English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
withold U دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
withhold U مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld U مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds U مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding U مضایقه داشتن خودداری کردن
spared U دریغ داشتن
withhold U دریغ داشتن
spare U دریغ داشتن
withholding U دریغ داشتن
withholds U دریغ داشتن
withheld U دریغ داشتن
spared U درذخیره نگاه داشتن مضایقه
spare U درذخیره نگاه داشتن مضایقه
to grudge to do a thing U بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
stint U مضایقه کردن
flinched U مضایقه کردن
flinches U مضایقه کردن
flinch U مضایقه کردن
flinching U مضایقه کردن
stints U مضایقه کردن
spared U مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare U مضایقه کردن چشم پوشیدن از
begrudges U غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudge U غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudged U غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudging U غبطه خوردن مضایقه کردن
to be sparing of words U مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
refused U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
bar U بازداشتن ممنوع کردن
keeps U توقیف کردن بازداشتن
forbids U منع کردن بازداشتن
keep U توقیف کردن بازداشتن
dissuades U منصرف کردن بازداشتن
dissuading U منصرف کردن بازداشتن
arrest U توقیف کردن بازداشتن
forbid U منع کردن بازداشتن
bars U بازداشتن ممنوع کردن
dissuaded U منصرف کردن بازداشتن
dissuade U منصرف کردن بازداشتن
arrests U توقیف کردن بازداشتن
arrested U توقیف کردن بازداشتن
choking U مسدود کردن از حرکت بازداشتن
pity U دریغ
unsparing U بی دریغ
pities U دریغ
pitied U دریغ
spareable U دریغ شده
inapplocation U دریغ از کوشش
withholder U دریغ کننده
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
mealy-mouthed U دریغ دارنده ازراست گویی
mealy mouthed U دریغ دارنده ازراست گویی
flinching U مضایقه
flinches U مضایقه
flinch U مضایقه
replacement part U مضایقه
unspairingly U بی مضایقه
flinched U مضایقه
sparing U مضایقه کننده صرفه جو
shoot the works <idiom> U از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
stow U بازداشتن
deters U بازداشتن
contained U بازداشتن
hindered U بازداشتن
overslaugh U بازداشتن
hinder U بازداشتن
contains U بازداشتن
contain U بازداشتن
stowed U بازداشتن
preventing U بازداشتن
prevented U بازداشتن
detain U بازداشتن
detaining U بازداشتن
detains U بازداشتن
to set back U بازداشتن
impedes U بازداشتن
interdict U بازداشتن
impede U بازداشتن
stows U بازداشتن
stowing U بازداشتن
to keep back U بازداشتن
emcumber U بازداشتن
prevent U بازداشتن
detained U بازداشتن
containment U بازداشتن
stayed U بازداشتن
proscribed U بازداشتن از
proscribes U بازداشتن از
debarred U بازداشتن
stay U بازداشتن
impeded U بازداشتن
hinders U بازداشتن
proscribing U بازداشتن از
debar U بازداشتن
proscribe U بازداشتن از
deter U بازداشتن
hindering U بازداشتن
debarring U بازداشتن
debars U بازداشتن
prevents U بازداشتن
deterred U بازداشتن
skidded U از سریدن بازداشتن
trig U از حرکت بازداشتن
to cop somebody U کسی را بازداشتن
to keep open house U درخانه بازداشتن
to keep up U ازتنزل بازداشتن
skid U از سریدن بازداشتن
hampering U از کار بازداشتن
skidding U از سریدن بازداشتن
skids U از سریدن بازداشتن
hampers U از کار بازداشتن
pin down <idiom> U از حرکت بازداشتن
becalm U از پیشرفت بازداشتن
hamper U از کار بازداشتن
hampered U از کار بازداشتن
becalming U از پیشرفت بازداشتن
suppress U بازداشتن ازعملیات
becalms U از پیشرفت بازداشتن
chock U از حرکت بازداشتن
becalmed U از پیشرفت بازداشتن
suppressing U بازداشتن ازعملیات
suppresses U بازداشتن ازعملیات
to exelude any one from the p U کسیرا ازرای بازداشتن
to bar one from his action U بازداشتن کسی از کاری
inoxidize U از زنگ زدن بازداشتن
bloc U مانع شدن از بازداشتن
block U مانع شدن از بازداشتن
blocs U مانع شدن از بازداشتن
blocked U مانع شدن از بازداشتن
blocks U مانع شدن از بازداشتن
baffle U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
injunctive U وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
baffled U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stall U به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffles U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stalling U به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffling U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
retain U ابقاء کردن نگاه داشتن
evincing U معلوم کردن ابراز داشتن
evinces U معلوم کردن ابراز داشتن
evinced U معلوم کردن ابراز داشتن
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
shoots U درد کردن سوزش داشتن
aspires U ارزو کردن اشتیاق داشتن
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
To wish (long) for something. U آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
aspired U ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspire U ارزو کردن اشتیاق داشتن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
evince U معلوم کردن ابراز داشتن
award U مقرر داشتن اعطا کردن
impounded U ضبط کردن نگه داشتن
impound U ضبط کردن نگه داشتن
inhibits U باز داشتن و نهی کردن
retaining U ابقاء کردن نگاه داشتن
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
impounding U ضبط کردن نگه داشتن
shoot U درد کردن سوزش داشتن
aspiring U ارزو کردن اشتیاق داشتن
retains U ابقاء کردن نگاه داشتن
retained U ابقاء کردن نگاه داشتن
inhibit U باز داشتن و نهی کردن
snifter U خرخر کردن زکام داشتن
impounds U ضبط کردن نگه داشتن
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
raged U غضب کردن شدت داشتن
rages U غضب کردن شدت داشتن
partook U بهره داشتن طرفداری کردن
entertained U سرگرم کردن گرامی داشتن
divert U متوجه کردن معطوف داشتن
awards U مقرر داشتن اعطا کردن
awarding U مقرر داشتن اعطا کردن
awarded U مقرر داشتن اعطا کردن
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
entertain U سرگرم کردن گرامی داشتن
treat U بحث کردن سروکار داشتن با
treated U بحث کردن سروکار داشتن با
informs U مستحضر داشتن اگاه کردن
treats U بحث کردن سروکار داشتن با
informing U مستحضر داشتن اگاه کردن
inform U مستحضر داشتن اگاه کردن
entertains U سرگرم کردن گرامی داشتن
celebrates U نگاه داشتن تقدیس کردن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
celebrate U نگاه داشتن تقدیس کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com