English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lie to U درجهت باد توقف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
downwind U درجهت باد
counter U درجهت مخالف
clockwise U درجهت ساعت
In the opposite direction . U درجهت مخالف
countered U درجهت مخالف
countering U درجهت مخالف
with U بطرف درجهت
on the bow U درجهت سینه
downstroke U ضربه درجهت پایین
southwestwards U درجهت جنوب باختری
southwestward U درجهت جنوب باختری
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
luff U حرکت کشتی درجهت باد
clockwise U درجهت گردش عقربههای ساعت
run through <idiom> U ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
stayed U توقف کردن
stay U توقف کردن
failure U توقف کردن
failures U توقف کردن
to sojourn [formal] [in a place as a visitor] U توقف کردن
sympodium U منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
counterclockwise U درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
omnidirectional U گیرنده یا فرستنده امواج درجهت مناسب
kestrels U چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
kestrel U چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
subcontrary U مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
stop dead/cold <idiom> U سریع توقف کردن
stops U ایستادن توقف کردن
stopped U ایستادن توقف کردن
pull up U توقف کردن [اتومبیل]
stopping U ایستادن توقف کردن
stop U ایستادن توقف کردن
lay over U در نیمه راه توقف کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
to stop [doing something] U توقف کردن [از انجام کاری]
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
linebreeding U پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
wing heavy U تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
ramp U محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstaying U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramps U محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstay U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
branch cutoff U دیواری است که معمولا درجهت عمود بر دیوار سپری ساخته میشود
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to pause U [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
kills U پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
kill U پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
powering U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
stand U ایست کردن توقف کردن
to make a pause U مکث کردن توقف کردن
interlook dormant period U زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
e c e U کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
jams U توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam U توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed U توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
stand fast U فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
barnstorms U مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming U مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed U مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm U مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
persistence U مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
totalitarianism U سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
pausing U توقف
suspension U توقف
interruption U توقف
interruptions U توقف
stops U توقف
suspensions U توقف
paused U توقف
pause U توقف
park U توقف
pauses U توقف
parked U توقف
parks U توقف
commorant U توقف
flag stop U توقف
cessation U توقف
halted U توقف
halts U توقف
halt U توقف
stoppages U توقف
interrupts U توقف
interrupting U توقف
interrupt U توقف
tarriance U توقف
suspension of payment U توقف
stopple U توقف
stop code U کد توقف
insolvency U توقف
stoppage U توقف
stopping U توقف
stopped U توقف
syncope U توقف
stop U توقف
stand U توقف
slacks U توقف درحرکت
no waiting U توقف ممنوع
nonstop U بدون توقف
close U ایست توقف
bankruptcies U توقف بازرگان
closer U ایست توقف
stayed U توقف مکث
program stop U توقف برنامه
idle period U زمان توقف
suspensive U درحال توقف
until stop [up to the stop] U تا جای توقف
closest U ایست توقف
slackest U توقف درحرکت
slack U توقف درحرکت
thermal critical point U نقطه توقف
down time U زمان توقف
closes U ایست توقف
dead halt U توقف مطلق
bar stop U توقف میله
parking place U جایگاه توقف
cease U ایست توقف
come down gracefully U توقف منضبط
ceased U ایست توقف
ceases U ایست توقف
ceasing U ایست توقف
hemostasis U توقف خونریزی
halting place U توقف گاه
park U محل توقف
payment stopped U توقف پرداخت
lay by U منطقه توقف
lay-by U منطقه توقف
lay-bys U منطقه توقف
break point U نقطه توقف
bankruptcy U توقف بازرگان
ports of call U بندر توقف
carport U توقف گاه
stop sign U علامت توقف
stop mechanism U مکانیزم توقف
continuously U بدون توقف
stopcock U وسیله توقف
stopcocks U وسیله توقف
port of call U بندر توقف
parks U محل توقف
halt instruction U دستورالعمل توقف
stop instruction U دستورالعمل توقف
sudden stoppage U توقف ناگهانی
stay U توقف مکث
no parking U توقف ممنوع
black induction U توقف القا
break key U کلید توقف
parked U محل توقف
stop bit U بیت توقف
stoppage of the game U توقف بازی
hovers U درحال توقف پر زدن
rests U توقف فرمان ازاد
rest U توقف فرمان ازاد
stopped U توقف انجام کار
shut down point U نقطه توقف تولید
hovered U درحال توقف پر زدن
blocks U توقف رویدادن چیزی
stop U توقف انجام کار
off one's back <idiom> U توقف آزار رساندن
blocked U توقف رویدادن چیزی
hover U درحال توقف پر زدن
block U توقف رویدادن چیزی
stops U توقف انجام کار
prevent U توقف رخ دادن چیزی
hold back U توقف مانع شدن
termination U خاتمه دادن یا توقف
prevented U توقف رخ دادن چیزی
stopping U توقف انجام کار
stop over U توقف کوتاه مدت
hang up U معوق شدن توقف
hang-up U معوق شدن توقف
hang-ups U معوق شدن توقف
prevents U توقف رخ دادن چیزی
measure U توقف رخ دادن چیزی
cardiac arrest U توقف ناگهانی قلب
cardiac arrests U توقف ناگهانی قلب
stop off <idiom> U توقف بین راه
avast U ایست توقف کنید
machine idle time U زمان توقف ماشین
preventing U توقف رخ دادن چیزی
time in U ادامه بازی پس از توقف
no end <idiom> U پی درپی بدون توقف
slow-down <idiom> U به توقف کامل نرسیدن
machine down time U زمان توقف ماشین
a thorugh train U قطار بدون توقف
whoa U امر به توقف دادن
dwell U محل توقف توقفگاه استراحت
dwells U محل توقف توقفگاه استراحت
dwelled U محل توقف توقفگاه استراحت
dwell U ساکن شدن زمان توقف
powering U توقف منبع تغذیه الکتریکی
checks U خطا یا توقف کوچک در فرآیند
dwells U ساکن شدن زمان توقف
hangup U توقف ناگهانی برنامه جاری
powered U توقف منبع تغذیه الکتریکی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com