Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (50 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rage
U
غضب کردن شدت داشتن
raged
U
غضب کردن شدت داشتن
rages
U
غضب کردن شدت داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
click
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
award
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awards
U
مقرر داشتن اعطا کردن
file
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
simulate
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
shoot
U
درد کردن سوزش داشتن
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
play
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
divert
U
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
diverts
U
متوجه کردن معطوف داشتن
inhibit
U
باز داشتن و نهی کردن
inhibits
U
باز داشتن و نهی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
head
U
ریاست داشتن بر رهبری کردن
treat
U
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
U
بحث کردن سروکار داشتن با
treats
U
بحث کردن سروکار داشتن با
aim
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
aimed
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
meander
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
geyser
U
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geysers
U
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
inform
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
informing
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
informs
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
immobilised
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
retain
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
retains
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
implies
U
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
U
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying
U
اشاره داشتن بر اشاره کردن
uncork
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorked
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorks
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
persuade
U
بران داشتن ترغیب کردن
persuades
U
بران داشتن ترغیب کردن
persuading
U
بران داشتن ترغیب کردن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
varies
U
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
U
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
impound
U
ضبط کردن نگه داشتن
impounded
U
ضبط کردن نگه داشتن
impounding
U
ضبط کردن نگه داشتن
impounds
U
ضبط کردن نگه داشتن
envisage
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
reckon
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
Other Matches
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
imported
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
partook
U
بهره داشتن طرفداری کردن
import
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
to keep off
U
دورنگاه داشتن دفع کردن
entertain
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertains
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
snifter
U
خرخر کردن زکام داشتن
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
trut
U
اطمینان داشتن توکل کردن
withholds
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspires
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withholding
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withhold
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspiring
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withheld
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
embosom
U
بغل کردن عزیز داشتن
aspire
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
tingling
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotyping
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
stereotypes
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotype
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to respect persons
U
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
avouch
U
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
withold
U
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
tingle
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
turn (someone) off
<idiom>
U
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
in touch
<idiom>
U
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
tingled
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotypy
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
precipitating
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste
<idiom>
U
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
to have the kindness to help s
U
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
memorialize
U
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
precipitate
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
maeander
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to save ones face
U
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
usufruct
U
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
c clamp
U
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
collimate
U
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
keep up appearances
U
فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
weighs
U
وزن کردن وزن داشتن
weighing
U
وزن کردن وزن داشتن
weigh
U
وزن کردن وزن داشتن
weighed
U
وزن کردن وزن داشتن
bears
U
در بر داشتن
lack
U
کم داشتن
to possess
U
داشتن
relieve
U
داشتن
to hold
U
داشتن
wanted
U
کم داشتن
want
U
کم داشتن
lacked
U
کم داشتن
to be feverish
U
تب داشتن
to be in a f.
U
تب داشتن
to have f.
U
تب داشتن
lacks
U
کم داشتن
to go hot
U
تب داشتن
lackvt
U
کم داشتن
possesses
U
داشتن
to hold a meeting
U
داشتن
redolence
U
بو داشتن
bears
U
داشتن
doubt
U
شک داشتن
doubted
U
شک داشتن
bear
U
در بر داشتن
bear
U
داشتن
doubting
U
شک داشتن
have
U
داشتن
monogyny
U
داشتن یک زن
doubts
U
شک داشتن
having
U
داشتن
possess
U
داشتن
relieving
U
داشتن
relieves
U
داشتن
to have
U
داشتن
to have possession of
U
داشتن
owns
U
داشتن
owning
U
داشتن
possessing
U
داشتن
own
U
داشتن
intercommon
U
داشتن
owned
U
داشتن
tinkle
U
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkled
U
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkling
U
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles
U
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
execrate
U
مکروه داشتن
scruple
U
تردید داشتن
falloff
U
تمایل داشتن
schismatize
U
شقاق داشتن
tolerating
U
طاقت داشتن
tolerates
U
طاقت داشتن
abominate
U
تنفر داشتن
resided
U
اقامت داشتن
purposefully
U
با داشتن مقصود
yielded
U
ارزانی داشتن
to bring good luck
U
شگون داشتن
tolerate
U
طاقت داشتن
tolerated
U
طاقت داشتن
yields
U
ارزانی داشتن
provides
U
مقرر داشتن
purpose
U
درنظر داشتن
purposes
U
درنظر داشتن
fribble
U
لکنت داشتن
cherishes
U
گرامی داشتن
reck
U
بیم داشتن
repugn
U
تناقض داشتن
reside
U
اقامت داشتن
resile
U
انعطاف داشتن
retroact
U
واکنش داشتن
tide
U
کشند داشتن
adjudge
مقرر داشتن
dispateh
U
گسیل داشتن
scruple
U
وسواس داشتن
mislike
U
تنفر داشتن از
cherishing
U
گرامی داشتن
reck
U
باک داشتن
figure on
اطمینان داشتن
provide
U
مقرر داشتن
reck
U
پروا داشتن
to look like
U
شباهت داشتن
yield
U
ارزانی داشتن
dubitation
U
گمان شک داشتن
dubitation
U
تردید داشتن
vibrate
U
ارتعاش داشتن
to bear any one a grudge
U
به کسی لج داشتن
scooting
U
سرعت داشتن
scooted
U
سرعت داشتن
belong
U
تعلق داشتن
vibrated
U
ارتعاش داشتن
to be afraid
U
بیم داشتن
to bear a grudge
U
لج یاکینه داشتن
to be in debt
U
بدهی داشتن
to be in arrear
U
پس افت داشتن
to be in a state of a
U
بیم داشتن
belonged
U
تعلق داشتن
dubitate
U
شک داشتن تردیدکردن
to be in demand
U
طالب داشتن
to be in rapport
U
تماس داشتن
scoots
U
سرعت داشتن
varies
U
فرق داشتن
vibrates
U
ارتعاش داشتن
eloign
U
دورنگاه داشتن از
resides
U
اقامت داشتن
indirect objects
U
اعتراض داشتن
withheld
U
دریغ داشتن
believes
U
گمان داشتن
shilly shally
U
دودلی داشتن
see after
U
توجه داشتن به
scoot
U
سرعت داشتن
repute
U
اوازه داشتن
belongs
U
تعلق داشتن
vibrating
U
ارتعاش داشتن
repute
U
شهرت داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com