Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 247 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
liquid limit
U
حد جاری شدن
yeild point
U
حد جاری شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
current
U
جاری
current
U
جاری و روان
currents
U
جاری
currents
U
جاری و روان
stream
U
جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streamed
U
جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streams
U
جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
jet
U
مانندفواره جاری کردن
jets
U
مانندفواره جاری کردن
jetted
U
مانندفواره جاری کردن
jetting
U
مانندفواره جاری کردن
AC
U
حساب جاری
save
U
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saved
U
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saves
U
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
flow
U
جاری بودن روان شدن
flow
U
جاری شدن
flow
U
جریان جاری کردن
flowed
U
جاری بودن روان شدن
flowed
U
جاری شدن
flowed
U
جریان جاری کردن
flows
U
جاری بودن روان شدن
flows
U
جاری شدن
flows
U
جریان جاری کردن
interlock
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocks
U
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
status
U
خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
hand
U
سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
hand
U
سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
handing
U
سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
handing
U
سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
overlay
U
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlaying
U
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlays
U
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
flux
U
جاری شدن گداختن
quotation
U
قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
quotations
U
قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
amp
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
running
U
جاری
sluice
U
ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluiced
U
ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluices
U
ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
yield
U
جاری شدن
yielded
U
جاری شدن
yields
U
جاری شدن
bleed
U
خون جاری شدن از
bleeds
U
خون جاری شدن از
working
U
فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
workings
U
فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
newsreel
U
فیلم اخبار جاری روز
newsreels
U
فیلم اخبار جاری روز
working capital
U
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
gushing
U
جاری
standing
U
روش جاری
flush
U
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes
U
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushing
U
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
print
U
پس از اتمام کار جاری
printed
U
پس از اتمام کار جاری
prints
U
پس از اتمام کار جاری
native
U
کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
natives
U
کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
shed
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
tap
U
از شیر اب جاری کردن
tapped
U
از شیر اب جاری کردن
tapping
U
از شیر اب جاری کردن
blood
U
خون جاری کردن
conduct
U
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted
U
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting
U
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts
U
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
ooze
U
جریان جاری
oozed
U
جریان جاری
oozes
U
جریان جاری
oozing
U
جریان جاری
slobber
U
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered
U
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering
U
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbers
U
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
snivel
U
ازبینی جاری شدن
sniveled
U
ازبینی جاری شدن
sniveling
U
ازبینی جاری شدن
snivelled
U
ازبینی جاری شدن
snivelling
U
ازبینی جاری شدن
snivels
U
ازبینی جاری شدن
drivel
U
اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
riffle
U
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffled
U
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles
U
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffling
U
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
gush
U
روان شدن جاری شدن
gushed
U
روان شدن جاری شدن
gushes
U
روان شدن جاری شدن
emanate
U
جاری شدن تجلی کردن
emanated
U
جاری شدن تجلی کردن
Other Matches
customs of the services
U
مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
current cost accounting
حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
running key
[کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
actuals
U
جاری
volant
U
جاری
pourer
U
جاری
running water
U
اب جاری
going
U
جاری
sluicy
U
جاری
present-day
U
جاری
groovy
U
جاری
current cell
U
سل جاری
interfluous
U
در هم جاری
interfluent
U
در هم جاری
sister in law
U
جاری
trills
U
جاری شدن
current liability
U
بدهیهای جاری
current loop
U
حلقه جاری
checking account
U
حساب جاری
trilled
U
جاری شدن
demand deposit
U
سپرده جاری
electrodynamics
U
الکترسیته جاری
excurrent
U
جاری شونده
current yield
U
بازده جاری
routine
U
خط مشی جاری
account cuurent
U
حساب جاری
current ratio
U
نسبت جاری
current price
U
قیمت جاری
trill
U
جاری شدن
checking accounts
U
حساب جاری
current account
U
حساب جاری
current files
U
پروندههای جاری
current expenditure
U
هزینه جاری
current date
U
تاریخ جاری
current cell indicator
U
نشانگر سل جاری
bank overdraft
U
حساب جاری
callendar year
U
سال جاری
circulating asset
U
دارایی جاری
competitive price
U
قیمت جاری
current budget
U
بودجه جاری
current assets
U
دارایی جاری
current asset
U
دارایی جاری
current income
U
درامد جاری
standing orders
U
دستور جاری
standing order
U
دستور جاری
current accounts
U
حساب جاری
currently
U
بطور جاری
current liability
U
بدهی جاری
current liabilities
U
بدهیهای جاری
routine
U
روش جاری
current liabilites
U
بدهیهای جاری
routinely
U
خط مشی جاری
routinely
U
روش جاری
current instruction
U
دستورالعمل جاری
routines
U
خط مشی جاری
routines
U
روش جاری
current assets
U
دارائیهای جاری
yeild
U
جاری شدن
working capacity
U
سرمایه جاری
tidal volume
U
حجم جاری
During (in)the current year.
U
درسال جاری
The regulations in force .
U
مقررات جاری
disembogue
U
جاری شدن
Blood was running .
U
خون جاری شد
rules of procedure
U
روش جاری
present income
U
درامد جاری
present consumption
U
مصرف جاری
perfuse
U
جاری ساختن
active a ccount
U
حساب متحرک یا جاری
payment on open account
U
پرداخت در حساب جاری
outflow
U
به بیرون جاری شدن
current directory
U
دایرکتوری جاری یا فعلی
outflows
U
به بیرون جاری شدن
pass book
U
دفتر حساب جاری
current account balance
U
تراز حساب جاری
circulate
U
جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
daily routine
U
عادت جاری روزانه
circumfluent
U
جاری شونده دراطراف
standing operating procedures
U
روش جاری مخابرات
balance on current account
U
مانده حساب جاری
at the current rate of exchange
U
به نرخ مبادله جاری
at the current rate of exchange
U
به نرخ جاری ارز
passbook
U
دفتر حساب جاری
standing operating procedures
U
روش جاری عملیاتی
instants
U
مربوط به ماه جاری
instant
U
مربوط به ماه جاری
pour
U
افشاندن جاری شدن
pour
U
جاری شدن یا ساختن
pronounce the formula of a specified
U
صیغه جاری کردن
current rate of growth
U
نزخ رشد جاری
pours
U
جاری شدن یا ساختن
pours
U
افشاندن جاری شدن
pouring
U
جاری شدن یا ساختن
pouring
U
افشاندن جاری شدن
poured
U
جاری شدن یا ساختن
checking account
U
حساب جاری بانکی
pour point
U
نقطه جاری شدن
the th inst
U
پنجم بماه جاری
checking accounts
U
حساب جاری بانکی
poured
U
افشاندن جاری شدن
winterbourne
U
رودی که در زمستان جاری میشود
rules of procedure
U
قوانین مربوط به روش جاری
profluent
U
جاری بمقدار زیاد ساری
hangup
U
توقف ناگهانی برنامه جاری
Applicants flooded in.
U
سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
emanates
U
جاری شدن تجلی کردن
emanating
U
جاری شدن تجلی کردن
routine
U
جریان عادی عادت جاری
routinely
U
جریان عادی عادت جاری
routines
U
جریان عادی عادت جاری
confluent
U
باهم جاری شونده متلاقی
ancestral file
U
که فرزند فایل جاری است
currency depreciation race
U
تجدید نظر در قیمت پول جاری
shape factor
U
نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
age of moon
U
تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
move to tears
U
اشک از چشمان کسی جاری شدن
current purchasing power
U
حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
rill
U
جوی کوچک شیارهای ساحلی دریا جاری شدن
scratch file
U
ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
dissave
U
ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
work file
U
فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
amplitude
U
روش انتقال داده توسط تغییر اندازه سیگنال جاری
c. prefrential shares
U
سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
current liability
U
اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
current asset cycle
U
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
primary
U
که برنامه جاری را ذخیره میکند 2-حافظه اصلی داخل سیستم کامپیوتری
scratchpad
U
فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
My Computer
U
نشانهای که اغلب در گوشه سمت چپ در بالای صفحه نمایش در پنجره جاری قرار دارد. و حاوی مروری بر PC است
taskbar
U
میلهای که درپایین صفحه ویندوز اجرا میشود و دکمه + Start و پیش از سایر برنامه ها پنجرههای جاری را نشان میدهد
dow jones information service
U
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
ampere
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
implicit reference
U
مرجعی به شی که محل دقیق صفحه را نمیگوید ولی فرض میکند که شی روی صفحه جاری قرار دارد یا قابل دیدن است
rate of pouring
U
سرعت سیلان سرعت جاری شدن
paasche price index
U
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
run
U
پخش شدن جاری شدن
fiscal years
U
سال مالی سال جاری
fiscal year
U
سال مالی سال جاری
runs
U
پخش شدن جاری شدن
foreground program
U
برنامهای که تقدم بالایی داشته و بنابر این بر برنامههای فعال جاری در یک سیستم کامپیوتری که ازروش چند برنامهای استفاده میکند تقدم دارد
helps
U
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
U
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
U
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
international practice
U
عرف بین المللی روش جاری بین المللی
fet
U
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
storage
U
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com