازمایش دقیق بازبینی
inspecting
U
ازمایش دقیق بازبینی
inspects
U
ازمایش دقیق بازبینی
accuracy
U
کدی که تشخیص میدهد آیا داده دقیق است و یا باید توسط یک وسیله خاص از ثبت درآید
accuracy
U
تعریف دقیق تر خواهد بود
instruments
U
الات دقیق
precision tools
U
الات دقیق
queasy
U
زیاد دقیق
pernickety
U
کاربسیار دقیق
scrutiny
U
بررسی دقیق
Other Matches
an i calculation
U
حساب نادرست یا غیر دقیق
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
U
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
quartz clock
U
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
alternative
U
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives
U
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial
U
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denials
U
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion
U
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
crooked
U
نادرست
in error
<adj.>
U
نادرست
unsafe
U
نادرست
dishonest
U
نادرست
spurious
U
نادرست
unfairly
U
نادرست
unfair
U
نادرست
out of trim
U
نادرست
inexact
U
نادرست
inconsequent
U
نادرست
false
U
نادرست
infirmly
U
نادرست
out of a
U
نادرست
out of order
U
نادرست
impure
U
نادرست
amiss
U
نادرست
erroneous
U
نادرست
inaccurate
U
نادرست
phony
U
نادرست
inconsecutive
U
نادرست
imprecise
U
نادرست
false code
U
کد نادرست
foulest
U
نادرست
trumped-up
U
نادرست
fouls
U
نادرست
trumped up
U
نادرست
fouler
U
نادرست
fouled
U
نادرست
phonies
U
نادرست
phoneys
U
نادرست
wrongful
U
نادرست
foul
U
نادرست
sinister
U
کج نادرست
phoney
U
نادرست
false
<adj.>
U
نادرست
misconstruction
U
تعبیر نادرست
inaccurate
U
نادرست یا غلط
misconstruction
U
تفسیر نادرست
mispronunciations
U
تلفظ نادرست
misconstructions
U
تفسیر نادرست
mispronunciation
U
تلفظ نادرست
foul bill of lading
U
بارنامه نادرست
chuck
U
پرتاب نادرست
chucked
U
پرتاب نادرست
chucks
U
پرتاب نادرست
inexactly
U
بطور نادرست
inaccurately
U
بطور نادرست
jackleg
U
ناشی نادرست
miscue
U
ضربه نادرست
mispronounciation
U
تلفظ نادرست
missatement
U
گفته نادرست
mistranslation
U
ترجمه نادرست
paralogism
U
قیاس نادرست
untrue
U
نادرست خائن
errors
U
عقیده نادرست
error
U
عقیده نادرست
misconstructions
U
تعبیر نادرست
false information
U
خبر نادرست
wrong answers
U
پاسخهای نادرست
wrong information
U
اطلاعات نادرست
fallacy of composition
U
تعمیم نادرست
distractor
U
گزینه نادرست
by indirection
U
با وسائل نادرست
vicious
U
بدطینت نادرست
misinformation
U
خبر نادرست
wrongfully
U
بطور نادرست
improper
U
نامناسب نادرست
foul play
U
کار نادرست
false information
U
اطلاعات نادرست
heterography
U
املای نادرست
false code
U
رمز نادرست
unsound
U
ناخوش نادرست
false
U
ساختگی نادرست
lied
U
سخن نادرست گفتن
misallocation of resources
U
تخصیص نادرست منابع
mininformation
U
اطلاع یا خبر نادرست
malfunctioned
U
نادرست عمل کردن
malfunction
U
نادرست عمل کردن
lie
U
سخن نادرست گفتن
incorrect
U
نادرست یا به همراه خطا
sigmatism
U
تلفظ نادرست حرف " س "
true false questions
U
پرسشهای درست- نادرست
lies
U
سخن نادرست گفتن
prismatic spectacles
U
عینک نادرست نما
wild cat
U
بی اعتبار بی پشتوانه نادرست
unfair trade practice
U
اعمال تجاری نادرست
foozle
U
بدساختن ضربت نادرست
suggestio falsi
U
افهار و اعلام نادرست
malfunctions
U
نادرست عمل کردن
paralpgize
U
قیاس نادرست ساختن
astute
U
دقیق
advertent
U
دقیق
stringent
U
دقیق
exact solution
U
حل دقیق
stringently
U
دقیق
subtil
U
دقیق
tenty
U
دقیق
scrutinizer
U
دقیق
particular redemption
U
دقیق
scholastical
U
دقیق
ungrammatical
U
مخالف ایین دستور نادرست
false start
U
اغاز نادرست خطا در شروع
wide of the mark
<idiom>
U
از هدف به دور بردن ،نادرست
false starts
U
اغاز نادرست خطا در شروع
mal
U
خطا نادرست و متقلبانه را می رساند
paralogist
U
کسیکه قیاس نادرست میسازد
precise
U
خیلی دقیق
perpend
U
دقیق بودن
detailed analysis
U
آنالیز دقیق
precise
U
صریح دقیق
precise
U
دقیق کردن
detailed analysis
U
بررسی دقیق
precision sweep
U
روبش دقیق
an a calculator
U
محاسب دقیق
precision scale
U
مقیاس دقیق
precision levelling
U
ترازیابی دقیق
precision instrument
U
سنجه دقیق
precision fire
U
تیر دقیق
precision balance
U
ترازوی دقیق
precision adjustment
U
تنظیم دقیق
precisian
U
خیلی دقیق
persnickety
U
کاربسیار دقیق
particularization
U
شرح دقیق
high accuracy measurement
U
سنجش دقیق
precision measurment
U
سنجش دقیق
micro pressure gage
U
فشارسنج دقیق
precision spirit level
U
ترازوی دقیق
precision tool
U
ابزار دقیق
precisionist
U
بسیار دقیق
arm of precision
U
اسلحه دقیق
in-depth
U
دقیق و عمیق
goings-over
U
بررسی دقیق
exact location
U
محل دقیق
going-over
U
بررسی دقیق
watchfulness
U
دقیق هشیاری
fine adjustment
U
تنظیم دقیق
fine setting
U
تنظیم دقیق
fine spun
U
دقیق خیالی
strictly speaking
U
دقیق شویم
queazy
U
زیاد دقیق
pryingly
U
با نگاه دقیق
thorough paced
U
دقیق گام
boolean operation
U
یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
skew
U
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing
U
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews
U
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
logical
U
معادل وضعیت منط قی نادرست یا صفر
mind one's P's and Q's
<idiom>
U
خیلی دقیق به رفتاروگفتار
altitude fine adjustment
دستگاه تنظیم دقیق
fine tuning
U
میزان سازی دقیق
pick someone's brains
<idiom>
U
اطلاعات دقیق به کسی
fine turning
U
میزان سازی دقیق
fine adjustment knob
دکمه تنظیم دقیق
precision adjustment
U
تنظیم تیر دقیق
precision bore
U
سوراخ کردن دقیق
precision casting
U
ریخته گری دقیق
precision drill
U
مته کردن دقیق
precision engineering
U
تکنیک ابزار دقیق
precision engineering
U
مهندسی ابزار دقیق
precision lathe
U
ماشین تراش دقیق
precision measuring equipment
U
تجهیزات سنجش دقیق
measuring magnifier
U
مسافت یاب دقیق
pin point
U
تعیین دقیق نقاط
precision adjustment
U
تنظیم دقیق تیر
stickler
U
سمج خیلی دقیق
sticklers
U
سمج خیلی دقیق
fine sight
U
تنظیم خط نشانه دقیق
to pore
[over; on]
U
به مطالعه دقیق پرداختن
mirrored
U
ایجاد کپی دقیق
mirrors
U
ایجاد کپی دقیق
mirror
U
ایجاد کپی دقیق
a true and accurate report
U
گزارشی درست و دقیق
edge sharpening
U
دقیق کردن لبه
scrupulously
<adv.>
U
خیلی دقیق وسواسی
chronometer
U
ساعت شمار دقیق
calibration
U
تنظیم الات دقیق
out of square
U
خارج از چهار گوش بطور نامنظم یا نادرست
ambiguity
U
خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
contamination
U
ذخیره کردن اطلاعات در جای نادرست در حافظه
ambiguities
U
خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
zero
U
1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zeros
U
1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zeroes
U
1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
Everybody condemned his foolish behaviour .
U
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
handle with kid gloves
<idiom>
U
باکسی همکاری دقیق داشتن
punctilio
U
نکته دقیق در ایین رفتار
thread the needle
U
پاس دقیق از بین مدافعان
zero hour
<idiom>
U
لحظه دقیق حمله درجنگ
subtilize
U
دقیق وحساس ولطیف کردن
subtilization
U
ملایمت دقیق و لطیف سازی
pinpoint target
U
هدف دقیق تعیین شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com