Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ground readiness
U
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
on guard
U
اماده توپگیری اماده برای توگیری
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
supercritical
U
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
ready reservist
U
جزو احتیاط اماده به خدمت
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
ramp alert
U
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
warning order
U
دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager
U
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
ready to die
U
اماده برای مرگ
fit to work
U
اماده برای کارکردن
to fit with
U
اماده کردن برای
on offer
U
اماده برای فروش
prompt to go
U
اماده برای رفتن
bat
U
گل اماده برای کوزه گری
attentions
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
cover
U
اماده برای برگرداندن توپ
mission ready
U
هواپیمای اماده برای پرواز
to prepare for war
U
برای جنگ اماده شدن
he was prone to mischief
U
برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
to stand in the gap
U
برای دفاع اماده بودن
coverings
U
اماده برای برگرداندن توپ
covers
U
اماده برای برگرداندن توپ
attention
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
batted
U
گل اماده برای کوزه گری
bats
U
گل اماده برای کوزه گری
up and running
U
اماده برای عملیات کامل
forthcomming
U
اماده برای ارائه کردن
on guard
U
اماده برای دفاع باشید
to keep ome's powder dry
U
برای هر رویدادی اماده بودن
attack on preparation
U
شمشیرباز اماده برای حمله
finished product
U
محصولات اماده برای توزیع ومصرف
cram
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
covers
U
اماده شدن برای دریافت توپ
herbescent
U
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
addressed
U
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
addresses
U
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
crams
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
off the shelf
U
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
platform load
U
بار اماده برای بارریزی هوایی
cover
U
اماده شدن برای دریافت توپ
coverings
U
اماده شدن برای دریافت توپ
winterization
U
اماده کردن برای کار در زمستان
pools
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
pool
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
repertoire
U
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
clutch start
U
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
tropicalization
U
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
hypnotizable
U
اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
grooms
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
groom
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
to the manner born
U
فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
alert force
U
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
aircraft turn around
U
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
civilian preparedness for war
U
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
vitrescent
U
اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
sawhorse
U
نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
set up
U
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
lime paste
U
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
despatching
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
back-up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
despatched
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
back up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
it is insusceptible of change
U
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
dispatches
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
turnkey
U
سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
reception station
U
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
pilot engine
U
ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
hot site
U
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
reaction time
U
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
sedan
U
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
predigest
U
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
sedans
U
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
crammer
U
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
rig the ship
U
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
eagle flight
U
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
turnkey system
U
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
air alert warning
U
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
master clear
U
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
pounce
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
Linotype
U
ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
voyage repairs
U
تعمیرات مخصوص اماده شدن ناو برای دریانوردی تعمیرات قبل از حرکت دریایی
staging area
U
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
refire time
U
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
statitizing
U
فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
prompted
U
اماده
readying
U
اماده
readies
U
اماده
ablest
U
اماده
readied
U
اماده
prompts
U
اماده
abler
U
اماده
handy
U
اماده
handiest
U
اماده
handier
U
اماده
ready
U
اماده
setting up
U
اماده
fresh
U
اماده
freshest
U
اماده
equipped
U
اماده
in kelter
U
اماده
in form
U
اماده
in full fig
U
اماده
in gear
U
اماده
in store
U
اماده
accoutred
U
اماده
sets
U
اماده
fresh-
U
اماده
prompt
U
اماده
in the saddle
U
اماده
set
U
اماده
lief
U
اماده
yare
U
اماده
accoutrements
U
اماده
ready-made
U
اماده
minded
U
اماده
ready made
U
اماده
provided
U
اماده
susceptible
U
اماده
supplied
U
اماده
stock
U
اماده
stocked
U
اماده
yoi
U
اماده
supply
U
اماده
supplying
U
اماده
fine
U
بسیار اماده
preparations
U
اماده سازی
fined
U
بسیار اماده
supplied
U
اماده کردن
preparing
U
اماده کردن
ripely
U
بطور اماده
drafted
U
اماده کردن
draft
U
اماده کردن
fledge
U
اماده پروازکردن
finest
U
بسیار اماده
on tap
U
اماده کشیدن
ready for operation
U
اماده کار
ready for duty
U
اماده خدمت
acoutre
U
اماده جنگ
primes
U
اماده کردن
rigs
U
اماده شدن
rigged
U
اماده شدن
drafts
U
اماده کردن
unlimber
U
اماده کردن
action mission ship
U
ناو اماده
rig
U
اماده شدن
get ready
U
اماده کردن
taut
U
اماده کار
in gear
U
اماده حرکت
ready for duty
U
اماده کار
aforehand
U
اماده راحت
bellicose
U
اماده بجنگ
prepares
U
اماده کردن
alerted
U
اماده باش
ready service
U
اماده به کار
alerts
U
اماده باش
supplying
U
اماده کردن
malcontents
U
اماده شورش
setting up
U
اماده کردن
ready use
U
اماده مصرف
sets
U
اماده کردن
ready to die
U
اماده مردن
malcontent
U
اماده شورش
set
U
اماده کردن
coaches
U
اماده ساز
obliging
U
اماده خدمت
battailous
U
اماده جنگ
indispose
U
اماده ساختن
ready for use
U
اماده مصرف
prepare
U
اماده کردن
beforehand
U
قبلا اماده
insusceptible
U
غیر اماده
ready mixed concrete
U
بتن اماده
alert
U
اماده باش
make ready
U
اماده کردن
snug
U
اماده ومجهز
supply
U
اماده کردن
harnessing
U
اماده کردن
coached
U
اماده ساز
harnessed
U
اماده کردن
harness
U
اماده کردن
bound
U
: اماده رفتن
presenting
U
موجود اماده
coach
U
اماده ساز
presents
U
موجود اماده
acceptancy
U
اماده قبول
he is ready at excuses
U
اماده است
ready
U
اماده کردن
kelter
U
انتظام اماده
seaworthy
U
اماده دریا
to string up
U
اماده کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com