English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To be itching fo r a fight . To be on the war path. U سر دعوا داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to live like cat and dog U دائما با هم جنگ و دعوا داشتن [زن و شوهر]
Other Matches
strife U دعوا
night brawler U شب دعوا کن
dustup U دعوا
quiteclaim U ترک دعوا
contests U رقابت دعوا
contesting U رقابت دعوا
contest U رقابت دعوا
discord U دعوا نزاع
squeal U دعوا نزاع
disclamation U ترک دعوا
action U اقامهء دعوا
squealed U دعوا نزاع
squeals U دعوا نزاع
actions U اقامهء دعوا
imparlance U تعویق دعوا
cat-and-dog <adj.> U پر جنگ و دعوا
quarrel U دعوا ستیزه
dust-up U جنگ و دعوا
dust-ups U جنگ و دعوا
champerty U شرکت در دعوا
quarrelling U دعوا ستیزه
quarreling U دعوا ستیزه
quarrelled U دعوا ستیزه
bust-up U دعوا-مشاجره
wrangler U دعوا کننده
he has nostomach for the fight U سر دعوا ندارد
callet U دعوا و غوغا
quarrels U دعوا ستیزه
quarreled U دعوا ستیزه
contested U رقابت دعوا
brabble U مشاجره کردن دعوا
to quarrel with somebody <idiom> U با کسی دعوا کردن
debatable ground U زمین یامرزمورد دعوا
kick up a row U دعوا راه انداختن
rivalled U طرف مقابل دعوا
rivaling U طرف مقابل دعوا
to instigate an argument U تحریک به دعوا کردن
rivalling U طرف مقابل دعوا
rivaled U طرف مقابل دعوا
nonjoinder U عدم ورود در دعوا
rival U طرف مقابل دعوا
to instigate an argument U دعوا راه انداختن
rivals U طرف مقابل دعوا
To settle upon a price during a dispute. <proverb> U میان دعوا نرخ طى کردن .
disclaimed U ترک دعوا کردن نسبت به
jars U دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred U دعوا و نزاع طنین انداختن
disclaims U ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming U ترک دعوا کردن نسبت به
cut both ways <idiom> U به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
disclaim U ترک دعوا کردن نسبت به
jar U دعوا و نزاع طنین انداختن
to stir [things] up U دعوا راه انداختن [اصطلاح روزمره]
have a bone to pick U بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
the nature of the case U ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
They fight like cat and dog . U باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
In a quarrel they do not distribute sweetmeat. <proverb> U توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
interplead U پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
oppugn U مبارزه کردن با دعوا کردن
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
intercommon U داشتن
possess U داشتن
possesses U داشتن
doubt U شک داشتن
owning U داشتن
monogyny U داشتن یک زن
lackvt U کم داشتن
to go hot U تب داشتن
owns U داشتن
doubts U شک داشتن
doubted U شک داشتن
owned U داشتن
to be in a f. U تب داشتن
to have f. U تب داشتن
to hold a meeting U داشتن
doubting U شک داشتن
relieve U داشتن
relieves U داشتن
relieving U داشتن
to be feverish U تب داشتن
have U داشتن
possessing U داشتن
own U داشتن
having U داشتن
redolence U بو داشتن
to have U داشتن
bear U داشتن
bear U در بر داشتن
lacked U کم داشتن
bears U داشتن
bears U در بر داشتن
to hold U داشتن
wanted U کم داشتن
to have possession of U داشتن
to possess U داشتن
lacks U کم داشتن
want U کم داشتن
lack U کم داشتن
abominate U تنفر داشتن
correlation U ارتباط داشتن
lean U تمایل داشتن
overlapped U اصطکاک داشتن
leaned U تمایل داشتن
contradicted U تناقض داشتن با
overlap U اصطکاک داشتن
contradicts U تناقض داشتن با
overlap U اشتراک داشتن
hears U خبر داشتن
hear U خبر داشتن
abominating U تنفر داشتن
abominates U تنفر داشتن
abominated U تنفر داشتن
contradict U تناقض داشتن با
to keep shop U دکان داشتن
overlapped U اشتراک داشتن
overlaps U اصطکاک داشتن
to know what's what U خبرازجهان داشتن
overlaps U اشتراک داشتن
to lay by the heels U باز داشتن
to lay fast U نگاه داشتن
vibrating U ارتعاش داشتن
vibrates U ارتعاش داشتن
vibrated U ارتعاش داشتن
vibrate U ارتعاش داشتن
to know for certain U یقین داشتن
implying U دلالت داشتن
to keep up prices U نرخهارابالانگاه داشتن
imply U دلالت داشتن
to keep watch U پاس داشتن
implies U دلالت داشتن
to know by heart U ازحفظ داشتن
tolerating U طاقت داشتن
tolerates U طاقت داشتن
tolerated U طاقت داشتن
tolerate U طاقت داشتن
scoots U سرعت داشتن
leans U تمایل داشتن
desires U میل داشتن
mind U تصمیم داشتن
contesting U اعتراض داشتن بر
mind U در نظر داشتن
contested U اعتراض داشتن بر
minding U تصمیم داشتن
minding U در نظر داشتن
to have the pull of U برتری داشتن بر
minds U تصمیم داشتن
contest U اعتراض داشتن بر
contests U اعتراض داشتن بر
likes U دوست داشتن
like U دوست داشتن
to hold in contempt U سبک داشتن
to hold in respect U محترم داشتن
to hold in reverence U محترم داشتن
desiring U میل داشتن
declare U افهار داشتن
declares U افهار داشتن
declaring U افهار داشتن
may U امکان داشتن
bipolarity U داشتن دو قطب
to regard with reverence U محترم داشتن
adjudge مقرر داشتن
vary U فرق داشتن
quaking U لرزش داشتن
quakes U لرزش داشتن
quaked U لرزش داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com