Total search result: 203 (13 milliseconds) |
ارسال یک معنی جدید |
|
|
|
|
Menu
 |
English |
Persian |
Menu
 |
 |
cycle U |
زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد |
 |
 |
cycled U |
زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد |
 |
 |
cycles U |
زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد |
 |
|
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
|
Other Matches |
|
 |
time U |
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود |
 |
 |
times U |
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود |
 |
 |
timed U |
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود |
 |
 |
real time U |
عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود |
 |
 |
real time U |
زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود. |
 |
 |
breadboard U |
می صورت گیرد |
 |
 |
clock U |
دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب |
 |
 |
clocks U |
دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب |
 |
 |
tenors U |
بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد |
 |
 |
tenor U |
بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد |
 |
 |
nonoverlap processing U |
نوشتن و پردازش داخلی فقط در یک اسلوب سری صورت می گیرد |
 |
 |
store U |
ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد |
 |
 |
storing U |
ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد |
 |
 |
righted U |
ایجاد حاشیه سمت راست به طوری که متن به صورت صاف قرار گیرد |
 |
 |
right U |
ایجاد حاشیه سمت راست به طوری که متن به صورت صاف قرار گیرد |
 |
 |
righting U |
ایجاد حاشیه سمت راست به طوری که متن به صورت صاف قرار گیرد |
 |
 |
speech U |
وسیلهای که داده را از کامپیوتر می گیرد و آنرا به صورت کلمه صوتی خارج میکند |
 |
 |
graph U |
وسیله چاپ با قلم که داده را از کامپیوتر می گیرد و به صورت گرافیکی نمایش میدهد |
 |
 |
speeches U |
وسیلهای که داده را از کامپیوتر می گیرد و آنرا به صورت کلمه صوتی خارج میکند |
 |
 |
graphs U |
وسیله چاپ با قلم که داده را از کامپیوتر می گیرد و به صورت گرافیکی نمایش میدهد |
 |
 |
pingpong U |
جایگرینی دو یا چند دستگاه ذخیره بنحوی که که پردازش بتواند روی یک مجموعه فایل انتهایی صورت گیرد |
 |
 |
destructive addition U |
عمل جمع که در آن نتیجه روی یکی از عملوندها نوشته میشود یعنی دوباره نویسی صورت می گیرد |
 |
 |
tentering U |
دار کشی [میخ کشی ] [اینکار برای اصلاح کجی یا سره فرش صورت می گیرد.] |
 |
 |
conservation [darn] U |
مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد |
 |
 |
sundials U |
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی |
 |
 |
sundial U |
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی |
 |
 |
hard sectoring U |
می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد |
 |
 |
cellars U |
محل ذخیره سازی موقت داده یا ثبات یا کارها که موضوعات برای درج و حذف به صورت Lifo عمل می کنند یعنی اولی که می آید آخر از همه سرویس می گیرد |
 |
 |
cellar U |
محل ذخیره سازی موقت داده یا ثبات یا کارها که موضوعات برای درج و حذف به صورت Lifo عمل می کنند یعنی اولی که می آید آخر از همه سرویس می گیرد |
 |
 |
step frame U |
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد |
 |
 |
quartz clock U |
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود |
 |
 |
republic U |
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد |
 |
 |
republics U |
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد |
 |
 |
inventory U |
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی |
 |
 |
Look at the watch. U |
نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است. |
 |
 |
By my watch it's five to nine. U |
طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است. |
 |
 |
zone time U |
وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی |
 |
 |
My curfew is at 11. U |
من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد] |
 |
 |
slices U |
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای |
 |
 |
slice U |
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای |
 |
 |
countershaft U |
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد |
 |
 |
uptime U |
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند |
 |
 |
standard time U |
ساعت بین المللی ساعت استاندارد |
 |
 |
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. U |
او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید. |
 |
 |
spindle U |
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت |
 |
 |
spindles U |
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت |
 |
 |
protracted U |
متمادی |
 |
 |
eons U |
اعصار متمادی |
 |
 |
aeon U |
اعصار متمادی |
 |
 |
aeons U |
اعصار متمادی |
 |
 |
pads U |
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت |
 |
 |
pad U |
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت |
 |
 |
ppm U |
Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation |
 |
 |
pulse U |
مجموعه متمادی پالسهای مشابه |
 |
 |
pulsed U |
مجموعه متمادی پالسهای مشابه |
 |
 |
listings U |
کاغذهای متمادی که در چاپگرها به کار می روند |
 |
 |
listing U |
کاغذهای متمادی که در چاپگرها به کار می روند |
 |
 |
stringy floppy U |
حلقه متمادی نوار برای حافظه پشتیبان |
 |
 |
floppy disks U |
حلقه متمادی نوار برای ذخیره سازی |
 |
 |
floppy U |
حلقه متمادی نوار برای ذخیره سازی |
 |
 |
floppies U |
حلقه متمادی نوار برای ذخیره سازی |
 |
 |
floppy disk U |
حلقه متمادی نوار برای ذخیره سازی |
 |
 |
floppy discs U |
حلقه متمادی نوار برای ذخیره سازی |
 |
 |
gap U |
فضای خالی نوار مغناطیسی بین دو رکورد متمادی |
 |
 |
gaps U |
فضای خالی نوار مغناطیسی بین دو رکورد متمادی |
 |
 |
mode U |
حالت ای که در آن هر دستور برنامه در محلهای متمادی ذخیره می شوند |
 |
 |
modes U |
حالت ای که در آن هر دستور برنامه در محلهای متمادی ذخیره می شوند |
 |
 |
labelled U |
چاپگر مخصوص برای چاپ آدرس ها روی برچسبهای متمادی |
 |
 |
label U |
چاپگر مخصوص برای چاپ آدرس ها روی برچسبهای متمادی |
 |
 |
labeling U |
چاپگر مخصوص برای چاپ آدرس ها روی برچسبهای متمادی |
 |
 |
labels U |
چاپگر مخصوص برای چاپ آدرس ها روی برچسبهای متمادی |
 |
 |
streamers U |
حلقه متمادی نوار است که به عنوان فضای پشتیبان استفاده میشود |
 |
 |
streamer U |
حلقه متمادی نوار است که به عنوان فضای پشتیبان استفاده میشود |
 |
 |
synchronous U |
ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است |
 |
 |
clockwise U |
مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت |
 |
 |
endless U |
بخش متمادی نواز ضبط یا چندین دستور کامپیوتری که پیامی تکرار میشود |
 |
 |
assembly U |
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند |
 |
 |
bedsore U |
زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود |
 |
 |
o'clock U |
ساعت از روی ساعت |
 |
 |
transmissions U |
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است |
 |
 |
transmission U |
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است |
 |
 |
local U |
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه |
 |
 |
locals U |
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه |
 |
 |
printers U |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
 |
 |
printer U |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
 |
 |
multi part stationery U |
کاغذ متمادی با چند ورق با هم یا همراه کاربن یا بدون کاربن |
 |
 |
plastic bubble keyboard U |
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند |
 |
 |
packets U |
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت |
 |
 |
packet U |
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت |
 |
 |
numeric U |
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود |
 |
 |
barrage jamming U |
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع |
 |
 |
watt U |
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود |
 |
 |
watts U |
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود |
 |
 |
discretionary U |
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد |
 |
 |
it gives me the hump U |
جرم می گیرد |
 |
 |
bit mapped screen U |
RA قرار گیرد |
 |
 |
Our affairs are shaping well. U |
کارها داردسروصورت می گیرد |
 |
 |
bow arm U |
بازویی که کمان را می گیرد |
 |
 |
what p do you receive? U |
چند درصد می گیرد |
 |
 |
laughter is infectious U |
خنده همه را می گیرد |
 |
 |
what p do you receive? U |
صدی چندمی گیرد |
 |
 |
The fortune teller tells fortunes . U |
فالگیر فال می گیرد |
 |
 |
penful U |
انچه در یک قلم جا گیرد |
 |
 |
magnums U |
بطری که دو باده در ان جای گیرد |
 |
 |
manager U |
و بخشهای فایل را در نظر می گیرد |
 |
 |
she is too p about her dress U |
زیاد درلباس دقت می گیرد |
 |
 |
privat docent or zent U |
اموزگارمجازدردانشگاه که که مواجب ازدانشجویان می گیرد |
 |
 |
magnum U |
بطری که دو باده در ان جای گیرد |
 |
 |
footprint U |
فضایی که یک کامپیوتر در میز می گیرد |
 |
 |
footprints U |
فضایی که یک کامپیوتر در میز می گیرد |
 |
 |
managers U |
و بخشهای فایل را در نظر می گیرد |
 |
 |
He does not bite. U |
او [مرد] گاز نمی گیرد. |
 |
 |
classing U |
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد |
 |
 |
class U |
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد |
 |
 |
Unless the dog is trodden on the tail , it will no. <proverb> U |
تا پا روى دم سگ نگذارى گاز نمى گیرد . |
 |
 |
classes U |
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد |
 |
 |
palmful U |
انقدرکه دریک کف دست جای گیرد |
 |
 |
Our organization is just standing on its own feet. U |
تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد |
 |
 |
classed U |
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد |
 |
 |
deforciant U |
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد |
 |
 |
The poor fellow ( guy ) is restless. U |
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد ) |
 |
 |
heuristic U |
آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد |
 |
 |
wind gauge U |
دستگاهی که سرعت باد را اندازه می گیرد |
 |
 |
foundation pile U |
میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد |
 |
 |
pyrophorus U |
چیزی که در مجاورت هواخودبخود اتش گیرد |
 |
 |
rom U |
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند |
 |
 |
line astern U |
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه |
 |
 |
chargeable accessions U |
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی |
 |
 |
nuclear equipoise U |
گلوله اتمی که نبایستی مورداستفاده قرار گیرد |
 |
 |
desktop U |
سیستم کامپیوتر کوچک که روی میز جا می گیرد |
 |
 |
point four U |
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد |
 |
 |
cartridges U |
درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد |
 |
 |
birthright U |
حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد |
 |
 |
trainbearer U |
کسیکه دنباله لباس دیگری رامی گیرد |
 |
 |
cartridge U |
درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد |
 |
 |
priority U |
شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد |
 |
 |
advisee U |
کسی که از مشاور در مدرسه یا دانشگاه کمک می گیرد |
 |
 |
priorities U |
شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد |
 |
 |
He is a corrupt official . U |
مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره ) |
 |
 |
He is giving her French lessons in exchange for English lessons U |
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد |
 |
 |
Barking dogs seldom bite. <proverb> U |
سگى که پارس مى کند بندرت گاز مى گیرد. |
 |
 |
What is worth doing is worth doing well . <proverb> U |
کارى ارزش دارد که خوب انجام گیرد . |
 |
 |
transmitter U |
وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند |
 |
 |
transmitters U |
وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند |
 |
 |
cpi U |
تعداد حروف چاپ شده که در فضای یک اینچ جا می گیرد |
 |
 |
dioptometer U |
اسبابی که قدرت تطابق وانکسار چشم را اندازه می گیرد |
 |
 |
dutiable goods U |
کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد |
 |
 |
rent U |
ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد |
 |
 |
object ball U |
گویی که با گوی اصلی بیلیاردمورد ضربت قرار می گیرد |
 |
 |
dat U |
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی |
 |
 |
Gothic Revival U |
[پله های کوتاهی که یکی از آن بالای دیگری قرار می گیرد.] |
 |
 |
fly wheel U |
چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد |
 |
 |
sprocket wheel U |
چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد |
 |
 |
sprocket U |
چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد |
 |
 |
gradine U |
[پله های کوتاهی که یکی از آن بالای دیگری قرار می گیرد.] |
 |
 |
He always works best under pressure . U |
اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند |
 |
 |
hydrolyte U |
جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد |
 |
 |
jibstay U |
قسمت فوقانی تیر که بادبان یک گوشه روی ان قرار می گیرد |
 |
 |
shooting line U |
خط موازی هدف که پای کمانگیران در تیراندازی روی ان قرارمی گیرد |
 |
 |
Crinkle U |
دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.] |
 |
 |
breasted drill U |
مته دستی که ته ان به شکل بیضی است و در سینه شخص قرار می گیرد |
 |
 |
defensive computing U |
روش برنامه سازی که همه نوع خطای ممکن را در نظر می گیرد |
 |
 |
telesoftware U |
نرم افزاری که سرویس را از داده تصویری یا متن راه دور می گیرد |
 |
 |
crankum U |
دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.] |
 |
 |
crinkum U |
دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.] |
 |
 |
letter de chancellerie U |
نامهای است که در مناسبات مهم جهانی مورد استفاده قرار می گیرد |
 |
 |
teleinformatic services U |
هر وسیلهای مثل تلکس , رونوشت که از ارتباطات راه دور سرویس می گیرد |
 |
 |
spot ball U |
گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد |
 |
 |
crankle U |
دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.] |
 |
 |
tandem U |
دو پردازنده متصل به طوری که اگر اولی خراب شود, دومی جای آن را می گیرد |
 |
 |
condensation cloud U |
ابر یا بخار غلیظی از قطرات که اطراف گوی اتشین اتمی رامی گیرد |
 |
 |
tandems U |
دو پردازنده متصل به طوری که اگر اولی خراب شود, دومی جای آن را می گیرد |
 |
 |
on <prep.> U |
در [زمانی] |
 |
 |
time sense U |
حس زمانی |
 |
 |
onetime U |
یک زمانی |
 |
 |
eternity U |
بی زمانی |
 |
 |
eternities U |
بی زمانی |
 |
 |
simultaneeity U |
هم زمانی |
 |
 |
contemporaneousness U |
هم زمانی |
 |
 |
sometime U |
یک زمانی |
 |
 |
temporal U |
زمانی |
 |
 |
time limit U |
حد زمانی |
 |
 |
synchrony U |
هم زمانی |
 |
 |
timeline U |
خط زمانی |
 |
 |
time limits U |
حد زمانی |
 |
 |
whilom U |
یک زمانی |
 |
 |
monomial U |
یک زمانی |
 |
 |
synchronization U |
هم زمانی |
 |
 |
needles U |
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد |
 |
 |
push down list U |
لیستی که از پایین به بالانوشته میشود به نحوی که هر ورودی جدید بالای لیست قرار می گیرد |
 |
 |
needled U |
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد |
 |
 |
needle U |
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد |
 |
 |
game U |
وسیلهای که در دست قرار می گیرد تا نشانگر یا تصویر گرافیکی را در بازی کامپیوتری حرکت دهد |
 |
 |
penny a liner U |
کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد |
 |
 |
austempering U |
تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد |
 |
 |
needling U |
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد |
 |
 |
zero hour U |
ساعت س |
 |
 |
timepiece U |
ساعت |
 |
 |
hour ly U |
ساعت به ساعت |
 |
 |
passionflower U |
گل ساعت |
 |