English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
radar silence U خاموش کردن موقتی رادارها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
quails U نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail U نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
slump U کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped U کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumping U کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps U کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
electromagnetic interference U مداخله الکترومغناطیسی درکار رادارها
shutdowns U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
retrench U دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
harder U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
extinguish U خاموش کردن
turn off U خاموش کردن
turn-off U خاموش کردن
extinguishes U خاموش کردن
suffocating U خاموش کردن
turn-offs U خاموش کردن
out U خاموش کردن
put out U خاموش کردن
outed U خاموش کردن
dout U خاموش کردن
quenching U خاموش کردن
suffocate U خاموش کردن
suffocated U خاموش کردن
suffocates U خاموش کردن
turn out <idiom> U خاموش کردن
extinguishing U خاموش کردن
to put out U خاموش کردن
to snuff out U خاموش کردن
smother U خاموش کردن
hush U خاموش کردن
smothered U خاموش کردن
smothering U خاموش کردن
out- U خاموش کردن
to switch off U خاموش کردن
smothers U خاموش کردن
shut down U خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
quench U خاموش کردن ترساندن
quenched U خاموش کردن ترساندن
quenches U خاموش کردن ترساندن
to talk down U خاموش یاساکت کردن
to laugh down U با خنده خاموش کردن
snubbing U سربالا خاموش کردن
power U خاموش کردن یک وسیله
fight the fire U اتش خاموش کردن
stifles U خاموش کردن فرونشاندن
powering U خاموش کردن یک وسیله
stifled U خاموش کردن فرونشاندن
stifle U خاموش کردن فرونشاندن
to smother a flame U شعله ای را خاموش کردن
to shut down a reactor U راکتوری را خاموش کردن
powered U خاموش کردن یک وسیله
turn off <idiom> U بستن ،خاموش کردن
snubs U سربالا خاموش کردن
snubbed U سربالا خاموش کردن
snub U سربالا خاموش کردن
turn out U باکلید خاموش کردن
turn-off U خاموش کردن یاشدن
turn off U خاموش کردن یاشدن
snuff U بافوت خاموش کردن
To extinguish a fire. U آتش را خاموش کردن
powers U خاموش کردن یک وسیله
turn-offs U خاموش کردن یاشدن
to blow out alamp U خاموش کردن چراغ
To dye ones hair. U موها را خاموش کردن
still U ساکت کردن خاموش شدن
smoulders U بی اتش سوختن خاموش کردن
stills U ساکت کردن خاموش شدن
stiller U ساکت کردن خاموش شدن
smolders U بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldered U بی اتش سوختن خاموش کردن
to snuff out U در نتیجه گل گیری خاموش کردن
power down U قطع برق خاموش کردن
smoldering U بی اتش سوختن خاموش کردن
stanch U خاموش کردن ساکت شدن
stillest U ساکت کردن خاموش شدن
smoulder U بی اتش سوختن خاموش کردن
light line U خط خاموش کردن چراغ خودروها
smouldered U بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering U بی اتش سوختن خاموش کردن
smolder U بی اتش سوختن خاموش کردن
powers U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off U خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
power U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
shut off <idiom> U بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
To squash someone . U تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
powering U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blankets U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blanket U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
still brith U خاموش کردن ساکت کردن
quenched U دفع کردن خاموش کردن
quenches U دفع کردن خاموش کردن
quench U دفع کردن خاموش کردن
muffling U خاموش کردن ساکت کردن
dumbest U لال کردن خاموش کردن
dumber U لال کردن خاموش کردن
muffle U خاموش کردن ساکت کردن
muffles U خاموش کردن ساکت کردن
dumb U لال کردن خاموش کردن
radar netting U تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
magnetic blowout U خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
provisional <adj.> U موقتی
intrim U موقتی
treadway U پل موقتی
flying bridge U پل موقتی
tentative <adj.> U موقتی
jackleg U موقتی
extemporaneous U موقتی
pro forma U موقتی
interim U موقتی
provisionary U موقتی
temporary <adj.> U موقتی
make-shift <adj.> U موقتی
makeshift <adj.> U موقتی
provisory <adj.> U موقتی
adinterim U موقتی
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
cornering U انحصار موقتی
corners U انحصار موقتی
non-resident U مقیم موقتی
gleams U تظاهر موقتی
non-residents U مقیم موقتی
palliatives U مسکن موقتی
house of d. U زندان موقتی
palliative U مسکن موقتی
sojourns U اقامت موقتی
basted U کوک موقتی
baste U کوک موقتی
adjournments U تعطیل موقتی
adjournment U تعطیل موقتی
make shift construction U طرح موقتی
make do U چاره موقتی
temporary structures U ساختمانهای موقتی
temporary storage U انباره موقتی
temporary income U درامد موقتی
temporary gauge U اشل موقتی
temporal U موقتی زودگذرفانی
temporary error U خطای موقتی
temporariness U موقتی بودن
sojourn U اقامت موقتی
bastes U کوک موقتی
bivouacs U اردوگاه موقتی
provisionality U موقتی بودن
phantom tumour U برامدگی موقتی
phantom tumour U باد موقتی
bivouac U اردوی موقتی
bivouac U اردوگاه موقتی
bivouacked U اردوی موقتی
bivouacked U اردوگاه موقتی
coalitions U اتحاد موقتی
floating bridge U پل متحرک موقتی
bivouacking U اردوی موقتی
scrip U رسید موقتی
bivouacking U اردوگاه موقتی
dugout U پناهگاه موقتی
dugouts U پناهگاه موقتی
bivouacs U اردوی موقتی
coalition U اتحاد موقتی
gleaming U تظاهر موقتی
barricading U سنگربندی موقتی
barricade U سنگربندی موقتی
faddle U سرگرمی موقتی
non resident U مقیم موقتی
gleam U تظاهر موقتی
corner U انحصار موقتی
provisionality U جنبه موقتی
barricaded U سنگربندی موقتی
scratch file U فایل موقتی
barricades U سنگربندی موقتی
sojourner U ساکن موقتی
funk hole U پناهگاه موقتی
sojoiurn U اقامت موقتی
gleamed U تظاهر موقتی
interim dividend U سود سهام موقتی
interrex U رئیس حکومت موقتی
interlocutory U موقتی غیر قطعی
interim certificates U سند قرضه موقتی
interregna U دوره حکومت موقتی
jury sturt U پایه اضافی یا موقتی
interregnums U دوره حکومت موقتی
interregnum U دوره حکومت موقتی
frame U هیکل حالت موقتی
booth U پاسگاه یادکه موقتی
gasoline dump U مخزن موقتی بنزین
recess U تعطیل موقتی تنفس
recesses U تعطیل موقتی تنفس
stop gap U وسیله یا چاره موقتی
brainstorm U اشفتگی فکری موقتی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com