English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to make a connection U رابطه ای برقرار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
psychomancy U رابطه با روح رابطه ارواح باهم
inducts U برقرار کردن
inducted U برقرار کردن
inducting U برقرار کردن
set up U برقرار کردن
induct U برقرار کردن
call to order U به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
to induct into a seat U در جایی برقرار کردن
safety U برقرار کردن تامین
reinstall U دوباره برقرار کردن
reinstate U دوباره برقرار کردن
reinstating U دوباره برقرار کردن
reinstates U دوباره برقرار کردن
reinstated U دوباره برقرار کردن
communicate ارتباط برقرار کردن
reintegrate U مجددا برقرار کردن
To establish( make) contact. U تماس دایر ( برقرار ) کردن
To bring about a reconciliation. U آشتی دادن ( برقرار کردن )
instate U برقرار کردن منصوب نمودن
establishes U برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establish U برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishing U برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
touches U تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
establishments U محل کار برقرار کردن قرارگاه
establishment U محل کار برقرار کردن قرارگاه
telecommuting U ارتباط برقرار کردن راه دور
touch U تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
talk U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
stabilization U برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
appoint U برقرار کردن منصوب کردن
institute U برقرار کردن تاسیس کردن
instituted U برقرار کردن تاسیس کردن
institutes U برقرار کردن تاسیس کردن
instituting U برقرار کردن تاسیس کردن
appoints U برقرار کردن منصوب کردن
break away U قطع رابطه کردن
to discontinue relations [with somone] U رابطه قطع کردن [با کسی]
nexus U رابطه رابطه داخلی
to make friends [to make connections] U رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
to pull strings U از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
to make [commit] a faux pas U اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
to pick up somebody [to find sexual partners] U بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
connectivity U توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
conferencing U اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
quamdiu bene se gesserit U تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
indefeasible U برقرار
on U برقرار
confirmed U برقرار
established U برقرار
enactor U برقرار کننده
to set in U برقرار شدن
maintained U نگهداشتن برقرار داشتن
maintain U نگهداشتن برقرار داشتن
to install oneself in a place U در جایی برقرار شدن
maintains U نگهداشتن برقرار داشتن
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
combined communication board U هیئت برقرار کننده ارتباط درستادهای مرکب
We finally succeed in making a radio contact. U عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
circuits U مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
initialling U موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialled U موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
female U سوراخی که سوزنی وارد آن میشود تا اتصال برقرار شود
initial U موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
circuit U مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
initialed U موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialing U موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initials U موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
revealed U نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
reveal U نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
pact U قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
plugging U اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
reveals U نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
plug U اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
pacts U قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
plugs U اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
networking U نرم افزاری که اتصال بین برنامه کاربر و شبکه برقرار میکند
socket [سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
sockets U سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
relation U رابطه
bond U رابطه
respect U رابطه
linkage U رابطه
respects U رابطه
correlation U رابطه
relationship U رابطه
equation U رابطه
connection U رابطه
relevance U رابطه
linkages U رابطه
contingence U رابطه
connexions U رابطه
relevancy U رابطه
equations U رابطه
relationships U رابطه
session U لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
sessions U لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
central U ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
communication U پردازندهای که چندین واسط و مدیریت بین کامپیوتر و کنترل خط وط ارتباطی برقرار میکند.
X. U استاندارد CCITT که ارتباط بین ترمینال و شبکه تنظیم بسته برقرار میکند
liaisons U بستگی رابطه
liaisons U رابطه نامشروع
interrelationship U رابطه متقابل
liaison U بستگی رابطه
relation U رابطه نسبت
positive relation U رابطه مستقیم
trade off U رابطه جایگزینی
relations of production U رابطه تولید
trade-offs U رابطه جایگزینی
relation learning U رابطه اموزی
lesbianism U رابطه جنسی زن با زن
relationship U رابطه [ریاضی]
trade-off U رابطه جایگزینی
privity of contract U رابطه متعاقدین
liaison U رابطه نامشروع
transitive U رابطه مجازی
positive relation U رابطه مثبت
causal relationship U رابطه علی
liaising U رابطه داشتن
incommunicable U بدون رابطه
sonship U رابطه فرزندی
interrelation U رابطه متقابل
ties U رابطه برابری
tie U رابطه برابری
binary relation U رابطه دوتایی
lead lag relation U رابطه سبقت
linear relationship U رابطه خطی
flow formula U رابطه جریان
symbiotic relation U رابطه همزیستی
fiduciary relationship U رابطه امانی
liaises U رابطه داشتن
liaised U رابطه داشتن
causal link U رابطه سببیت
correlation U ضریب رابطه
cash nexus U رابطه نقدی
correspond U رابطه داشتن
corresponded U رابطه داشتن
corresponds U رابطه داشتن
liaise U رابطه داشتن
commutation relation U رابطه جابجایی
functional relationship U رابطه تابعی
functional relation U رابطه تابعی
contractual relationship U رابطه قراردادی
de broglie relation U رابطه دوبروی
terms of trade U رابطه مبادله
arithmetic relation U رابطه حسابی
mil relation U رابطه میلیمی
mil relation U رابطه میلیم
preattunement U هم کوکی [رابطه ای]
monotonic relation U رابطه همسو
mutual relationship U رابطه متقابل
negative relation U رابطه منفی
preattunement U وفق [رابطه ای]
negative relation U رابطه معکوس
mil formula U رابطه میلیمی
transitive U رابطه غیرمستقیم
definitional equation U رابطه تعریفی
equivalence relation U رابطه هم ارزی
bode's relation U رابطه بود
interrelationships U رابطه متقابل
preattunement U هم آهنگی [رابطه ای]
jump instruction U موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
disconnection U قطع نداشتن رابطه
wealth saving relationship U رابطه ثروت و پس انداز
recurrence relation [RR] U رابطه بازگشتی [ریاضی]
cause and effect relationship U رابطه علت و معلولی
stress strain relation U رابطه تنش- کرنش
difference equation U رابطه بازگشتی [ریاضی]
denouncement U اعلان قطع رابطه
This does not apply to . . . U در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
mass energy relation U رابطه جرم و انرژی
cohabiting U رابطه جنسی داشتن
cohering U رابطه خویشی داشتن
cohabits U رابطه جنسی داشتن
coheres U رابطه خویشی داشتن
cohered U رابطه خویشی داشتن
cohere U رابطه خویشی داشتن
cohabited U رابطه جنسی داشتن
parent child relationship U رابطه پدر و پسر
input output relation U رابطه ورودی- خروجی
sexual intercourse U رابطه جنسی مجامعت
intimacy U رابطه نامشروع جنسی
cohabit U رابطه جنسی داشتن
price system U نسبت و رابطه قیمتها با هم
absolute address محل یک شی در رابطه با مبدا
oral intercourse U رابطه جنسی دهانی
logic U بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
else rule U قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
average marginal relationship U رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
filiation U نسل رابطه پدر و فرزندی
divisibility relation U رابطه بخش پذیری [ریاضی]
mil rule U قانون مربوط به رابطه میلیمی
causal nexus U رابطه میان علت و معلول
to correspond with U رابطه [نامه نگاری] داشتن با
fisher equation U این رابطه عبارت است از :
creation of contractual tie U انشاء ایجاد رابطه قراردادی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com