Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cold
U
روشن کردن یک کامپیوتر
colder
U
روشن کردن یک کامپیوتر
coldest
U
روشن کردن یک کامپیوتر
colds
U
روشن کردن یک کامپیوتر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hard
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
sense
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
auto
U
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
autos
U
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
cold
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
coldest
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold boot
U
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold fault
U
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
shadow RAM
U
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
Other Matches
bootstrap
U
مجموعه دستوراتی که پیش از بار شدن برنامه توسط کامپیوتر اجرا میشود که معمولاگ سیستم عامل را بار میکند وقتی که کامپیوتر روشن میشود
illumination by diffusion
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
powered
U
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power
U
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powers
U
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powering
U
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
illuminating
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
autoexec bat
U
در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
flashes
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylight
U
روز روشن روشن کردن
daylit
U
روز روشن روشن کردن
masters
U
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
master
U
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
mastered
U
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
explain
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
infra red link
U
سیستمی که به دو کامپیوتر یا یک کامپیوتر و یک چاپگر امکان رد و بدل کردن اطلاعات با استفاده از اشعه مادون قرمز میدهد تا داده را حمل کند
minicomputer
U
کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
upload
U
1-ارسال فایلهای داده یا برنامه از یک کامپیوتر کوچک به CPU اصلی . 2-ارسال فایل از یک کامپیوتر به BBS یا کامپیوتر میزبان .
external
U
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
U
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
mini
U
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
illuminati
U
روشن ضمیران روشن فکران
refreshed
U
روشن کردن
power up
U
روشن کردن
turn on
U
روشن کردن
brightened
U
روشن کردن
refresh
U
روشن کردن
brightens
U
روشن کردن
brightening
U
روشن کردن
refreshes
U
روشن کردن
to clear up
U
روشن کردن
relume
U
روشن کردن
illume
U
روشن کردن
to bring tl light
U
روشن کردن
ignites
U
روشن کردن
clarifies
U
روشن کردن
clarify
U
روشن کردن
clarifying
U
روشن کردن
power on
U
روشن کردن
light
U
روشن کردن
elucidated
U
روشن کردن
elucidates
U
روشن کردن
elucidating
U
روشن کردن
clearer
U
: روشن کردن
clearest
U
: روشن کردن
igniting
U
روشن کردن
fire up
U
روشن کردن
clear
U
: روشن کردن
ignited
U
روشن کردن
illuminate
U
روشن کردن
elucidate
U
روشن کردن
clears
U
: روشن کردن
emblaze
U
روشن کردن
lighted
U
روشن کردن
illuminating
U
روشن کردن
illumines
U
روشن کردن
lightest
U
روشن کردن
illumining
U
روشن کردن
illumined
U
روشن کردن
illumine
U
روشن کردن
illuminates
U
روشن کردن
ignite
U
روشن کردن
to switch on
U
روشن کردن
lumine
U
روشن کردن
to fire up
U
روشن کردن
brighten
U
روشن کردن
to shed light on
U
روشن کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
remotest
U
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
remoter
U
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
remote
U
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
illuminates
U
روشن کردن منطقه
explicate
U
روشن کردن فاهرکردن
clarifies
U
روشن کردن یا شدن
illuminating
U
روشن کردن منطقه
to make oneself clear
<idiom>
U
منظور را روشن کردن
to bring out in relief
U
برجسته یا روشن کردن
lighten
U
درخشیدن روشن کردن
to start a car
[to crank a car]
[American English]
U
ماشینی را روشن کردن
lightening
U
درخشیدن روشن کردن
ignited
U
روشن کردن گیراندن
lightens
U
درخشیدن روشن کردن
clarifying
U
روشن کردن یا شدن
to light a cigarette
U
سیگاری را روشن کردن
illuminate
U
روشن کردن منطقه
explicating
U
روشن کردن فاهرکردن
lightened
U
درخشیدن روشن کردن
igniting
U
روشن کردن گیراندن
ignite
U
روشن کردن گیراندن
explicates
U
روشن کردن فاهرکردن
explicated
U
روشن کردن فاهرکردن
ignites
U
روشن کردن گیراندن
owl light
U
کمی روشن کردن
To light a fire .
U
آتش روشن کردن
refurbish
U
روشن و تازه کردن
refurbished
U
روشن و تازه کردن
refurbishes
U
روشن و تازه کردن
To light ( kindle) a fire.
U
آتش روشن کردن
refurbishing
U
روشن و تازه کردن
restart
U
روشن کردن دوباره
to make something clear
U
چیزی را روشن کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
to play with fire
U
آتش روشن کردن
turn over
<idiom>
U
موتور را روشن کردن
to kindle
U
آتش روشن کردن
clarify
U
روشن کردن یا شدن
clear
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
turn on
<idiom>
U
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
half tone screen
U
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
to turn on
U
روشن کردن
[کلید الکتریکی]
clear
U
پیام کشف روشن کردن
alighting
U
روشن کردن اتش زدن
mezzotinto
U
نقاشی سایه روشن کردن
upstart
U
یکه خوردن روشن کردن
mezzotint
U
نقاشی سایه روشن کردن
alights
U
روشن کردن اتش زدن
enucleate
U
روشن کردن توضیح دادن
alighted
U
روشن کردن اتش زدن
alight
U
روشن کردن اتش زدن
clearest
U
پیام کشف روشن کردن
clearer
U
پیام کشف روشن کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
enlightens
U
روشن کردن تعلیم دادن
search light illumination
U
روشن کردن منطقه با نورافکن
shines
U
براق کردن روشن شدن
upstarts
U
یکه خوردن روشن کردن
illumination
U
روشن کردن منطقه روشنایی
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
enlighten
U
روشن کردن تعلیم دادن
shine
U
براق کردن روشن شدن
illuminations
U
روشن کردن منطقه روشنایی
clears
U
پیام کشف روشن کردن
enlightening
U
روشن کردن تعلیم دادن
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
refresh
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
to kick-start a motorcycle
U
موتورسیکلتی را با پا هندل زدن
[روشن کردن]
refreshed
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
U
تکلیف کار خود را روشن کردن
illumination plan
U
طرح روشن کردن منطقه نبرد
powered
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
talk out
U
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
U
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
vignetting
U
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illumination by reflection
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
formats
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
switched
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switch
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
format
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
to goose
[American E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
slaved
U
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
load module
U
یک برنامه کامپیوتر به شکلی که میتواند فورا" توسط کامپیوتر اجرا شود
slaving
U
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
assembler
U
اسمبلی که کد ماشین را از یک کامپیوتر در حین اجرای کامپیوتر دیگر تولید ی کند
slaves
U
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
slave
U
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
literate
U
قادر به فهمیدن اصط لاحات مربوط به کامپیوتر و نحوه استفاده از کامپیوتر
downward
U
توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
interfacing
U
سخت افزار یا نرم افزاری که واسط بین دو کامپیوتر یا یک کامپیوتر و وسیله است
downsize
U
انتقال یک شرکت از یک سیستم کامپیوتر بر پایه کامپیوتر mainframe مرکزی به محیط شبکه .
processor
U
استفاده از چندین کامپیوتر کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
host computer
U
کامپیوتر مخصوص نوشتن و تصحیح نرم افزار از کامپیوتر دیگر اغلب با استفاده از کامیایر
host computers
U
کامپیوتر مخصوص نوشتن و تصحیح نرم افزار از کامپیوتر دیگر اغلب با استفاده از کامیایر
identification
U
حرف که بر کامپیوتر میزبان ارسال میشود تا ماهیت و محل کامپیوتر دور یا ترمینال مشخص شود
identification
U
تابعی که توسط کامپیوتر میزبان استفاده میشود تا مافیت و مشخصات کامپیوتر یا کاربر را بیان کند.
squawking
U
در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
picturing
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
to jump-start someone's car
U
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
picture
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
flares
U
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare
U
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
CTR
U
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترلی به کامپیوتر می فرستد
banding
U
روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
preprocessor
U
کامپیوتر کوچک که برخی پردازشهای ابتدایی روی داده خام انجام میدهد پیش از ارسال آن به کامپیوتر اصلی
naive user
U
شخصی که می خواهد کاری را با کامپیوتر انجام دهد امافاقد تجربه لازم برای برنامه نویسی با کامپیوتر میباشد
monitored
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitor
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
outputs
U
1-ارسال یا دریافت داده بین کامپیوتر و وسیله جانبی و سایر نقاط سیستم . 2-دادههای ارسالی و دریافتی توسط کامپیوتر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com