Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
i went in to the garden
U
داخل باغ شدم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
belligerent
U
جنگجو داخل درجنگ
belligerently
U
جنگجو داخل درجنگ
belligerents
U
جنگجو داخل درجنگ
intercontinental
U
داخل قاره
home
U
جا به داخل لوله راندن
homes
U
جا به داخل لوله راندن
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
random
U
حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
randomly
U
حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
map
U
نموداری که طرح داخل حافظه کامپیوتر یا نواحی ارتباطی را نشان میدهد
maps
U
نموداری که طرح داخل حافظه کامپیوتر یا نواحی ارتباطی را نشان میدهد
ram
U
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rammed
U
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rams
U
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
break in
U
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-in
U
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-ins
U
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
cash dispenser
U
ماشینی که با داخل نمودن کارت مخصوص ودادن دستور لازم
cash dispensers
U
ماشینی که با داخل نمودن کارت مخصوص ودادن دستور لازم
vibrator
U
دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
vibrators
U
دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
dumping
U
فروش کالا در بازار خارج به قیمتی ارزانتر از بازار داخل
engage
U
درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engages
U
درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
distemper
U
ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
bush
U
استوانه توخالی که داخل سوراخی جای گرفته و محکم میشود
bushes
U
استوانه توخالی که داخل سوراخی جای گرفته و محکم میشود
within
U
در داخل
moment
U
ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moments
U
ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
inside
U
داخل
insides
U
داخل
cod
U
فضای داخل خلیج یادریاچه
on line
U
داخل رده
enter
U
داخل شدن
enter
U
داخل عضویت شدن
enter
U
داخل کردن
entered
U
داخل شدن
entered
U
داخل عضویت شدن
entered
U
داخل کردن
enters
U
داخل شدن
enters
U
داخل عضویت شدن
enters
U
داخل کردن
drop-out
U
ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
drop-outs
U
ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
dropouts
U
ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
penetration
U
نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
embark
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
priming
U
پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
puddle
U
ایجاد یک قشر غیر قابل نفوذ در داخل توده خاک به وسیله مخلوطی از رس و ماسه
puddles
U
ایجاد یک قشر غیر قابل نفوذ در داخل توده خاک به وسیله مخلوطی از رس و ماسه
ingratiate
U
داخل کردن
ingratiated
U
داخل کردن
ingratiates
U
داخل کردن
ingratiating
U
داخل کردن
pressurises
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizes
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
intern
U
داخل شدن در
interning
U
داخل شدن در
interns
U
داخل شدن در
finance
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
interpolate
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolating
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
plunge
U
ناگهان داخل شدن
plunged
U
ناگهان داخل شدن
plunges
U
ناگهان داخل شدن
insinuate
U
داخل کردن اشاره کردن
insinuated
U
داخل کردن اشاره کردن
insinuates
U
داخل کردن اشاره کردن
manhole
U
مسیر مدور داخل ناو
manholes
U
مسیر مدور داخل ناو
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inward
U
داخل رونده
silicon
U
قطعه کوچک سیلکون در داخل و روی سطح ای که مدار کامل یا تابع منط قی ایجاد شده است .
offshore
U
در داخل دریا منطقه خارج از حدود ساحلی کشورها
sighting
U
دیدن از داخل دوربین
sightings
U
دیدن از داخل دوربین
webbing
U
نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
bore
U
داخل لوله توپ
bore
U
داخل راتراشیدن سوراخ
bores
U
داخل لوله توپ
bores
U
داخل راتراشیدن سوراخ
intravenous
U
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
intravenously
U
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
Other Matches
ratline
U
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand
U
داخل قسمت داخل یکان
nuclide
U
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
island bases
U
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
mortise dead lock
U
قفل داخل کار قفل داخل درب
interior
U
داخل
intra
U
داخل
anie
U
داخل
interiors
U
داخل
withindoors
U
در داخل
interiorly
U
از داخل
within
<prep.>
U
در داخل
inside
<adv.>
<prep.>
U
در داخل
lineball
U
داخل
aboard
U
داخل
intrant
U
داخل شونده
interneuron
U
داخل عصبی
interneural
U
داخل عصبی
internal attack
U
تک داخلی یا تک از داخل
intermolecular
U
در داخل ذرات
inhaul
U
به داخل کشیدن
intraspecific
U
داخل گونهای
phase in
U
داخل کردن
introgresseive
U
داخل شونده
interurban
U
داخل شهری
intradivision
U
در داخل لشگر
interservice
U
داخل قسمت
intraspecies
U
داخل گونهای
intromit
U
داخل کردن
on berth
U
در داخل بندر
intratheater
U
در داخل صحنه
inbound
U
داخل مرز
intercellular
U
داخل سلولی
incorporating
U
داخل کردن
immit
U
داخل کردن
imbark
U
داخل کردن
heave in
U
کشیدن به داخل
he went aboard the ship
او داخل کشتی شد
he is not in it
U
داخل نیست
grind internally
U
داخل را ساییدن
engaged in war
U
داخل جنگ
cross hair
U
خط داخل دوربین
impenetrable
U
داخل نشدنی
interchart
U
در داخل نقشه
incorporates
U
داخل کردن
incorporate
U
داخل کردن
implode
U
از داخل ترکیدن
interior wiring
U
سیمکشی داخل
inside wiring
U
سیمکشی داخل
inhaul
U
به داخل کشنده
anieoro
U
به طرف داخل
ingressive
U
داخل شونده
ingoing
U
داخل شونده
inboard
U
به سمت داخل
inboard
U
به طرف داخل
inboard
U
داخل کشتی
in and out
U
داخل وخارج
implosion
U
انفجار از داخل
anieoro
U
از داخل به خارج
work in
U
داخل کردن
withindoors
U
افراد داخل
to line-jump
U
داخل صف زدن
to queue-jump
[British E]
U
داخل صف زدن
to push to the front
[of line]
U
داخل صف زدن
to cut in line
U
داخل صف زدن
to step in
U
داخل شدن
to step inside
U
داخل شدن
to walk in
U
داخل شدن
to get into
U
داخل شدن در
to cut in
U
داخل شدن
to go in
U
داخل شدن
to go into
U
داخل شدن در
to work in
U
داخل کردن
to play at
U
داخل شدن در
uchi uke
U
دفاع از داخل
to come in
U
داخل شدن بدردخوردن
gun bore
U
داخل لوله توپ
to go to the front
U
داخل جنگ شدن
home market
U
بازار داخل کشور
furnace room
U
فضای داخل کوره
sea island terminal
U
بارانداز داخل دریا
swap in
U
مبادله کردن به داخل
built in
U
موجود در داخل چیزی
reentrant
U
متوجه بسمت داخل
court tennis
U
تنیس داخل سالن
to breakin
U
خودرا داخل کردن
cylinder gas
U
گاز داخل سیلندر
cylinder jacket
U
استری داخل سیلندر
endoenzyme
U
انزیم داخل سلولی
phase in
U
به ترتیب داخل شدن
furnace campaign
U
عملیات داخل کوره
on side
U
در داخل خط خارج نشده
inwards or inward
U
بطرف داخل بباطن
to enter the military
U
داخل نظام شدن
inner space
U
داخل منظومه شمسی
inside of
U
داخل و یا توی چیزی
intratheater
U
داخل صحنه عملیات
to launch in to politics
U
داخل سیاست شدن
withindoors
U
اشخاص داخل منزل
intrant
U
داخل نفوذ کننده
up country
U
نواحی داخل کشور
reentrant
U
دوباره داخل شونده
He is nobody. He is a nonentity.
U
داخل آدم نیست
internally or abroad
U
در داخل و خارج
[از کشور]
at home and abroad
U
در داخل و خارج
[از کشور]
implode
U
از داخل منفجر شدن
launch into politics
U
داخل سیاست شدن
trailer tongue
[American English]
[coupling]
[British English]
U
پیوند به داخل
[در تریلر]
indoor soccer
U
فوتبال داخل سالن
irreptitious
U
نهانی داخل شده
wall entrance
U
عبور از داخل دیوار
ingredient
U
داخل شونده عوامل
inversion
U
پیچش کف پا به طرف داخل
ingredients
U
داخل شونده عوامل
coolants
U
مایع داخل رادیاتور
inversions
U
پیچش کف پا به طرف داخل
coolant
U
مایع داخل رادیاتور
regional purchase
U
خرید از داخل منطقه پادگانی
decoppering
U
رفع رسوبات مس از داخل لوله
wainscoting of a room
U
کار چوبی داخل اطاق
catch a crab
U
تصادفا پارو را داخل اب کردن
distance wadding
U
بوش داخل پوکه فشنگ
terminal velocity
U
سرعت گلوله داخل لوله
to pull in
U
داخل واگن خانه شدن
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
intercoms
U
دستگاه مخابره داخل ساختمان
intercom
U
دستگاه مخابره داخل ساختمان
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
foamie
U
اسفنج داخل کفش اسکی
reticle
U
میدان دید داخل دوربین
home service
U
خدمات فروش در داخل کشور
ingesta
U
موادی که داخل بدن رفته
reentrant
U
مقعر دوباره داخل شونده
ramming
U
راندن گلوله به داخل لوله
boring bit
U
چرخ دنده داخل گرد
intradivision
U
داخل لشگری داخله لشگر
numerary
U
داخل کتابهای رسمی شریعتی
bilge
U
بالا بردن فشار داخل خن
base hit
U
ضربه به داخل محوطه باامتیاز
barrier minefield
U
میدان مین داخل مانع
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
admissive
U
داخل کننده اجازه دهنده
atolls
U
صخرههای مدور داخل دریا
internal power
U
توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
cavitation
U
ایجاد حبابهای داخل یک مایع
inside door handle
U
دستگیره داخل درب اتومبیل
interfertile
U
قابل لقاح در داخل خود
rechamber
U
دوباره به داخل لوله راندن
atoll
U
صخرههای مدور داخل دریا
rank as creditor
U
داخل در غرماء شخص ورشکسته شدن
take in
U
باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
lane marker
U
راهنمای معبر داخل میدان مین
the people pressed in
U
مردم زور اورده داخل شدند
on berth
U
ناوی که داخل پناهگاه یا بندرلنگرانداخته است
longboat
U
بزرگترین قایق داخل کشتی بازرگانی
ingestion
U
قورت دادن داخل معده کردن
indoors
U
در داخل عمارت در زیر پناه یا سقف
uplifts
U
سوختی که داخل هواپیما حمل میشود
uplift
U
سوختی که داخل هواپیما حمل میشود
shortstop
U
موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
intrusive
U
بزور داخل شونده فرو رونده
crankcase explusion
U
سرو صدای داخل محفظه لنگ
Kremlin
U
[برج روسی داخل شهر موسکو]
coppering
U
مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
To jump the queue.
U
خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
inside out
<idiom>
U
داخل به خارج برگشتن ،واژگون شدن
casting
U
ریختن فلز مذاب به داخل قالب
variable camber
U
سطوح هادی گاز به داخل توربین
fondu
U
درهم داخل شونده ونفوذ کننده
barrel reflector
U
منعکس کننده وضع داخل لوله
gearbox stud
U
محور کوچک داخل جعبه دنده
gather writer
U
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
bits
U
میله فلزی داخل دهان اسب
bit
U
میله فلزی داخل دهان اسب
banked turn
U
انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
to steal in or out
U
دزدکی داخل شدن یابیرون امدن
banking track
U
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
intra
U
پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
beater mill
U
تغارچهای که در داخل ان استوانه نیز قرار دارد
borescope
U
وسیله دیدن خان کشی داخل لوله
boresafe fuze
U
ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
yard track
U
ریل موقت در داخل محوطه انبارها و یا باراندازها
coupe
U
کوپه یا اطاق داخل ترن ودلیجان و غیره
Enemy troops poured into the city.
U
سربا زان دشمن ریختند داخل شهر
hydrocele
U
دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطنهای مغز
insufflation
U
داخل کردن گازیا بخاردر گودالی ازتن
to a in
U
باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
emulsion injection
U
تزریق مصنوعی شیره قیر به داخل خاک
squire of dames
U
کسی که همراه زنان میرودیابیشتردرگروه انان داخل میشود
upto the mark
U
داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
olympic lift
U
بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
knuckle sprue
U
استخوانهای ریخته گری-فولادی که در داخل کانالهاباقی می ماند
skirted
U
پارچه ضد اب باریک و درازبرای جلوگیری از نفوذ اب به داخل قایق
extruded
U
از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
extruding
U
از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
extrude
U
از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
bayonet thermocouple probe
U
قسمت حس کننده دمای سرسیلندر که داخل ان پیچ میشود
conchoidal
U
دارای پستی وبلندی هایی شبیه داخل صدف
concentric shafts
U
شفتهای هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
hydrogen embrittleness
U
فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com